![]() |
دلشدگان |
نویسندگان وبلاگ
rahmat
موضوعات
پیوندها
کنگره 60
درمان تدریجی اعتیاد
بشنو از نی
تفکر ، ایمان ، محبت
آسمونی برای ایرانیان
تکیه بر باد
نشان آزادی
همدردی
رهاورد سبز
تکیه بر باد
اعتراض جهاني
مكاشفات
مكان مقدس
آتش در نيستان
عقاب سفيد
رهايي
اعتياد عشقي پايان پذير
در هنگامه طلوع
تنهاراه درمان اعتياد
پيوند هاي روزانه
تفکر،ایمان،محبت
بشنو از نی
تنها راه درمان اعتیاد
رهایی
خروجي ها
RSS 2.0
تشكرها Designed by: Pesrainweblog.ir
Powerd By: NikBlog.Com
مسافر وهمسفر
| ||
|
تجربه رهايي از اعتياد
| ||
|
ميشه كه معتاد نباشي، من تونستم
ميشه كه معتاد نباشيد ، ما هزاران نفر هستيم كه سالهاست درمان شده ايم ، البته بعد از اينكه راههاي متداول را امتحان كرديم ونتيجه نگرفتيم ، در آخر با روش تدريجي كنگره درمان شديم ، بدون عوارض ، هزينه ، وعود مجدد و... شما هم ميتونيد.
اگر به دنبال راه درمان اعتياد براي خود ، يا يكي از عزيزانتان هستيد ، در خواست مي كنيم به هر آنچه كه ما تجربه كرده ايم خوب ودقيق توجه كنيد.
1- همه اعضاي كنگره قبلا اعتياد داشته و يا به نوعي در گير با مواد مخدر بوده اند(مثلا برادر يا همسر وفرزندشان ) ، مقالات وتجربيات افراد رهاشده را در آرشيو سايت با حوصله بخوانيد.
2- نشريات زيادي( پكيج آموزشي) در كنگره وجود دارد كه مي توانيد مراجعه و تهيه كنيد ، اگر در شهرستان هستيد اعلام كنيد تا برايتان ارسال شود.
3- براي شروع درمان لازم است حتما به يكي از شعب كنگره مراجعه كنيد
.4-شما با اطلاعات اوليه نمي توانيد خودتان را درمان كنيد ، بايد راهنما بگيريد. افراد زيادي در شهرستانها بوده اند كه با گرفتن راهنما ومراجعات موردي به درمان رسيده ويا در حال درمان هستند.
5-درمان اعتياد نياز به فرايند زمان دارد حد اقل 10 ماه طول مي كشد وشما بايد صبور باشيد.
6- كليه خدمات كنگره 60 از مشاوره تا درمان رايگان است ، تنها هزينه اي كه مي پردازيد ، بهاي پكيج آموزشي ( شامل كتاب ونشريت وسي دي )مي باشد كه 12500 تومان است.و هيچگونه وجه ديگري را پرداخت نخواهيد كرد .
7- آدرس وشماره تلفن وساعات كاري شعب بر روي همين صفحه قيد شده است.
8- چنانچه در شهرستان هستيد با ارسال آدرس وواريز وجه برايتان ارسال مي گردد ( حساب شماره 0303883235003 سیبا بانک ملی بنام آقاي حسین دژاکام)، اما براي شروع درمان نياز به راهنما داريد ، وبايد حداقل يك جلسه به نزديكترين شعب ما مراجعه كنيد.
9- همه كساني كه در كنگره مشغول به كار هستند ، افتخاري به شما كمك مي كنند. وخدماتشان رايگان است.
10-يادمان باشد اگر اعتياد ترك كردني بود و به عبارتي دوسه روزه مي شد خلاص بشويم ، نبايد امروز هيچ معتادي وجود داشته باشد.
11- صبور ومصمم وپي گير باشيد ، يعني همان كاري را كه ما كرده ايم .
12- نكته ظريف وبسيار مهم اينكه بدون راهنما ، كار خيلي مشكل است. علت عدم موفقيت ما در گذشته اين بودكه بيماري اعتياد را دست كم مي گرفتيم.
13-در تالار گفتگو وچت روم كساني كه نام آنها قرمز رنگ است ، مدير وراهنمايان كنگره هستند ،
14- براي همه نهادها، ngo ها ، وكساني كه در حوزه پيشگيري ، مهار ، ودرمان اعتياد تلاش ميكنند ، احترام قائل هستيم ، وهمكاري متقابل داريم .
15- نظرات وديدگاههايي غير از مديران وراهنمايان كنگره الزاما نمي تواند ، بيانگر تفكرات كنگره 60 باشد.
به اميد رهايي همه بيمارن اعتياد
لطفا كليك كنيد تا بدانيد چگونه ميشود رها باشيد:
http://www.forum1.congress60.org/showthread.php?tid=445
همسفران كنگره 60
|
اعتياد وخانواده
| ||
|
راز درمان اعتياد
| ||
|
بد نيست كه بدانيم
جملات و نقل قولهایی درباره موفقیت
هیچ چیز بیهوده تر از با جدیت و تلاش انجام دادن کاری نیست که اصلاً نباید انجام شود!
- همیشه به خاطر داشته باشید که تصمیم خودتان برای موفق شدن از هر چیز دیگر مهمتر است.
- سعی نکنید فقط انسانی موفق باشید، سعی کنید انسانی با ارزش باشید.
- موفقیت کلید خوشبختی نیست. خوشبختی کلید موفقیت است. اگر از کاری که انجام می دهید خرسند و راضی باشید، حتماً موفق خواهید شد.
- اگر بیشتر به طبیعت و خوبیهای بی حد و حصر جهان نظاره کنید، اگر تلاش کنید تا به افق های وسیعتری از اندیشه و عمل دست یابید، اگر از درون احساس آرامش کنید، روزی توام با موفقیت را سپری کرده اید.
- رمز موفقیت در دنبال کردن هدف بدون مکث و درنگ است. ولی موفقیت چیست؟ من موفقیت را در تشویق تماشاچیان نمی بینم، موفقیت در رضایت خود از کاری است که انجام داده ام.
- رمز موفقیت در استواری در قصد و نیت است.
- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
- دیروز جرات مبارزه داشتیم، و امروز شهامت موفقیت.
- کسی به موفقیت دست می یابد که خوب زندگی کند، زیاد بخندد و زیاد دوست بدارد. کسی که احترام افراد عاقل و فرزانه را جلب کرده باشد و کودکان خردسال را دوست بدارد. کسی که دنیا را بهتر از آنچه یافت، ترک کند، چه با بزرگ کردن یک فرزند صالح، چه سرودن شعری زیبا، و چه با نجات دادن یک انسان. کسی که مورد تحسین منتقدان باشد و خیانت دوستان را تحمل کند. کسی که همیشه زیبایی های دنیا را ستایش کند. کسی که بهترین خصوصیات افراد را ببیند و بهترین ها را تقدیم آنها کند. کسی که زندگیش یک الهام باشد و خاطره اش یک نیایش.
- فاصله بین دیوانگی و نبوغ فقط با موفقیت اندازه گیری می شود.
- هر لحظه را دوست داشته باشید. گل ها در تاریکی رشد می کنند. به همین دلیل هر لحظه از ارزش زیادی برخوردار است چون روی کل تاثیر می گذارد. رمز موفقیت در زندگی، در موفق بودن در تک تک آن لحظه هاست.
- انسان موفق کسی است که قادر است با آجرهایی که دیگران به سویش پرتاب میکنند، پایه و بنیادی محکم و استوار برای خود بسازد.
- فرصت های کوچک همیشه مقدمه ای برای موفقیت های بزرگ است.
- این خواست و اراده ی ماست که آینده مان را شکل می دهد. موفقیت و شکست ما نتیجه عمل خودمان است نه کس دیگری. این خودمان هستیم که می توانیم هر مانعی را از پیش پایمان برداریم یا اینکه در این راه پر پیچ و خم گم شویم. انتخاب ما، مسئولیت های ما، موفقیت ها و شکست های ما هر چه که باشند، کلید سرنوشتمان در دست خودمان است.
- من قیمت موفقیت را می دانم: فداکاری، تلاش، و از خود گذشتگی مداوم برای رسیدن به آنچه که می خواهید اتفاق بیفتد.
- همیشه چیزهایی اتفاق می افتد، که واقعاً آنها را باور داشته باشید. ایمان و باور است که باعث می شود چیزی اتفاق بیفتد.
- عقل سلیم در این است که یک روش را انتخاب کرده و آن را آزمایش کنید. اگر شکست خورد، آن را خیلی را خیلی راحت بپذیرید، و راهی دیگر را امتحان کنید. مهم این است که تلاش کنید.
- من موفقیتم را مدیون شنیدن بهترین نصیحت ها و انجام دقیقاً عکس آن می دانم.
- آنچه از زندگی نصیبتان می شود بستگی به این دارد که: با کودکان مهربان، با سالخوردگان دلسوز، با گرسنگان و با ضعیفان و قدرتمندان بامدارا باشید. چون ممکن است خودتان هم روزی یکی از اینها باشید.
- شکست ما باید پایه و بنیادی مستحکم برای پیروزی های آینده باشد.
