X

دلشدگان

رها یافته از اعتیاد

كنگره 60 :: 1389/06/01 در آن زمان من مجرد بودم و اطلاعات نادرستي از مواد مخدر داشتم ميخواستم بيشتر از زندگي لذت ببرم.در اوايل حشيش و مشروب و بعد هم ترياك را بصورت تفريحي مصرف ميكردم ولي كم كم بصورت روندي ادامه پيدا كرد در واقع 3 سال نامزد اعتياد بودم [گفتگو ي رهايافتگان اعتياد ] همانطور كه ميدانيد متد و روش درماني كنگره 60 برسه پايه جسم روان جهانبيني است كه نقص در بازسازي هر كدام از اين اضلاع در شخص بيمار به مواد مخدر باعث عدم تعادل و ناقص شدن پروسه درمان است.امروز بعد از گذشت حدود 14 سال از كشف اين روش توسط جناب مهندس دژاكام و كسب تجربيات فراوان در زمينه روش درماني dst حداقل براي اعضاي كنگره اين مهم اثبات شده است كه در روش سقوط آزاد و قطع ناگهاني مواد مخدر هر چقدر هم شخص به سوي كسب آموزش و تغيير جهانبيني پيش رود هنوزهم به دليل عدم بازسازي سيستم شبه مورفين فرد دچار عوارض جسمي و دروني و عدم تعادل خواهد بود. گفتگوي زير به همين مساله پرداخته. پاي صحبت جناب آقاي سعيد مجيدي از راهنمايان كنگره 60 نشستيم كه بعد از گذشت 6 سال تصميم به سفر گرفتند و علت و تفاوتهاي قبل و بعد از سفر را از زبان ايشان ميشنويم. سلام خدمت شما آقاي مجيدي لطف بفرماييد خودتان را معرفي نماييد: من هم به شما و همه خوانندگان سلام عرض مي كنم .من سعيد مجيدي متولد 1351 ساكن تهران هستم. آخرين مصرف من ترياك (4گرم) بصورت كشيدني به مدت 10 سال بود. آقاي مجيدي چطور شد به سمت مصرف مواد مخدر رفتيد؟ در آن زمان من مجرد بودم و اطلاعات نادرستي از مواد مخدر داشتم ميخواستم بيشتر از زندگي لذت ببرم.در اوايل حشيش و مشروب و بعد هم ترياك را بصورت تفريحي مصرف ميكردم ولي كم كم بصورت روندي ادامه پيدا كرد در واقع 3 سال نامزد اعتياد بودم و 7 سال هم مصرف كننده. احتمالا اين دوران مصادف شده بود با ازدواج شما اين طور نيست؟ دقيقا همينطور است.وقتي با همسرم ازدواج كردم از موضوع اطلاع نداشت.2 سال او را فريب دادم كه متوجه نشود ولي دست آخر فهميد. وقتي فهميد چه شد؟اصلااز تخريبها بگوييدچه خانوادگي و چه مالي و ... مثل همه ناراحت شد و درگيريها ازهمانجا شروع شد خيلي چيزها ازدست دادم شغلم،پس اندازمُ ُ،ماشين و ... يادم ميآيد 10 تا 15 بار شغل عوض كردم ولي هر بار همه چيز خراب مي شد. فراز پسرم 3 ساله بود آنقدر عصبي بودم كه او را مي زدم.يك آدم افسرده نا اميد و دل مرده كه از همه چيز ميترسيد و تمامي تخريبها را روي همسرش خالي ميكرد.اصلا آرامشي براي من وجود نداشت.محل كارم ملاصدرا بود و يك خانه مجردي در اسلامشهر داشتم و هر روز اين مسير طولاني را بعد از كار طي ميكردم تا بتوانم مصرف كنم.شب ساعت 12 به خانه خودم ميرسيدم.و همسرم خيلي تحمل كرد در آخر هم وقتي كه مساله علني شد در حمام مصرف ميكردم و هر بار فراز پسرم ميپرسيد چكار ميكني؟ ميگفتم دل درد دارم و دارو مصرف ميكنم واين بود كه هر بار حمام ميرفتم به مادرش ميگفت بابا دل درد داره. آقاي مجيدي جالب اما تلخ بود. دقيقا اينها واقعيت اعتياد است وجز فرهنگهاي آن و تكرار آن براي خودم اين اهميت را دارد كه در هر جايگاهي بدانم قبلا چه بوده ام و الان چه هستم. آقا سعيد جرقه مصرف نكردن براي شما كي خورد؟ شخص مصرف كننده تا زماني كه تخريب زيادي نداشته باشد نمي فهمد و تفكر نميكند در كتاب مهندس هم نوشته درد شكافنده فهم است.