- دوست دارم کارهای بزرگ و منحصر به فرد انجام دهم، اما وظیفه ام انجام کارهای کوچک و پیش پا افتاده است طوری که گویی کارهایی بزرگ و منحصر به فردند. دنیا نه فقط با اقدامات بزرگ و قدرتمندانه قهرمانان، بلکه با کارهای کوچک اما صادقانه کارگران پیشرفت می کند.
- بزرگترین تحسینی که تابه حال شنیده ام وقتی بود که کسی از من پرسید به چه فکر می کنم، و با علاقه به پاسخ من گوش داد.
- یاد گرفته ام که اگر کسی با اطمینان در راه امیال و آرزوهایش پیش رود، و تلاش کند تا آنطور که دوست دارد زندگی کند، با موفقیتی چشمگیر و غیرمنتظره روبه رو خواهد شد.
- اگر فکر می کنید می توانید، حتماً می توانید. و اگر فکر میکنید که نمی توانید، حق با شماست.
- نمی توانم فرمولی برای موفقیت به شما بدهم، اما می توان فرمول شکست را در اختیارتان قرار دهم و آن این است: برای خوشنود کردن دیگران تلاش کنید.
- به من یک کارمند ساده اما باهدف بدهید، تا به شما انسانی تحویل بدهم که تاریخ را دگرگون می سازد. یک قهرمان بی هدف به من بدهید، یک کارمند ساده تحویلتان میدهم.
- نمی توانید در رویا خودتان را جای شخصیت های مختلف بگذارید. باید چکش بزنید و یک انسان تقلبی جعل کنید.
- وارد مبارزاتی شوید که آنقدر بزرگ باشند که به حساب آیند و آنقدر کوچک باشند که بتوانید در آنها پیروز شوید.
- هیچ کس فقط با خوشحال و راضی بودن به کجایی نمی رسد.
- من موفقیت را با میزان کمک هایی که فرد به هم نوعان خود می کند، می سنجم.
- برای پرواز کردن باید مقاومت و پایداری داشته باشیم.
- برای موفق شدن باید اول باور کنیم که می توانیم.
- بزرگی در این نیست که کجا ایستاده باشیم، به این است که به کدام جهت در حرکت باشیم. گاهی باید در جهت باد و گاهی مخالف با آن حرکت کنیم. آنچه مهم است این است که باید حرکت کنیم، نه اینکه بی اراده در گوشه ای بنشینیم.
- کسی که سعی می کند تنها زندگی کند، هیچوقت به عنوان یک انسان موفق نخواهد شد. قلب او اگر به قلب کسی دیگر پاسخ ندهد، پژمرده می شود. ذهن او، اگر فقط انعکاس افکار خود را بشنود، پلاسیده می شود.
- رمز خوشنودی از کار در یک کلمه خلاصه می شود: مهارت. وقتی بدانید که چطور کارتان را به خوبی انجام دهید، از آن لذت خواهید برد.
- جوان ها چون نمی دانند چطور محتاط باشند، به ناممکن اقدام می کنند—و نسل به نسل به آن دست می یابند.
- انسانهای سطحی به شانس اعتقاد دارند. انسان های قدرتمند به علت و معلول معتقدند.
- کارهایی را باید انجام دهیم که خودمان به آن معتقدیم، نه آنچه مردم فکر می کنند. این قانون که هم در زندگی فکری و هم عملی دشوار می نماید، تفاوت بین پستی و بزرگی را ایجاد می کند. این کار از ای جهت دشوار است که همیشه آدم هایی وجود دارند که فکر می کنند بهتر از شما می دانند وظیفه تان چیست. برای زندگی کردن در جمع، راحت تر این است که دنبال حرف دیگران برویم و برای زندگی کردن در عزلت و تنهایی راحت تر این است که بر حسب اعتقادات خودمان زندگی کنیم. اما انسان عالی مرتبه کسی است که در میان جمعیت، استقلال شخصی خود را حفظ کند.
- اولین رمز موفقیت، خودباوری است.
- دیر یا زود، آنها که برنده می شوند، به توانایی خود ایمان می آورند.
- فقط آنها که جرات شکست خوردن دارند، موفق می شوند.
- اشتباه است اگر باور داشته باشیم که مردم از موفقیت، موفق می شوند. در اکثر موارد، از طریق شکست هایمان است که موفق می شویم. از هیچ قاعده اخلاقی و پند و اندرزی نمی توانیم به این اندازه درس بگیریم.
- این منتقد نیست که اهمیت دارد، یا کسی که از قهرمانان اشکالتراشی می کند. مهم همان کسی است که در میدان وجود دارد و صورتش از عرق، گرد و و خاک و خون پوشیده شده، کسی که دلاورانه می جنگد، اشتباه می کند و هر از گاهی خسته میشود. کسی که معنای اشتیاق و فداکاری را می داند و خود را در راهی با ارزش فنا می کند. کسی که اگر هم شکست بخورد، در اوج تلاش و مبارزه شکست خورده است و هیچگاه با کسانی که نه معنای پیروزی را می دانند و نه شکست را همنشین نیست.
- اکثر شکست ها نصیب کسانی شده است که نمی دانستند فاصله شان تا موفقیت چقدر نزدیک است و دست از کار کشیده اند.
- وقتی به پول، تحسین دیگران، و شهرت بی علاقه شدید، در نوک قله موفقیت قرار گرفته اید.
- کار را به این خاطر انجام دهید که کار خوبی است، نه اینکه چون فرصتی برای موفقیت به شما می دهد.
- برنده شدن هم یک عادت است، و متاسفانه از دست دادنی.
- بهای موفقیت، کار و تلاش زیاد است. من فکر می کنم اگر شما بتوانید بهای آن را بپردازید، در هر کاری موفق خواهید شد.
- این آزمایش نهایی یک انسان باشخصیت است: احترام او برای افرادی که هیچ ارزشی برای او ندارند.
- 6 خصوصیت مهم برای موفقیت: خلوص، صادق بودن با خود، فروتنی، ادب و مهربانی، خِرَد، نیکوکاری.
- افراد خوب از این جهت خوب هستند که حکمت و دانش خود را از طریق شکست به دست آورده اند. خیلی کم پیش می آید که کسی معرفت خود را از موفقیت به دست آورد.
- موفقیت یعنی از شکستی به شکستی دیگر رفتن بدون اینکه شور و اشتیاق خود را از دست بدهیم
برداشت از تالار گفتگوي كنگره ۶۰
http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=577
من چه سبزم امروز
|
روزهاي بد اعتياد
خاطرات تلخ روزهای اعتیاد
نفسم تنگی می کرد . بدنم سنگین شده بود سست و بیحال، دیگر قدرتی در وجودم احساس نمی کردم مواد تمام تار و پودم را درگیر کرده بود اگر شب مصرف نمی کردم خوابم نمی برد . اگر مصرف نمی کردم توان صحبت کردن و خوردن را هم نداشتم .من یک مصرف کننده شده بودم مصرف کننده ای که هم خانواده داشت هم فرزند و در کانون گرم خانواده درگیر این مسئله شده بود
بخاطر دل دردي ساده به دکتر مراجعه کردم ، به دستور دکتر رژیم غذایی گرفتم چون نظر او این بود که معده ات مشکل دارد . حدود 6 ماه رژیم گرفتم و دارو خوردم . اما همچنان درد سر جایش بود ، بابررسی بيشتر و آندوسکوپی نتیجه گرفتند که عصبی است و اصلا مشکل دیگری ندارم حالا زمانيكه درد تمام وجودم را میگرفت همه فکر می کردند که من عصبی شده ام ، و درد که شروع می شد مرا به نزدیکترین کلینیک یا بیمارستان می بردند و انواع امپول های آرام بخش را به من تزریق می کردند ، چندین بار هم که امپول های زیر جلدی برایم زدند که صدای فریاد من از درد تمام سقف بیمارستان را به لرزه در اورد چرا ؟ من عصبی بودم و نه مشکل دیگری داشتم ، دارو برايم هیچ کاری نمی کرد .
با پیشنهاد اطرافیان به گیاهان دارویی پناه بردم مثل بادیان، ذنیان و ... اما کم و بیش دردها تکرار می شد . مدتها گذشت و این درد لعنتی را با خود حمل می کردم، تااينکه هنگام درد یکی دو پک تریاک کشیدم آنچنان سریع آرام شدم که باور کردنی نبود، چندین بار این درد را با تریاک آرام کردم طوری که ترجیح دادم بجای خوردن دارو ها و تزریق آمپولها ، فقط در موقع درد كمي مصرف کنم ، تا ارام بگیرم ، این دردها مکرر ادامه داشت تا اینکه دیگر دوست داشتم اگر دردی هم ندارم مصرف کنم، چه درد داشتم و چه نداشتم مواد را دوست داشتم و توسط آن برای خودم آرامش را طلب می کردم اما غافل از اینکه از چاله ای در چاهی افتاده بودم ، در مسیری قرار گرفته بودم که انتهای آن به نا کجا آباد ختم می شد. من اصلا مواد را نمی شناختم ، نمی دانستم وقتی که مصرف می کردم چه تخریبی در من به وجود می آید و زیبا رویی را می دیدم که عجوزه ای بیش نبود . گرفتار جادویی شده بودم که خودم هم نمی دانستم در دامن آنم .
این مسیري بود که خودم با جهالت خودم انتخاب کرده بودم . مسیری که مرا از همه عزیزانم دور می کرد و مرا به اسفل السافلین هدایت می کرد ، به راستی آن موقع هیچ وقت فکر این را نمی کردم که شاید یک روزی ممکن است من هم معتاد شوم ، و فکر می کردم من با دیگران فرق دارم و یا تافته ای جدا بافته ام و این مشکل برای من به وجود نمی اید .