براي من هم همينطور بود تخريبهايي كه ايجاد كرده بودم باعث شد همسرم از من جدا شود. جدا يعني خانم شما طلاق گرفت؟!! بله سال هشتاد بود كه اين اتفاق افتاد با يك فرزند پسراز همانجا تكان خوردم و تصميم گرفتم كاري براي خودم انجام دهم. چه كاري براي خودتان انجام داديد؟ از عطاريها تا پزشكان و تركهاي مختلف.اما به بيست روز نميرسيد كه دوباره مصرف ميكردم.تا اينكه يك روز سريال مسافر را تماشا ميكردم جناب مهندس در آن قسمت در حال صحبت بودند انگار يك نفر از درون من صحبت ميكرد.پيگير شدم تا اينكه كنگره را پيدا كردم. از كنگره بگوييد همانطور كه ميدانيد من با سقوط آزاد وارد كنگره شدم بعد از سه ماه به خاطر رعايت نكردن قوانين مصرف كردم اما دوباره برگشتم واين بار ماندگار شدم و با توجه به پيشنهادات زياد براي سفركردن پنج سال و يازده ماه با سقوط آزاد ادامه دادم تا اينكه... تااينكه تصميم به سفر كردن گرفتم. دقيقا بعد از يكسال به كه با اين روش مسير را رفتم وسوسه ها از بين رفته بود اما هر چه زمان گذشت متوجه يكسري مشكلات درون خودم شدم و احساس كردم نقصي در كارم هست. آقاي مجيدي قبل از اينكه ادامه دهيد براي دوستاني كه كمتر شما را ميشناسند بگوييد همسرتان چه شد انگار برگشتند ؟ بله بله برگشت بعد از يك مدتي كه كنگره بودم با مشورت مهندس با ايشان صحبت كردم و او قانع شد كه برگردد واين برگشت خيلي به من و پيوند بين ما كمك كرد. خدا را شكر به مساله سفر برگرديم . بله بعد از گذشت مدتي اين كمبودها و مسايل مرا به فكر واداشت اولا آموزشهاي كنگره را انجام ميدادم ولي آرامش نداشتم هنوز هم حالتهاي عصبي داشتم در عمل و رفتارم افسردگي نمايان بود به كوچكترين مسايل نمي توانستم تمركز كنم و پرش افكار زيادي داشتم حتي در رانندگي هم مشكل داشتم در آن زمان رفتارم با رهجويانم خيلي خشن بودم در مسايل جسمي هم مشكل داشتم اولا زود خسته مي شدم بعد از ظهرها نميتوانسم بخوابم چون اگر مي خوابيدم حالتهاي خماري به سراغم مي آمد با اينكه 4 سال مواد مصرف نميكردم درمسايل زناشويي هم مشكل داشتم ومسايل ديگر.اما هنوز هم براي سفر كردن ترديد داشتم. چرا چه چيز باعث اين ترديد شده بود؟ الان كه فكر مي كنم ترس و واهمه از ناشناخته ها بود اما با حركت در جهت سفر همه چيز حل شد.مثلا دوباره مصرف مواد مسايل كاري و اجتماعي يا احساس خجالت از اينكه من لژيون داشتم و راهنما بودم حالا بايد سفر كنم.براي همسرم هم سخت بود ولي با صحبتهاي آقاي خدامي و آقا و خانم حجازي و ديگر دوستان تصميم را گرفتم روزي كه مهندس دستور سفر را صادر كرد به من گفت ((سعيد الان در دلت عروسي است )) و واقعا همينطور بود. چطور وا قعا اينطور بود؟ بله.قرار بود من از روز شنبه سفرم را آغاز كنم اما شب قبل از آن موقع تقسيم وعده ها طاقت نياوردم و 50 ميلي گرم مصرف كردم وقتي جريان را براي مهندس تعريف كرم كلي خنديد و اين نشان از نفس گرسنه من بود. دوران سفر چگونه گذشت؟ اوايل سفر بهم ريختم واز حالم در عذاب بودم اما بعد از مدتي شوق رهايي در من پديدار شد.مسايل و عوارض آشكار و پنهانم شروع به درمان شدن كرد.وبعد از رهايي كاملا نمايان شد كه درمكان به درستي انجام گرفته.در ادامه وزنم به حالت طبيعي برگشت و خوابم تنظيم شد راحتتر فكر ميكنم و بهتر تمركز ميكنم و رفتار و برخوردهايم خيلي خوب شد. آقاي مجيدي در طول سفر اضافه هم مصرف كرديد؟ راستش را بخواهيد يكبار در دومين كاهش پله اضافه مصرف كردم اما به راهنمايم جناب خدامي نگفتم چون تصورم اين بود كه خودم راهنمايم ودرستش ميكنم تا اينكه به آقاي خدامي گفتم و ايشان گفتند تو راهنماي ديگراني نه خودت. سفر شما چقدر طول كشيد؟ يازده ماه و چهار روز. شما و همسر محترمتان از راهنمايان فعال و پر بار هستيد در اين باره حرفي نداريد؟ ممنون از شما .من از همسرم تشكر ميكنم كه هميشه در كنار من بوده و هست .در طول سفر بار زيادي تحمل كرد از سوالات و نگاههاي ديگران گرفته تا مسايل دروني خود اما هيچگاه به روي خود نياورد و ثمره اش اين رابطه زيبا و عاشقانه بين ماست كه حاصل آموزشهاي كنگره 60 است.بله همسر من سال هشتاد و چهار كمك راهنما شد به نظر من اين جايگاه فقط عشق است. آقاي مجيدي كلام آخر... در كنگره بيشتر عميق شويم ندانسته هايمان در اين عمق بدست مي آيد. تشكر فراوان از حضورتان و آرزوي موفقيت براي شما و خانواده محترمتان. تهيه گزارش : مسافر ،فرشيد صداقتي منبع خبر : وبلاگ نمایندگی شادآباد
|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 08:46 ارسال نظر . 1 نظر وجود دارد

حال خوش بعد از رهایی

كنگره 60 :: 1389/05/11 بعد از درمان اعتیاد انگار یه خون تازه در رگهام جریان پیدا کرده ، امید به زندگی در من زنده شد ، شدم یه آدم جدید ، بعضی وقت ها باور نمیکنم من حدود 60 سال سن دارم.بعضی وقت ها از خودم می پرسم : تو واقعا 60 سال سن داری؟ [حال خوش بعد از رهايي] مسافر حبیب خلیلی سال 1329 در تهران متولد شده و از سن 32 سالگی مصرف مواد رو شروع کرده ، اولین بار به صورت اتفاقی با تریاک آشنا شده ، یه روزی که سر درد شدید داشته به توصیه دوستای با دانشش برای رفع سر درد تریاک مصرف می کنه. خودش می گه : دفعه اول هیچ اتفاق خاصی نیافتاد ، بر عکس سردردم بدتر شد.اما دفعه دوم که مصرف کردم قضیه چیز دیگه ای از آب دراومد.شغل من آهنگری بود ، در یکی از روز های کاری در محل کارم افراد دیگر در حال کشیدن وافور بودند که با اصرار آنها من هم مصرف کردم.چشمتان روز بد نبیند ، فکر نمیکردم چنین حالتی به من دست بدهد.انگار روی ابرها در حال پرواز بودم ، فکر می کردم جادوئی اتفاقی افتاده ، وافعا لذتبخش و خوشحال کننده بود. آقا حبیب ما در آمدش از راه آهنگری بدست می اومد ، همونطور که استحضار دارید آهنگری شغل سخت و سنگینی هست.به این نتیجه می رسه برای اینکه بتونه بیشتر کار کنه هر چند روز یک بار تریاک رو مصرف کنه.به گفته خودش بعد از مصرف یه قدرت عجیبی به اون دست می داده و مثل 3-4 تا آدم کار می کرده. در ادامه میگه : بعد از چند وقت مصرف به جائی رسیدم که دیگه من تصمیم نمی گرفتم کی مصرف کنم و این مواد بود که برای من تصمیم می گرفت که من باید هر روز مصرف کنیم تا بتونم مثل یه آدم طبیعی به زندگیم ادامه بدم. ازشون پرسیدم که در دوره مصرف تریاک و شیره چه چیزائی رو از دست داده که باحسرت جواب داد: همه چیز و سرمایه جوانی که باید صرف ساختن خانواده و زندگی میشد اما من آن را در راه مصرف مواد مخدر تباه کردم و باعث از بین رفتن وقت و زمان من شد.دیگه خسته شده بودم ، از اینکه اسیر شده بود ، ازینکه دیگه مثل آدمای عادی نمی تونست از خواب بیدار شه ، حتی به یه مسافرت چند روزه بره ، چون اون درگیر شده بود. و همین موضوعات چند تا سوال مهم در ذهن ایشون بوجود آورد که : تا کی باید مصرف کنی؟ تا کی باید به این وضع ادامه بدی؟ تا کجا می خوای اینجوری حرکت کنی؟ و بعد از اون به خواست خدا ، راه درمان در کنگره 60 از طریق دخترش به اون نشون داده شد ، که البته اوایل باور نمی کرد بتونه... چون تمام راه های ترک اعتیاد به غیر از سم زدائی ، مثل دارو درمانی ، سقوط آزاد ، جادو درمانی و هر راه دیگه ای که به ذهنتون برسه امتحان کرده بود اما به نتیجه ای نرسیده بود و تما باوراش از بین رفته بود. اما بعد از ورود به کنگره با مصرف شیره و تریاک و طی کردن 11 ماه طول درمان (سفر اول) با راهنمائی آقای علیرضا زرکش در تاریخ 1388/2/2 به درمان اعتیاد رسید. *بعد از درمان اعتیاد انگار یه خون تازه در رگهام جریان پیدا کرده ، امید به زندگی در من زنده شد ، شدم یه آدم جدید ، بعضی وقت ها باور نمیکنم من حدود 60 سال سن دارم.بعضی وقت ها از خودم می پرسم : تو واقعا 60 سال سن داری؟اما خودم فکر می کنم مثل یه جوون 20 ساله پر انرژی و با نشاطم و به کل عوض شدم.دیگه دیدم نسبت به زندگی منفی نیست و تمام ثانیه به ثانیه زندگیم لذت می برم* آقا حبیب ، بعد از درمان اعتیاد در کنگره 60 برای باز پرداخت خدمات اعضای کنگره شروع به خدمت کردن کرد. در حال حاضر به عنوان مرزبان در پارک لاله ، مشاور شعبه آکادمی و مسئول خرید پارک طالفانی می باشد که بعضی وقت ها هم دستی در امور فنی کنگره 60 دارد که امیدواریم که با ادامه دادن این راه به خواسته های خود که رسیدن به حال خوب می باشد دست پیدا کنند. منبع خبر : وبلاگ نمایندگی آکادمی
|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 09:55 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

ترک اعتیاد یا درمان !

رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است:یکی یافتن راه و دوم آنچه برداشت می نماید [تجربيات ترك يا درمان اعتياد] رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است:یکی یافتن راه و دوم آنچه برداشت می نماید. یک مصرف کننده،تمام زندگی و فکر و ذکرش در مصرف مواد مخدر خلاصه شده است.در مورد خانواده مصرف کننده هم این چنین است که تمام زندگی و فکر و ذکرشان در فرد مصرف کننده خلاصه شده است. خانواده سعی می کند،مشکلی را که خود مصرف کننده نمی تواند حل کند را به کنترل خود در آورد.خانواده در این توهم است که می تواند ماهیت مشکلی را که در آن علم و دانش ندارد،حل کرده و کنترل کند ... !!! آیا مشکل اینگونه حل می شود ...................... !!؟ نظر شما چیست .............................. !!؟ با سپاس از همکاری شما عزبزان ....... ما برای یک بار ایستادن،هزاران بار زمین خوردیم ------------------------------------------------------ ارسال پاسخ : مسافری از کردستان قطعا راه حل این نیست زیرا مشکل اعتیاد یک مشکل انتزاعی نیست یعنی بدین شکل نیست که این مشکل را بتوان خارج از اختیار وهمراهی شخص معتاد مدیریت وحل نمود. بگذارید مثالی بزنم فرض کنیم شخصی مشکل مالی داشته باشد وخانواده این شخص بخواهد این مشکل را حل کند که در این حالت به راحتی میتواند به اینکار اقدام نماید چرا که مورد را منتزع از فرد مبتلا به نیز میتوان حل نمود ونیاز چندانی به همراهی فرد ندارد وبه دانش خاصی نیز نیاز نیست . ولی در مورد اعتیاد قضیه کاملا فرق می کند وبرای درمان هم نیاز به آگاهی فراوان در خصوص این بیماری خود خواسته وجود دارد وهم همراهی وخواست قلبی ودرونی شخص مبتلا را می طلبد .