در یک میهمانی روز که به نیمه رسید احساس کردم سردم شده و بیحالم ، استخوان های بدنم تیر می کشد خمیازه، دلشوره و کسلی سراغم آمده بود دلم یک چیزی می خواست ، یک گم کرده داشتم که برایم خیلی مهم بود کم کم دل دردها شدید شد . سریعا از آنجا به منزل خودمان رفتم همین که رسیدم مصرف کردم ،آرام شدم و تمام مشکلاتم حل شد تصمیم گرفتم که هیچ کجا نروم که راحت باشم این مصرف ها که در ابتدا درموقع درد بود دیگر هر روزه شده بود مدتی گذشت و طی چند ماه تبدیل به روزی 2بار شد . حتی برای انجام دادن کارهای منزل هم نیاز به مواد پیدا کرده بودم و مصرف می کردم . سالها گذشت و من همچنان مصرف می کردم . افکارم ضایع شده بود ، دردهایم بیشتر شد بود ، دیگر نمی توانستم خوب فکر کنم یا به چیز درستی فکر کنم ، که مرا به جایی برساند ، حالا دیگر مصرف من 10 برابر شده بود . مواد دیگر حالت مسکن و ارام بخشی برايم نداشت
احساس پوچی و بی ارزشی می کردم و می گفتم اصلا خدا چرا مرا افریده این همه بنده به این خوبی دارد مرا می خواهد چه کار ؟نفس من طلب مواد می کرد و من هم می کشیدم و حرف عقل دیگر خریداری نداشت .
همه را در مقابل خودم می دیدم ، آنها را گناه کار می دانستم همه را مسئول بدبختی خودم می دانستم ، از همه توقع داشتم ، و از همه طلب کار بودم این بازی حدود 10 سال ادامه داشت و مشکلات و ناهنجاری های اعتیاد را که بسیار سنگین بود بر دوش خود میکشیدم با خیلی ها قطع رابطه کرده بودم تنها شده بودم اگر کسی زنگ خانه مان را میزد از ترس می مردم از صدای آیفون منزل که به صدا در می امد لال می شدم و می لرزیدم که مبادا کسی وارد خانه بشود . هزار تا بد و بیراه به خودم می گفتم مردم را دوست نداشتم چون من با انها فرق می کردم تقریبا کسی نمی دانست که من مصرف کننده هستم من در خفا و پنهانی مصرف ميكردم
دیگر نمی دانستم چه کنم ؟ تا ظهر می خوابیدم ، بیدار که می شدم با یک دنیا کسلی کمی مصرف می کردم تا بتوانم راه بروم ، کمی از کارهایم را انجام می دادم و دوباره می کشیدم همینطور تا شب ادامه پیدا می کرد شب هم غذا درست کردن و کار و دوباره مصرف تاموقعی که هوا روشن می شد ، و همه می خواستند سر کار بروند گاهی صدای اذان صبح را می شنیدم نا خود اگاه اشک می ریختم ، دلم مالامال غم می شد خدا را صدا ميزدم ، می گفتم چه کنم خدایا من آبرو دارم ، من کجا بروم ؟ به که بگویم ؟ چه کسی غم مرا درک می کند ، چه کسی می فهمد من چه ميگویم .
خواب یک مصرف کننده با خواب فرد معمولی فرق می کند . آرامش ندارد و احساس خوبی به انسان دست نمی دهد ساعتش با ساعت خواب دیگران میزان نيست برای همین از خوابم هم بدم می آمد جلوی آینه ای می رفتم صورتم را بشویم رنگ پوستم لکه لکه و تیره شده بود .وزنم به میزان زیادی کاهش پیدا کرده بود چشمانم گود افتاده و زرد شده بود ، صورتی بی فروغ و روحیه ای بسیار غم آلود و گرفته .چهره ام در مقایسه با قبل از مصرف مواد قابل مقایسه نبود این مسئله را همه ميدانستند ولی من فکر می کردم هیچ کس نمی داند و نمی فهمد .
روزانه بیش از 2 یا 3 گرم مصرف تریاک داشتم ، اگر شیره بود شیره می کشیدم اگر جایی بود که نمی شد بکشم می خوردم
بدنم ، سنگین و کند شده بود هیچ شور و فعالیتی درونم احساس نمی کردم .
حدود 7 سال مصرف کننده بودم ، مشکلی پیش آمد که باید هر چه زودتر جراحی می کردم و جز این راهی نداشت . شرایط خیلی بد بود و چاره ای نداشتم .
بعد از جراحی درد آنقدر شديد شد که توان فریاد هم نداشتم نفسم بند امده بود فقط به همسرم اشاره می کردم زود چند پوک بده بکشم شاید آرام شم . گفت چه می گویی توی بیمارستان که جای این چیزها نیست التماس می کردم درد خیلی شدید بود دیگر نایی برایم نمانده بود گفت اینجا که نمی شود بوی تریاک همه جا را پر می کند نمی دانستم از کجا این فکر به ذهن من رسید که حالا هنوز با یاد آن موضوع خنده ام می گیرد . واقعا نمی دانم نفس چگونه خواسته اش را به هر نحوی شده طلب ميکند و راه حل های متفاوتی هم در این راستا به ذهن می رسد . و من متعجبم !! به همسرم گفتم : دوتا فقط دوتا دود مرا ارام میکند او گفت اخر چطوری اینجا سیخ و قرقری بیاورم؟ بین این همه بیمار و پرستار ؟ گفتم سیخ و قرقری نمی خواهد یک هویه بیار اینجا بزن به برق و یک کاغذ لوله کن ، سریع تمام می شود زود باش ، تورا به خدا دارم می میرم ، او دلش برایم می سوخت از درد من رنج می کشید . پیشنهاد یک مسکن داد گفتم نه ، من از آمپول و دارو حالم به هم می خورد کمی تریاک در آب جوش حل کرد و در دهانم ریخت ولی چون تازه به هوش آمده بودم حالت تهوع هم داشتم همه را برگردان کردم . و حالم هم خیلی بد شد و در نهایت به من مسکن تزریق کردند .
وقتی من از همه دور افتاده شدم و فاصله گرفته بودم درد و رنجی را تحمل می کردم که هیچ کس نه می دید و نه می فهمید من برای مصرف کردنم باج سنگینی را پرداخت می کردم ، اصلا صبح را نمی دیدم شب را دوست داشتم ، که همه خوابیده بودند من آنموقع احساس امنیت می کردم و هیچ صدايی اطرافم نبود و خودم بودم و تمام ساعات شب ، که یا کار می کردم یا قصه های تلخ و تنفر از دیگران را برای خود می بافتم ، که کی بد است ، کی نامهربان است ،کی باید برای من چه میکرد ؟ کي باید به داد من می رسید کی از من دوری می کند ؟ دنیا چقدر بی وفاست و من اسیر ودرگیر چیزی شده بودم که فکر می کردم که فقط من هستم و فقط این مسئله مال من است انرا ننگ می دانستم واز خودم هم بدم می آمد ولی چاره ای نداشتم ، گریه می کردم و با خود می گفتم خدایا این چه بدبختی بود که سراغ من آمد ، این چه بلایی بود که من درگیر آن شدم و این چه راهی بود که من ندانسته در آن افتاده بودم
ادامه دارد....
www.c60.ir
شربت ترياك
نزدیک ده سال است که ما در این زیر زمین به فعالیت و درمان مشغول هستیم و در ابتدا بسیار کار مشکلی بود و خدا را شکر که دید جامعه به مواد مخدر و مصرف کننده تغییر کرده است . قبلا˝ معتادان را اگر کنار هم جمع می کردند درمانی صورت نمی گرفت و شاید باعث انتقال بیماری ها به هم بودند ، و اگر ده نفر را دریک اتاق می کردند اگر یک نفر از آنها هپاتیت داشت با استفاده از سرنگ مشترک این بیماری را به دیگران انتقال می داد و این نتیجه خوبی نداشت و هزینه و وقت را هدر می دادند .
کنگره 60 گروه ها و روش های درمان دیگر مانند کمپ ها و ngo های دیگر را قبول دارد و با پزشکان ترک اعتیاد هیچ مخالفتی ندارد و به آنها احترام می گذارد ، هر کسی را بهر کاری ساخته اند .
ولی یک مسئله وجود دارد در مورد بحث های درمان اعتیاد که وارد بحث های علمی می شود و زمانی که صحبت از بحث و دیدگاه علمی باشد دیدگاه ما متفاوت است . و ما ظرف ده سال به این دیدگاه رسیده ایم .
چون علمی که تجربه شده باشد سندی بدون نقص می باشد ، ما می گویم اعتیاد درمان دارد و شخص درمان شده می تواند به هر جا که مصرف کننده وجود دارد برود ، و کنگره بر این اعتقاد است که شخص مصرف کننده مواد ، مشکلاتی که دارد در سیستم بیوشیمی بدن او می باشد و در پزشکی هم این مسئله وجود دارد ولی به آن توجه ای نشده است و اگر شخص مصرف کننده درد زیادی دارد به دلیل این است که آنکفالین خوب کار نمی کند و یا شادی و نشاط ندارد پس دوپامین دچار مشکل می باشد .