وبدیهی است عدم شناخت خانواده از بیماری وبه تعبیر دیگر نشناختن صورت مسئله اعتیاد ممکن است به جای اینکه به حل مشکل کمک کند باعث بغرنج تر شدن آن شده و با بکار بردن روشهای غلط درمان هرچند همراهی فرد مصرف کننده را هم به همراه داشته باشد به دلیل به نتیجه نرسیدن ، خانواده را به سوی این باور غلط سوق دهد که اعتیاد درمان ندارد ومعتاد تا دم مرگ معتاد باقی میماند واین جاست که معتاد حمایت خانواده را از دست داده وچه بسا با از هم پاشیدن خانواده به ورطه سقوط واضمحلال نهایی واز دست دادن ارزشهای انسانی سقوط کند برای مشاهده ادامه مطلب کلیک کنید http://c61.ir/showthread.php?tid=4342 www.c60.ir
|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 10:22 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

شربت تریاک

این داستان معجزه اپیوم تینکچر از زبان یکی از مسافران کنگره 60 میباشد که احیای دوباره خود را مدیون این ماده جادویی است. معجزه شربت تریاک (اپیوم تینکچر، اپی تینک ، OT ) این داستان معجزه اپیوم تینکچر از زبان یکی از مسافران کنگره 60 میباشد که احیای دوباره خود را تا مدیون این ماده جادویی است. درباره OT قبل از بیان هر مطلبی اول بهتر است کمی در مورد ترکیبات OT بگویم ، این ماده جادویی تشکیل شده است از اپیوم(تریاک)،الکل،ترکیبی از روی، آب و مواد نگهدارنده . شاید خیلی ها در برخورد اول و با بوییدن این ماده اضهار نمایند که الکل با تریاک منافات دارد و کاملاً ضد هم هستند ؛ بله درست است اما مقدار الکل موجود در اپیوم تینکچر بسیار کم است و تنها نقش حلال را بازی میکند حدوداً 15 تا 20 % الکل دارد و 80 تا 85 % اپیوم(تریاک) وآب ودیگر مواد نامبرده است که الکل موجود در آن بر اثر مرور زمان کمتر هم میشود. فکر کنم تا اینجا برای یک شناخت نسبی کافی باشد. سلام دوستان شاهرخ هستم یک مسافر 10سابقه مصرف شیشه ، حشیش و قرص ترامادول داشتم و خیلی خوشحالم از اینکه می گویم داشتم چرا که هیچ وقت در باورم نمی گنجید که بتوانم زمانی بدون مصرف مواد مخدر روز را به شب برسانم. روزی به خواست خداوند با مکان مقدسی به نام جمعیت احیای انسانی کنگره 60 آشنا شدم که به جرات می توانم از آن همیشه به بهترین و بزرگترین روز زندگیم یاد کنم ، در لحظه اول جالب تر از همه برایم این بود که بر روی تابلو سر در این جمعیت هیچ اشاره ای به اعتیاد نشده بود ؛ داخل شدم یکی از کسانی که در حیاط ایستاده بود مرا در آغوش گرفت گویی که سالهاست مرا میشناسد و این اولین نقطه جذب من شد همان شخص مرا راهنمایی و مشاوره کرد و تقریباً صورت مسئله اعتیاد را برایم شکافت و مرا تا حدودی توجیح کرد ، به من گفتند که طول مدت درمان از نظر جسمی حدوداً 10 ماه است و این نکته بود که مرا برای درمان در این جمعیت تشویق کرد ، چرا که خودم هم اعتقاد داشتم نمیشود 10 سال تخریب را 3 ساعته و یا 1 هفته ای جبران نمود و بعد از آن دارویی را به نام ( OPIUM ) تریاک به من معرفی کرد ؛ در لحظه اول به دلیل عدم آگاهی کمی شکه شدم اما پس از شنیدن دلایل آن قانع شدم و پکیج آموزشی را تهیه کردم و از همان روز بعد از ظهر در جلسات شرکت کردم . بعد از یک هفته یا سه جلسه که به عنوان میهمان در جلسات حضور داشتم اجازه آنرا پیدا کردم که راهنمایم را که هر چه دارم از اوست انتخاب