پس اعتیاد مسمومیت نیست و جایگزینی مزمن می باشد ، مواد مخدر بیرون جایگزین مواد مخدر درون بدن می شود . و بهترین دارو ، تریاک می باشد که می توان بر روی افرادی که مصرف تریاک – کراک – قرص – شیشه و حتی بیماری های روانی و بیماری های متفاوتی که راه درمانی ندارند استفاده کرد ، البته با برنامه ریزی و مقدار مناسب . پس کنگره در مورد درمان اعتیاد به نتیجه درستی رسیده است که جهانیان از آن بی خبر هستند و رسیدن فرد معتاد به مرحله ای که درمان شود و هیچ گونه مشکلی نداشته باشد را نمی دانند و اگر آنها از این موضوع اطلاع پیدا کنند باید جایزه نوبل را به کنگره بدهند .
خوشبختانه همان گونه که خداوند جلودار واقعی است و راه را نشان می دهد مسئله شربت تریاک مطرح شد .
و شربت تریاک را به عنوان دارو پذیرفتند ، و این شربت یک دوز مناسب و یک ساز کاردارد که اگر طبق آن دوز و آن شرایط اجرا شود موفقیت آمیز خواهد بود . 30% این طرح موفق بوده است .
و ما ابتدا روی تریاک و کراک شروع کردیم و نتایج بسیار خوبی به دست آوردیم و مصرف اعضای کنگره خیلی کمتر از مراکز دیگر بود . و در مرحله جدید ما باید پروژه شربت تریاک را دوباره شروع کنیم و با یک سری تهسیلات بهتر و این طرح بر عهده راهنمایان و مرزبانان خواهد بود و آزمایش از این مرحله برداشته شده است و پرسش نامه های هر سه ماه یکبار توسط مرزبانان پر می شود و با کمتر شدن میزان مصرف فرد می تواند سه هفته یکبار برای تهیه شربت به مرکز مراجعه کند . تا کار سریع تر انجام شود . از مزایایی شربت تریاک می توان به مواردی اشاره کرد : 1- تریاکی که در شربت اُپیُم مصرف شده است ، بسیار مرغوب می باشد ،2- اندازه گیری آن بسیار آسان است و به واحد CC ، 3- شخص با توزیع کنندگان مواد مخدر رابطه ای ندارد ، 4- از نظر قانونی مشکلی نیست ، 5- قیمت آن مناسب می باشد .
راهنمایان باید روی یک پروتکل خاصی حرکت کنند و به رهجو های خود بیشتر از 10CC در روز ندهند .
روش تدریجی در سه حرف DST خلاصه شده است که D ضریب 8/0 است و ضریب تعیین کننده است .
برای تیپر الکل – تریاک – حشیش – قرص و هروئین از ضریب 8/0 استفاده می کنیم .
مثلا˝ : اگر فردی در روز 600CC الکل مصرف می کند اولین کار این است که مصرف شخص را در روز مشخص می کنیم و نوع الکلی که مصرف می کند مد نظر نیست و مبنا بر الکل مصرفی گذاشته می شود و در مرحله بعد میزان مصرف و تعداد وعده ها مشخص می شود تا شخص روی همان میزان مصرف پایدار شود که ممکن است زمان پایداری متفاوت باشد . برای کاهش دادن ، 600CC را در 8/0 ضرب می کنیم .
600 * 0/8 = 480 و حرف S پله های 21 روزه است و فرد باید تا 21 روز روی میزان مصرف 480CC بماند و در پله بعدی 480CC را در 0/8 ضرب می کنیم که در پله بعدی 384CC به دست می آید و حرف T حداقل زمان پروژه است که حداقل آن 10 ماه است و این 10 ماه میانگین است و نباید کمتر باشد و 11 ماه بسیار زمان خوبی است ، و بستگی به شرایط شخص ، راهنما می تواند مقدار مصرف را کم و یا زیاد کند .
اگر شخصی روزی 5 گرم تریاک مصرف می کند و در سه وعده ، بعد از ثابت شدن در مقدار مصرف برای کاهش دادن باید 5 گرم را در 8/0 ضرب کنیم و به همین ترتیب ادامه می دهیم تا پله های بعدی تعیین شود . برای کسانی که مصرف قرص دارند نیز باید از این فرمول 8/0 استفاده کرد ، و این فرمول در هر ماده مخدر قابل اجرا می باشد . و برای کراک به همین صورت است ولی ممکن است کمی تغییر کند و راهنمایان باید مقداری انعطاف داشته باشند و در شرایط خاص تصمیم های دیگری بگیرند .
در هرCC شربت تریاک 100 میلی گرم تریاک وجود دارد و این 100 میلی گرم خیلی قوی تر از تریاک بیرون است و مقدار الکل ناچیزی در آن وجود دارد در حد 1CC می باشد . و با وجود الکل در شربت اُپیُم خیلی سریع جذب می شود . مخصوصا˝ روی کراکی ها خیلی خوب جواب می دهد و هیچ ناخالصی ندارد و ممکن است مواد نگه دارنده هم داشته باشد .
برای تغییر طعم آن افراد می توانند شربت را با آب و یا آبمیوه و... استفاده کنند .
برای تبدیل کردن شربت تریاک به تریاک باید از ضریب 9 استفاده کرد مثلا˝ : 2 گرم تریاک در ضریب 9 معادل 18CC شربت اُپیُم است .
در مرحله اول ما طبق مصرف فرد شربت تریاک می دادیم ، مثلا˝ : اگر فردی 5 گرم تریاک خوراکی مصرف می کرد 5 را در 9/0 ضرب می کردیم و حاصل 45CC می شد که خیلی زیاد بود . و از شربت تریاک می توان برای درمان : تریاک – کراک – شیشه – هروئین – حشیش و نورجیزک و... استفاده کرد .
و در مواد مخدر که به صورت تزریقی استفاده می شوند اگر تعداد تزریق بالا باشد ، مثلا˝ : تعداد 10 تا 15 بار در روز باشد ما باید در ابتدا مدتی را قائل شویم برای وضعیت روحی و روانی و جسمی فرد و تزریقات فرد را به حداقل برسانیم و بعد پروژه را اجرا کنیم مخصوصا در تزریق های نورجیزک و خانواده آن که دارای کورتون هستند و به یکباره نمی توان آن را قطع کرد . و باید به فرد فرصت داد تا در عرض یک هفته مقدار تزریق خود را پایین بیاورد و حداقل به 2 یا 1 بار تزریق در روز برساند تا بتوانیم پروژه را شروع کنیم .
ما یک مسئله داریم به نام سازگاری یعنی هر فردی هر ماده مخدری که مصرف می کند بدن با همان ماده مخدر سازگار می شود و اگر فردی تریاک را به صورت دودی و با وافور مصرف می کند به او بگوییم که باید تریاک خود را توسط قرقری و یا سیخ و سنگ مصرف کند فرد تا مدتی بالانس نیست .
و یا اگر فردی تریاک را می کشد و به او گفته شود که آن را بخورد به جواب خوبی نمی رسد و یا برعکس .
نوع جذب شدن مواد متفاوت است . پس اگر روی یک ماده مخدر ما تغییراتی را ایجاد کنیم سیستم به هم می خورد و این مسئله سازگاری در وعده های مصرفی و ساعت مصرف نیز می تواند اختلال های به وجود آورد .
ممکن است این سئوال پیش بیایید : چرا برای تمام مواد مخدر تریاک را استفاده می کنیم ؟ چون تریاک ترکیبات و مشتقات متنوعی دارد مثل : مرفین – کدئین - نارکوتین – پاپاورین – نارسیئن – کدامین و .... و هر کدام خاصیتی دارند . که در کنار هم قرار گرفته اند و هم شادی آور هستند و هم خواب آور و هم ضد خواب آور و ...تمام این ترکیبات به صورتی در کنار هم قرار گرفته اند که می تواند بهترین دارو باشند و هیچ کدام از ترکیبات آن توهم زا نیستند
و پروتکل تمام این مواد مخدر را با دوز 3CC برای سه روز اول ( برای مصرف کنندگان کراک – شیشه – تریاک دودی و ... برای برقراری سازگاری ) در سه وعده 1CC استفاده می شود . و باید ساعت مناسبی برای مصرف آن در نظر گرفت و در این سه روز فرد باید یک سری مسائل را تحمل کند و این اطلاعات را باید راهنما به رهجو بدهد .
بعد از سه روز میزان مصرف را دو برابر می کنیم و از 3CC به 6CC تغییر می دهیم ، و تا 21 روز فرد باید روی همین مصرف بماند و بعد از 21 روز اول مقدار مصرف را در 8/0 ضرب می کنیم .
6 ÷ 0/8 = 7/5 و به همین ترتیب ادامه می دهیم تا به 9CC برسیم و بعد از گذشت 21 روز شروع به کاهش می کنیم .
امیدوارم پروتکل شربت اُپیُم دست آویزی برای دیگران نشود و مشکل بازار سیاه را به دنبال نداشته باشد و خدا را شکر می کنم که تا این مرحله کنگره 60 بسیار موفق بوده است و افرادی که می خواهند وارد این پروژه شوند باید حداقل 10 جلسه درجلسات کنگره شرکت کرده باشند و حدودا˝ یکماه .
فرمول DST از 14 قوانین کنگره پیروی می کند .
تلخيص توسط دبير جلسه ، همسفر عليزضا
قربانيان مواد مخدر
دسته عزاداری به طرف مسجد در حرکته ، امروز مراسم ختم و سوم پسریه که قربانی مواد شده ، افراد فامیل و همسایه ها و دوستان مشکی پوش رحیم در حال زنجیر زنی هستند و مداح جوونی که شال مشکی به گردن انداخته با صدایی پر سوز میخونه ..
عجب رسمیه رسم زمونه ، قصه برگ وباد خزونه
میرند ادمها از اونها فقط خاطرهاشون به جا میمونه
زن در حالی که به عکس رحیم که با روبان سیاهی تزیین شده نگاه میکنه با دنیایی غم واندوه به دو شب پیش از مرگ رحیم فکر میکنه ، به یاد موقعی که رحیم زنگ در خونه اونها را به صدادر اورد و به محض ورود با ناراحتی به او گفت که پسرش را تو شرایط بسیار بدی دیده و از او خواست که حتما به میدان .... بره و پسرش را پیدا کنه ، چون هر ان امکان داره او بخاطر حال بدی که درگیرش شده ، بمیره !!! او نگران مرگ دوستش بود در حالیکه طفلک خبر نداشت که دو روز دیگه قراره خودش غزل خداحافظی را بخونه ..........
وقتی رفت مادر پای سجاده نشست ، با حال بد واشک ریزان از خدا خواست که نگهدار بچه او باشه ، پسری که نکبت مواد او را به خیابون فرستاده بود ..
رحیم هم مانند پسر زن یک مصرف کننده هروئین بود ، بچه ای ساده و پر انرژی که ناخواسته اسیر این سم مهلک شده بود و کارش به تزریق و سرنگ کشیده بود ..
پدر ومادر رحیم تمام زندگیشون شده بود مراقبت از رحیم و تمام تلاششون این بود که پسرشون را از این دام نجات بدن اما متاسفانه تمام زحمتهاشون بی نتیجه موند ..
دسته عزاداران به جلوی مسجد رسیده حالا طبالان ، سه ضرب میزنند و صدای سنج ودهل ادم را یاد روز عاشورا می اندازه ، زنجیر زنان با تمام وجود زنجیرزنی میکنند و صدای گریه و ضجه زنانی که پشت سر دسته ایستادند اشک خیلی از مردهای سیاه پوش را درمیاره ...
زن در حالی که گریه میکنه یاد اخرین نقش چهره رحیم می افته چقدر اون شب هراسان وسر درگم بود و با چه نگرانی و دلهره ای با او حرف میزد !!! شاید حس ششم او از رفتن خبر داشت !! رحیم رفت در حالی که کنار افراد خانواده بود ، او صبح زود مصرف میکنه و بلافاصله اوردوز میکنه ، مادر رحیم تا ظهر متوجه مرگ پسرش نشده بود و فکر کرده بود او مانند همیشه تو حالت چرته !! غافل از اینکه دنیای چرت ونئشگی، دوره درد و عذاب دنیایی پسر به اخر رسیده !!!!! زن یاد قسمتهایی از سروده سهیلی می افته هر چند کامل نمیتونه این شعر را به یاد بیاره ....
بیا با هم بگرییم ....... بیا با هم بنالیم
بیا سوز دل پر درد خویش را به خاموشان بگوییم
بیا با پنجه ها خاک سیه را بکاویم که از هر گوشه اش صد گل براریم
بیا همراه مادرهای تنها به گورستان خاموش نشان نوجوانان را بجوییم
چه سخت است به دست خود جوانی دلربا را به گورستان سپردن
ودر ان غربت تلخ صدای ضجه مادر شنیدن
بیا با هم بگرییم بیا با هم بنالیم
بیا همراه مادرهای تنها به گورستان خاموش نشان نو جوانان را بیابیم ..
به راستی اگر میشد گلهای پر پر و مدفون شده به دل خاک سیاه را شناسایی کرد چند در صد از اونها قربانیان مواد بودند ؟؟
از دستنوشته هاي خانم نيكي .
برداشت از تالار گفتگوي مصرف كنندگان مواد مخدر
http://www.forum1.congress60.org/showthread.php?tid=371&page=3
عوارض مصرف شيشه﴿مت آمفتامين﴾ به روايت تصوير
این تصاویر به اندازه کافی گویای عمق فاجعه میباشند و نیازی به توضیح ندارند
پس از آنکه در کنگره 60 به روش تدریجی به درمان رسیدم تصمیم گرفتم درباره عوارض طولانی مدت کریستال مت يا مت آمفتامین یا همان شیشه مطلبی بنویسم ،اما این کار نیاز به زمان و تحقیقات بسیار زیادی دارد که در حین همین تحقیقات به مطلبی برخورد کردم و بهتر دیدم به علت اهمیتش فعلا به صورت تک موضوعی به آن بپردازم ،این مطلب چیزی نیست جز چند تصویر اسکن شده از مغز انسان سالم و مغز افرادی که مدتی به سوء مصرف مت آمفتامین ها پرداخته اند.
و به اندازه کافی گویای عمق فاجعه میباشند كه نیازی به توضیح ندارند.
- مقايسه اسكن مغز سالم و مغز مصرف كننده مت آمفتامين:
![]() |
![]() |
|
مغز شخصی که مدت کوتاهی مت آمفتامین مصرف کرده است |
مغز یک انسان سالم |
( ادامه مطلب )
فكر نمي كردم معتاد شوم
فکر می کردم معتاد نخواهم شد ، چون ....
غافل از اینکه همه معتادان ، این دوران و این تفکرات را قبل از من داشته اند و از همین سوراخ گزیده شده اند .
دوستی داشتم که فروشنده عتیقه جات بود ، سالها قبل جلوی ویترین مغازه اش به یک تابلوی مینیاتور با قاب خاتم خیره شده بودم ، تعارف کرد تا بداخل مغازه برم ، قیمت تابلو را پرسیدم ، گفت به تو نمی فروشم ، تعجب کردم .
گفتم چرا ؟ گفت بدرد تو نمی خورد ، اول فکر کردم ممکنه جنس قاب و یا نوع نقاشی مرغوب نباشد ، او بلا فاصله گفت ، اون مردی که زیر درخت نشسته و به تنهایی داره تریاک می کشه ، حتما معتاده ، و توضیح داد که اولّا کشیدن تریاک کار درستی نیست ، دومّا وقتی تنهایی مصرف می کنی یعنی کارت تمومه . و گفت تو مثل اینکه اهل بخیه هستی ? دیگه دور وبر این متاع نرو ، حیفه که معتاد باشی ، یکه خوردم و رفتم تو فکر ، قیدخرید تابلو را زدم ، اما حرف های اون دوست همیشه یادم بود .
تا اینکه مرور زمان باعث شد نصیحت دوستم را فراموش کنم سالها گذشت ، دوره لذت مصرف تفریحی مواد و خوشی های زودگذر ، دوره اش به پایان رسید ، و با اینکه شنیده بودم نباید وابسته باشم ، همیشه خیالم راحت بود ، با خودم می گفتم ، من معتاد نخواهم شد چون اراده دارم و هر وقت بخواهم مصرف نمی کنم . فکر می کردم این طرز فکری که دارم تفاوت بین من و همه افراد معتاد است.
غافل از اینکه همه معتادان ، این دوران و این تفکرات را قبل از من داشته اند و از همین سوراخ گزیده شده اند .
و نمی دانستم وقتی اختیار عقل به دست هواهای نفسانی بیافتد چه بلایی بسرم خواهد آمد . تا به خودم آمدم و چشم باز کردم ، مصرف کننده حرفه ای تریاک شده بودم وقتی کاملا وابسته شدم ، فقط به فکر تهیه و مصرف بودم . گرچه از نئشگی دیگه خبری نبود و فقط استفاده می کردم تاطبیعی باشم و به امورات روزانه زندگی برسم. خودم را گم کرده بودم ، و هر چه زمان می گذشت اوضاع بردتر می شد ، از خودم بیزار بودم ،انزواطلبی و افسردگی و نا امیدی به زندگی ، ارمغان حاصل از اعتیاد بود که هر روز سایه اش به روی زندگی خود و خانواده ام سنگینی می کرد.
و اصلا فکر نمی کردم که همه این مشکلات مربوط به مصرف مواد مخدر است ، خودم را و خدا را فراموش کرده بودم ، گاهی به علت نادانی و بی تعادلی خدا را مقصر می دانستم و فکر می کردم سرنوشت من همین است، شاید یادم رفته بود که خودم می خواستم تا از خدا دور باشم ، و حالا که گرفتار شده بودم ، تصور می کردم ، باید در یک لحظه و یک آن، همه چیز به اراده او عوض شود .
و نمی دانستم که تقدیر ثمره بخت و اقبال نیست ، بلکه حاصل انتخاب است و نمی دانستم که باید خودم حرکت کنم ، دست بکار شوم و مسئولیت همه این مشکلات و تخریب ها را بپذیرم ، و نمی دانستم که از این آتش باید گذر کنم و با تحمل سختی وتزکیه نفس ، عصیانگری هوا های نفسانی را مهار کنم ، تا به سلامتی برسم. شاید وقتی که خیلی التماس کردم و حس حرکت در من به وجود آمد، روزنه ای از نور برایم نمایان شد تا خودم را از سیاهی و تاریکی نجات دهم ، خیلی اتفاقی وارد مکانی شدم بنام کنگره 60 ، درمان شدم و هرچه از آن تاریخ می گذرد نعمت های خداوند یکی پس از دیگری پدیدار می شود ، که کمترین ثمره اش رهایی و خلاصی از اعتیاد است.
هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد ، قطع امید واران
رحمت
http://www.congress60.org
بیایید این آتش ویرانگر را مهار كنيم
سفر رهايي
سفررهايي
در كنگره به شخصي كه براي رهايي از اعتياد آمده ودرمانش را شروع كرده باشد ، ديگر معتاد نمي گوييم ، البته به چند دليل كه يكي از آنها بار منفي كلمه معتاد است وديگري اينكه صفت هاي گذشته نمي توانند در انسان صادق باشند ، زيرا انسان جاري است ،و... پس به او مسافر ميگوييم .
اما دروان درمان را كه حدود يازده ماه طول ميكشد تا فرد مصرف كننده ، مواد مخدرش را قطع كند ، سفر اول ميگوييم .
وبعد كه او رها شد بايد خودش را بشناسد ، البته مقدمات آن در سفر اول فراهم شده است، درواقع خودش را دريابد وبتواند با استفاده از نقاط مثبتي كه دارد در صدد رفع عيوب خود بربيايد ، يا همان معرفت ، كه سفر دوم است.
واما طي اين مراحل كه با كمك گرفتن از راهنما انجام ميشود ، وبراي هركسي بنا به تجربه وكسب دانا يي هايش متفاوت است ، شناخت قادر متعال ونزديك شدن به فرمان عقل است .كه سفر سوم نام دارد.
شرح اين مقدمه واشاره به يك دستنوشته قديمي ، شايد خالي از لطف نباشد.
سفر درون آغاز سفر هاست .
مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش
كه به تائيد نظر حل معما مي كرد
ديدمش خرم و خندان ، قدح باده بدست
و اندرآن آينه صد گونه تماشا مي كرد
گفتم اين جام جهان بين به تو كي داد حكيم
گفت آنروز كه اين گنبد مينا مي كرد
تعبيري كه حافظ بكار مي برد مي خواهد بگويد انسان مظهر تام است ، مظهر اتم است ، مظهر اسما و صفات الهي است . از انسان تعبير مي كند به جام جم .
مي گويند جمشيد يك جامي داشت كه جهان نما بود ، وقتي به آن جام نگاه مي كرد ، تمام جهان را مي ديد ، عرفا معتقدند انسان ، قلب انسان ، روح انسان ، معنويت انسان همان جام جهان نماست .
اگر انسان به درون خويش نفوذ پيدا بكند . اگر درهاي درون به روي انسان باز شود ، از درون خودش تمام عالم را مي بيند و اين دروازه اي است به روي همه هستي و همه جهان ، چون از اينجا يعني از درون است كه درها به روي حق باز مي شود و حق را كه انسان ببيند همه چيز را مي بيند .
سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد
استاد شهيد مطهري (( تماشاگه راز ))
همين گفته استاد مي تواند همسوبا يكي از پيام هاي كنگره60 مبني بر ((سفر درون،آغاز سفرهاست )) باشد كه دست مايه اين مطلب گرديد .
پير مغان اشاره به مربي و معلم و پرورش دهنده است ، آنچه او در خشت خام مي بيند شاگرد يا متعلم شايد پس از مدت ها در آينه هم نبيند .
رسيدن به مقام والاي مربي ، فقط و فقط با كسب آگاهي و معرفت الهي ميسر است و خداوند كه رب العالمين است و پروردگار و مربي همه عالم ، از طريق وحي و به وسيله انبيا و اولياء و برگزيدگان صالح خود سخن گفته است و شان متعالي آنها رسالتي از جانب اوست ، بدين معني كه بدون وجود مربي و پرورش دهنده كسي راه به مقصد نخواهد يافت .
پس بي دليل نيست كه طرز تفكر و شالوده كنگره 60 بر مبناي معرفت ،عمل سالم و عدالت ، بنا گرديده و فقط با طي طريق در صراط مستقيم ، است كه جسم و روان و جهان بيني يك فرد بهم ريخته باز سازي مي شود و وقتي زنگار از آينه دل بزدايد ، از درون خويش آگاهي مي يابد و اين سير تكامل تا آينه تمام نماي حق شدن و رسيدن به معبود ادامه خواهد داشت .
اما به راستي چه رازي و چه سري در اين چرخش و نگرش نو پديد مي آيد ؟
چرا يك شخص مصرف كننده مواد مخدر كه يك روزي خودش و خانواده و يك طايفه را بهم ريخته بود ، امروز نه تنها به سوي وسوسه هاي شيطاني نفس اماره باز نمي گردد ؟ بلكه وجود خويش را وقف خدمت به ديگران مي كند ؟
اين سفر درون به وسيله چه كسي يا كساني صورت مي گيرد ؟
مگر نه اينكه امروز مربي و معلم او كس ديگري گرديده تا هدايت وي را بعهده داشته باشد ، كساني كه محبت را به او ارزاني داشته و برايش معني كرده اند . مگر محبت صورتي از وجودخدا نيست ؟ كه در نهاد همه انسان ها نهفته است ؟
وچه زيبا گفته اند ؛
درس معلم ار بود زمزمه محبتي
جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را
اينجانب به عنوان يك درمانده در درمان اعتياد وقتي با اهالي اين جمع آشنا شدم به تصور غلط فكر مي كردم همه راهنمايان در ازاي حقوق مادي دريافتي شان اين وظيفه را بعهده دارند و البته ديري نگذشت كه پي بردم همه آنها سرشار از محبت فرا گرفته از استاد خويش مي باشند و پس از رهائي خود داوطلبانه و افتخاري آستين همت را بري خدمت به همنوعان بالا زده و ساعت ها و روز ها وقت مي گذارند . تا يك نفر را به جمع خودشان اضافه كنند و چه زيبا گوي سبقت را از يكديگر مي ربايند .
اين اصل پذيرفته شده خدمت به ديگران ، چنان شور و مستي را جايگزين نشئگي مواد مخدر نموده كه جرقه بيداري خيلي هاي ديگران مي تواند باشد ، از جمله بنده كه آنچه را بر اثر سال ها استفاده از مواد مخدر به سرم آمده بود مثل گوشه گيري ، خود خواهي ، متوقع بودن و حسرت خوردن گذشته ها .... و امروز آرام آرام با تبديل نمودن به محبت و عشق ورزيدن به همنوعان خودم آموزش مي گيرم و پذيرفته ام كه اگر قدمي براي دستگيري درمانده اي بر مي داريم رضايت او همان رضايت باري تعالي است .
از توجه شما سپاسگذارم - رحمت
تالار گفتگوي اعتياد ومواد مخدرhttp://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=534&pid=2756#pid2756
رهايي از اعتياد
|
| ||||
|
من هرويين مصرف ميكردم
|
| ||||
|
من شيشه مصرف ميكردم
من شیشه مصرف می کردم!
یک روز سرد زمستان با مصرف شیشه به کنگره وارد شدم 299 روز درمان تدریجی من طول کشید و اکنون دو ماه و پنج روز است که رها شده ام و همزمان با این حادثه خجسته درسم را در دانشگاه نیز به اتمام رسانده ام . آنچه می خوانید تمام آنچیزی است که تا امروز به یادم مانده است .
می توان رشته این چنگ گسست
می توان کاسه آن تار شکست
می توان فرمان داد :
های ، ای طبل گران زین پس خاموش بمان
به چکاوک اما ، نتوان گفت : مخوان !
فریدون مشیری
این روزها نوشتن برایم سخت شده ، شاید چون می دانم زمان خوانده شدنم فرا رسیده و من همیشه از خوانده شدن وحشت داشته ام نه از خوانده شدن که از برملا شدن اما گویا این زمان لازم است که من برملا شوم تا بشکنم بلکه بتوانم دوباره بسازم ، این بنائی را که از ابتدا کج ساخته بودم .
قرار بود از خودم بنویسم ، از سختی راه ، از همان خشت اول که کج نهادیم و تا ثریا رفتیم ، اما هر چه کردم نشد ، هر چه نوشتم سخت تکراری بود و یکنواخت آنقدر هم که خودم هم حوصله تمام کردنش را نداشتم . نوشتن از سختی ها سخت می شود وقتی بدانی همه تجربه اش کرده اند وقتی بدانی هر کس به اندازه وسع خود سهمی از آن برده است ودر این میان وسعت هم بسیار ناچیز بوده است ، این بود که از خودم گذشتم تا به اقیانوس برسم .
براستی هم انگار سال ها گذشته است از آن روزها ، انگار اصلاً مال من نبوده اند و من فقط خوانده ام بخشی از یک کتاب را . چطور ممکن بود من که آن همه می نالیدم به نمی دانم هایم آن چنان اسیر می دانم ها شوم ؟ من که آنقدر بیزار بودم از روز مرگی ها ، اسیر دست تکرارها شوم ، من که آن همه می نالیدم به وجود ، من که خود را دردانه کائنات می پنداشتم ، این همه کوچک و خوار شوم ؟
اما نه ، چه کسی بهتر از من می داند که من چگونه من را نابود کرد من از همان آغاز چوب بدفهمی هایم را خوردم من فراموش کرده بودم که واژه ها تنها رختی بر تن مفاهیمند ، من فراموش کرده بودم که ما آدم های " چونکه زیرا " آنقدر در پی دلایل و استدلال شده ایم که یادمان رفته است که مفاهیم قبل از ما و قوانینمان بوده اند و جریان داشته اند ، ما فراموش کرده ایم که واژه ها هرگز به وسعت معنا ها نبوده اند . من گمان می کردم برای دانستن نمی دانم ها باید بی وقفه به سوی کتاب ها هجوم برد . من نمی دانستم برای دانستن اول باید تکلیفت با خودت روشن باشد باید بدانم در کجا ایستاده ای و به کجا می خواهی بروی باید بدانی وسعت از درک چقدر است و سهمت از دانستن چقدر ، افسوس که من این را نمی دانستم و در لابلای صفحات کتاب ها اول اعتمادم بعد خدایم و بعد از آن خودم را جا گذاشتم و فراموش کردم ... من گمان می کردم برای روزمره نبودن باید هر روز کاری جدید کرد و هر روز به رنگ تازه درآمد و چون نمی توانستم این چنین کنم دست از زندگی شستم ، در گوشه ای نشستم و شوکران را نفس نفس به درون سینه فرستادم و مرگ را در عین زنده بودن تجربه کردم .
من در پس بی " خودی" و بی "خدائیم" بای ندیدن آنچه آینه ها پیش رویم به تصویر می کشیدند افیون را برگزیده بودم و خبر نداشتم برای روزمره نبودن کافیست نگاهت را عوض کنی و هر روز که در پس طلوع خورشید رنگی تازه ببینی دنیا ،آنروز تفاوت می کند با روزهای قبل .
من نمی دانستم که افیون ها درمان درد نیستند فقط چند لحظه ای آرامت می کند و پس از آن درد بیشتر و سخت تر باز می گردد ...
من گمان می کردم درد بی خدائیست ونمیدانستم که درد من نه از نبود خدایم که از نبود خودم است درد من بیهودگی بود ، از بی مصرفی بود ...
روزهای سختی بود خیل سخت و من بی خود بی خدا و عاصی به مجنونی می مانستم که بی هدف در بیابان پی آب می گردد من گمان می کردم که خدائی ندارم و نمی دانستم که خدا می داند که بنده ره گم کرده ای دارد !
یادم نیست که بود آن شبی که از فرط ناچاری و درماندگی بر آستانش مشت کوبیدم و فریاد کردم بارالهی اگر هستی نجاتم بده ، نجاتم بده که دیگر طاقت این همه سرگشتگی ندارم ، و خداوند همان شب مرا به وسعت کائنات در آغوش گرفت ...
همان شب عزیزی را از دست دادیم و گویا مرگ که ناگهان این همه نزدیک شده بود تلنگر که نه مشتی سنگین بر صورتم نواخت من هرگز از مرگ نمی ترسیدم و حتی گاه به التماس برای خود می خواستمش ، اما رفتن او برای من که آنچنان غرق خود شده بودم که همه هر چه اطرافم بود را از یاد برده بودم مثل بیداری در پس یک کابوس بود . برای کسی که به قدرت افیون زنده است نبود افیون مرگ نیست بلکه روزی هزار بار مردن و زنده شدن است و من اینبار تصمیم گرفتم روزی هزار بار بمیرم ، هر روز که می گذشت به امید فردای بهتر ، بهتر می شدم ، انگار دروغ بودند آنها که می گفتند اگر سه روز دوام بیاوری راحت می شوی ! !!!
كجا بودند آنها که می گفتند : به شیشه مبتلا نخواهی شد ؟ که من دیگر حتی نای مردن هم نداشتم ، آنقدر در خیابان به دنبال آدرس خانه گشته بودم که دیگر جرات تنها بیرون رفتن نداشتم ، آنقدر در خانه فریاد زده بودم که دیگر روی در خانه ماندن نداشتم ، دیوانه شده بودم ، دیوانه ای که خود دیوانگیش را باور ندارد !
چند ماهی که گذشت تا در پی یک سفر ، مسافری را شناختم ، مسافری که از راه من بازگشت بود و جاده را یافته بود ، دستم را گرفت و با دست دیگر به نقطه ای دور اشاره کرد گفت اگر از این راه بروی آب را خواهی یافت ...
من به امید یک لیوان آب راهی شدم و اقیانوس را یافتم ! اما ورود به اقیانوس قانون داشت ، برای شناکردن باید رخت ها را بکنی که لباس ها هر چه باشند از سرعت حرکت می کاهند ، باید هر چه توشه اندوخته بودم در ساحل جا می گذاشتم باید برهنه از هرچه می دانم و نمی دانم تن به آب می زدم برای درمان یک جز کل را به راه بلد ها می سپردم پایم که به آب رسید قانون اول را برایم را خواندند : " آب بازی " گفتند به آنچه علاقه داری مشغول باش ، گفتم : شنا ، شناکردن را به من بیاموزید ، گفتند خواهی آموخت ، کم کم .
گفتند : بازی کن اما به آنچه می کنی خوب فکر کن ، اما من آنقدر ذهنم شلوغ بود که یارای اندیشیدن نداشتم .
گفتم : نمی توانم من به درد هیچ کاری نمی خورم حتی به فکر کردن ، گفتند : هیچ جانداری بیهوده نیست حتی اگر خود اینچنین بپندارد و من باور کردم ...
روزها در پی هم می گذشت و من هر روز یک قدم تنها یک قدم جلوتر را می دیدم آرام آرام حرکت می کردم روزهای نخست گمان می کردم که آخر راه درمان درد من است اما تن که با آب خو گرفت دانستم که درمان من بهانه ای بیش نیست برای اشتی دادن من با من و آخر راه آنچنان دوردست که شاید حتی به عمرم هم میسر نشود .
در اقیانوس قانون بزرگ تدریج است ، می خواهی درمان شوی ؟ آرام آرام
می خواهی آدم باشی ؟ قدم قدم اینجا پله پله تا ملاقات خداهم می توانی بروی
من آنقدر به بازی سرگرم شدم که نفهمیدم چه وقت شنا آموختم ، چه وقت با خودم دوست شدم و در آغوشش فشردم ! یادم نیست خدایم از کی قادر مطلق شد ، ابرها کنار رفت و خورشید دوباره تابیدن گرفت .
من در پس این تدریج ها چه بسیار گوهرهای گم کرده را دوباره یافتم ، دوباره من شدم و زمان حرکت آغاز کرد .
من اما هرگز فراموش نخواهم کرد که تا مقصد راه درازی مانده و اگر بنشینم از غافله عقب می مانم باشد که بتوانم و اندازه فهم از این دریای بیکران بهره مند شوم ...
چکاوک- تابستان ۸۶
http://www.c60.ir
نظرات مادر يك معتاد
| ||||||
|
احساس رهايي از اعتياد
دستنوشته ذيل تجربه رهايي يكي از خانم هاي مسافر در كنگره ميباشد.
بيانگر احساس زيباي آزادي
ای قافله بدرود سفر خوش به سلامت
من همسفر مرکب پي کرده خویشم
گفتم : می خواهم بروم ، گفتند : به کجا ؟ گفتم نمی دانم فقط می دانم که باید بروم ، گفتند چگونه می خواهی بروی ؟ گفتم : شناکنان خود را به این شهر خواهم رساند و از آنجا باز شناکنان به سوی مقصد خواهم رفت . خندیدند ، آنقدر که آزرده ام کردند ، دوباره گفتند اینجا که آب نیست ! حتی حوض هم نیست ! در چه می خواهی شنا کنی ؟ تازه گیرم که آب را هم یافتی چگونه می خواهی شناکنان بروی تو که حتی نای راه رفتن را هم نداری ؟!
گفتم : باید بروم و از آنها روی گردانم ، خودم هم به درستی نمی دانم در آن بیابان بی آب و علف چگونه می خواهم شناکنان خود را به جائی ، جائی که حتی نمی دانم کجاست ! اما نیروئی عجیب من را به رفتن و نایستادن می خواند . هنوز چند قدمی بیش نرفته بودم که زمین شکافت و آب سرد و زلال به بیرون جاری شد ، زمین فرو رفت و مرا از آنها که منعم می کرد جدا کرد و ناگهان اقیانوسی بزرگ در برابر دیدگانم وسعت یافته بود و من نه وحشت زده و نه حتی مبهوت انگار که از اول می دانستم این چنین خواهد شد قدم به درون آب گذاشتم ، یادم نیست زمان چگونه می گذشت اما در میان آن اقیانوس آبی ناگهان صدای اذان پیچید ، می دانستم که ظهر است سرم را که از آب بیرون آوردم ناگهان خیابانی دیدم در میان آن اقیانوس انگار همه چیز تمام شده بود یا نه انگار همه کائنات حتی معجزات مشغول عبادت شده بودند . صبر کردم تا اذان تمام شد درب خانه ای را در آن حوالی زدم در که باز شد حوض دیدم در میان حیاط انگار خون دوباره به رگ هایم دوید . آب ، آری دوباره آب را یافته بودم و می توانستم سفرم را ادامه دهم به میان حوض پریدم و دور شدم ...
وقتی از خواب بیدار شدم بر خلاف همیشه حالم خوش بود ، معنای آنچه را دیده بودم نمی دانستم ما خوشحال بودم یادم نیست آن روز چه روزی بود یادم نیست چند وقت پس از آن اقیانوسم را به حقیقت یافتم اما خوب یادم هست که آن روزها چقدر زمان دیر می گذشت ، روزها و شب ها چقدر طولانی بودند و من چقدر بیزار بودم از طلوع . یادم هست شب ها قبل از خواب آرزو می کردم هرگز صبح را نبینم یا اگر صبح آمد من کس دیگری باشم ، خسته بودم از حصار تن که بارم را هر روز این همه سنگین می کرد ، خسته بودم از این همه ماهیچه و استخوان بی مقدار که به هیچ کارم نمی آمد و وحشتناک آنکه همه مرا به آنها می شناختند و نمی توانستم به آنها بفهمانم که من این نیستم یعنی من اصلاً من نیستم من چیز دیگری هستم جز آنچه شما می بینید !
روزها و شب ها را به بطالت به هم می دوختم و مدام از روزمرگی فغانم به آسمان بود ، آنقدر از روزمره شدن می ترسیدم که دست به سیاه و سفید نمی زدم و کنج خانه فلسفه بلغور می کردم ، آنهم چه فلسفه ای !
فلسفه " ای بابا به من چه ربطی داره ولش کن !" و روزها و شب ها اینگونه می گذشت تا روزی که یک مسافر ، یک راه بلد راه اقیانوس را نشانم داد و من اقیانوس را در دل کویر یافتم .
من آنروز به اقیانوس وارد شدم که کنگره می گفتندش و دوستانم مقدس می خواندندش . من آنروز به جائی رفتم که می توانستم خودم باشم ، خود خودم بی هیچ وصله و پیرایش ، لازم نبود دروغ بگویم چون کسی سوالی نمی پرسید .
آنجا من فقط یک نام بودم و پس از آن یک عمل ، همه مرا به عملم می شناختند ، به میزان حرکتم . در دل این بحر آنجا فقط من مهم بودم ، نه تحصیلاتم و نه زادگاهم و نه محل سکونتم ، آنجا فقط من بودم و عملم بود و انسانهائی که بی هیچ چشم داشتی و بی دریغ دوستم داشتند . هنوز هم به درستی نمی دانم آنها این همه عشق را از کجا آورده بودند و در کجای وجودشان جای داده بودند که این چنین بی دریغ در آغوشم می کشیدند به جلو هل می دادند .
.... و امروز یکسالی از آن روزها می گذرد از آن روزها که من نابلد برای غرق نشدن ناشیانه دست و پا می زدم ، از آن روزها که خسته و عاصی به اینجا پناه می آوردم تا نقشی دیگر بزنم فردایم را . از آن روزها که می خواستم فریادم را بر سر زندگی آوار کنم بگویم من هستم هرچند خسته و ناامید ، اما من هستم و هنوز می توانم فعل خواستن را صرف کنم .
اما این روزها من دیگر خسته نیستم ، دیگر بی طاقت نمی شوم و حتی گاهی وقت کم می یاورم ، این روزها من از خودم راضی ام! و شادم از آنچه هستم تک تک حواسم را درک می کنم و از داشتنشان شادم ، گاهی مجبورم روزها و هفته ها کاری را دنبال کنم اما رزومره نیستم ، این روزها هر روز یک روز جدید است و من کم کم شنا را یاد گرفته ام نه آنقدر خوب که به خودم واگذراندم تنها آنقدر که روی آب بمانم و بیهوده دست و پا نزنم ، این روزها به سختی خودم را باز می شناسم ، گویا روزی در میان همین آبها مرده باشم و دوباره زاده شده باشم ، من این روزها خدائی دارم که سخت دوستش دارم هر چند که پیش تر سخت انکارش می کردم . من این روزها سرشار از امیدم ........
آيا من معتادم ؟
شاید شما اقرار نکنید که با مواد مخدر مشکل دارید.ویا خود تان را معتاد ندانید.
همه ما پیش داوری هایی از اعتیادداریم. در واقع اعتياد يك بيماريست ، مثل همه بيماري هاي ديگر ،وتنها فرقي كه دارد اينكه خود خواسته بوجود مي آيد ،ازروي نا آگاهي وعدم شناخت ودرك صحيح از سوءمصرف مواد مخدر گرچه ترك اعتياد يك غلط مصطلح است ، حال چنانچه بپذيريم كه بيمار هستيم آنوقت خيلي از مشكلات حل خواهد شد ،وآنوقت است كه كلمه ترك مفهومی ندارد، همين نكته ظريف تاكنون باعث شده كه همه را به اشتباه بياندازد.
به تجربه ثابت شده ُبيماري اعتياد تنها مختص به جسم نيست بلكه روان وتفكرات فرد در گير هم دچار تغیراتی شده که بايد باز سازی شود ، طي كردن اين مراحل هم نياز به فرايند زمان دارد ،و حداقل يازده ماه طول مي كشد،هيچ شبهه ديگري هم وجود ندارد،البته در صورتی که ا قدامات مثبتی را در این رابطه اغازکرده باشید.اگر شما با مشکلاتی دست وپنجه نرم می کنید ودر صدد چاره هستید ممکن است بتوانید خود را نجات دهید مشروط به اینکه خواستار روشن شدن وضعتان ودر صدد درمان باشید. .سوالاتی
از نظرتان خواهد گذشت.اگر شک دارید که معتاد هستید چند دقیقه از وقت خود را صرف خواندن سوالات زیر کنید وبه بهترین شکلی که می توانید صادقانه بدان ها باسخ دهید.
۱-آیابه تنهایی مواد مخدر مصرف کرده اید؟
۲-آیا هیچگاه ماده مخدری را جایگزین ماده دیگری کرده اید؟
۳-آیا هیچگاه برای به دست اوردن نسخه بزشک جهت تهیه داروهای مخدر مجاز متوسل به دروغگویی و نیرنگ شده اید؟ ۴-آیا هیچگاه ماده مخدری را پنهان کرده اید ؟ ۵-آیا مرتبا موقعی که از خواب بیدار می شوید یا می خواهید بخوابید مواد یا داروهای مخدر مصرف می کنید؟ ۶-آیا هیچگاه از یک ماده مخدر برای خنثی کردن اثرات ماده دیگری استفاده کرده اید؟ ۷-آیا از افراد و محل هایی که مصرف مواد مخدر را نا بسند می دانند دوری می کنید؟ ۸-آیا هیچ وقت ماده مخدری را که نمی دانستید چیست وچه تاً ثیری دارد مصرف کرده اید؟ ۹-آیا هیچ وقت به موقعیت شغلی یا فعالیت های تحصیلی شما به خاطر مصرف مواد مخدر خللی وارد شده است؟ ۱۰-آیا هیچ وقت به دلیل مصرف مواد مخدر دستگیر شده اید؟ ۱۱-آیا هیچ وقت درباره نوع ماده مخدری که مصرف می کنید و مقدار مصرف ان دروغ گفته اید؟ ۱۲-آیا خرید مواد مخدر را نسبت به سایر مسًولیت های ما لی خود دراولویت قرار می دهید؟ ۱۳-آیا هیچ وقت کوشش کرده اید تا مصرف خود را کنترل ویا متوقف کنید؟ ۱۴-آیا هیچ وقت به خاطر مصرف مواد مخدر در زندان بیمارستان و یا مراکز باز بروری بوده اید؟۱۵-آیا مصرف مواد مخدر بر روی خواب واشتهای شما تاً ثیر دارد؟
۱۶-آیا شده که بدون اینکه مصرف کنید شبها راحت بخوابید؟
۱۷-آیا شده که وقتی مصرف نمی کنید آبریزش بینی یا عطسه و یااسهال وسیم کشی داشته باشید؟
۱۸-آیاشده که تصمیم گرفته اید که مصرف نکنید اما امروزو فردا کرده باشید؟
۱۹- آیا شده که زود عصبانی بشوید ؟ وخیلی زود به هم بریزید ؟
۲۰-آیا شده که دوست داشته باشید اغلب تنها باشید ودر جوامع مختلف شرکت نکنید ؟
۲۱-وآیا شده که یک حس بدی بهت میگه دروغ نگو تو خودت بهتر از هرکسی خبر داری که وضعت خرابه؟
۲۲- آیا مدت های است که از دوستان خوبتان فاصله گرفته اید ؟
۲۳- آیا چهره شما تکیده ولاغر وسیاه نشده؟
البته سوالات زیادی وجود داره که فکر می کنم برای نمونه کافی باشه حال چنانچه همه موارد فوق ويا يكي دوتا از اونا ، با شما تطبيق داره ، يه راهنمايت مي كنم، البته تا دير نشده ،
همون كاري رو بكن كه هزاران نفر تو كنگره كرده اند وامروز بدون هيچگونه عوارض وهزينه وعود مجدد ورايگان به درمان قطعي رسيدند ، يكي از اونا خود من هستم ، يادت باشه هستند شياداني هستند كه به بهانه هاي واهي ازت پول مي گيرند ، يعني سركيسه ات مي كنند ووقتي كه اعتراض كني ويا جواب نگيري بهت ميگن اراده نداري ، مثلا سه روزه ويا تضميني ويا يك هفته اي و....
يه سري به سايت وتالار گفتگوي مصرف كنندگان مواد مخدر بزن ، توسط كساني اداره ميشود كه همه اين مراحل را طي كرده اند. وافتخاري حاضرند كمكت كنند.
اينم لينك http://congress60.org/