کنم و قبول کردم که هیچ نمیدانم ( اول ندانی را بدان ، تا بدانی را بدانی ) این جمله ای بود که در بدو ورود در بالای نشریات به چشمم خورد. راهنمایم شرح حالم را پرسید و شروع به منظم کردن و تیپرینگ(کم کردن پله ای) قرصهایم کرد؛ از 10 عدد قرص شروع شد و بعد از یک ماه و نیم قرصهایم کاملاً قطع و جایش را کاملاً به تریاک داد و هیچ مشکلی نداشتم که این موضوع برای خودم بسیار با ارزش بود چرا که من قبل از ورود به کنگره از تریاک متنفر بودم البته بعضی اوقات که قرص نداشتم از روی ناچاری مصرف میکردم ولی حالا آنرا به عنوان یک دوست و داروی درمانم قبول کرده بودم. بعد از حدود دو ماه که از سفر اولم می گذشت یک روز در جلسه نشسته بودم که زمان دادن پیامها شد راهنمایم بر روی سکو رفت و پیام شربت تریاک یا معجزه OT را داد البته آن روز از معجزه آن خبر نداشتم ؛ با عجله از جلسه بیرون رفتم و به راهنمایم گفتم جریان شربت تریاک چیست ؟ راهنمایم توضیحاتی داد و من هم ابراز علاقه کردم و راهنمایم هم پذیرفت و گفت خیلی هم به نفع خودم است. پس از چند روزی حدوداً 30 نفر بودیم که به خدمت جناب آقای مهندس دژاکام بنیانگذار کنگره 60 رسیدیم و ایشان نیز توضیحاتی به ما دادند و ما را کاملاً توجیح کردند از توضیحات ایشان کاملاً مشخص بود که این پروژه برای کنگره از اهمیت خاصی برخوردار است فردای آن روز به مرکز ملی مطالعات اعتیاد واقع در میدان قزوین مراجعه کردم و 96 cc OT برای مصرف 14 روز را دریافت کردم و با یک خوشحالی خاصی به خانه آمدم ؛ خوشحالیم به خاطر این بود که دیگر مجبور نبودم برای تهیه داروی خودم پیش کاسب مواد مخدر بروم . زمانی که به خانه رسیدم درب بطری را باز کردم و بوکشیدم بوی تریاک به مقدار زیاد و کمی هم بوی الکل به مشامم خورد؛ ساعت 2 بعد از ظهر شد و باید جیره ظهر را مصرف میکردم ؛ 2CC OT را در سورنگ کشیدم و چون از مزه آن خبر نداشتم آنرا خالی روی زبانم ریختم (وای چقدر تلخ بود) اشکالی ندارد به جای آن تلخی شیرینی هایی داشت که تمام آن تلخی را از یادم می برد که در ادامه آنها را خواهم گفت. و اما این OT که صحبتش را می کنیم و در حال حضر به راحتی هر چه تمام تر به دست مسافران سفر اول کنگره 60 می رسد حاصل 10 سال تلاش و تحقیق تئورسین و بنیانگذار کنگره 60 است ک تک تک افرادی که با OT درمان می شوند یا شده اند این را میدانند و برای آن احترام قائل می باشند و کاملاً مشخص است وقتی که اثبات یک موضوع 10 سال زمان می برد و انرژی برایش صرف میشود باید شیرینی های بسیاری داشته باشد که مزه تلخش در مقابل آن نا چیز است. خوب حال دیگر می خواهم کمی از آن شیرینی های OT بگویم ، زمانی که وارد پروژه OT شدم دیگر ارتباطم با کاسب و مواد فروش کاملاً قطع شد و از بار القائات منفی بسیار کاسته شد . دیگر نگران بد یا خوب بودن داروی درمانیم نبودم چرا که OT با یک درجه خلوص یکسان تولید می شود و اندازه گیری آن بسیار دقیق است حتی می شود آنرا تا يك صدم سي سي هم اندازه گیری کرد که این دو خصوصیت OT در تعادل جسمی بعد از درمان بسیار موثر است. مایع بودن OT و از طرفی جذب سریع آن . از نظر قضایی و قانونی مشکلی ندارد زیرا توسط خود دولت توضیع می گردد ودر آخر نیز از نظر هزینه نسبت به OPIUM (تریاک) باید بگویم مفت و مجانی است چون قیمت یک لیتر آن که حدوداً برای 5 ماه مصرف من کفایت می کرد 300000 ریال بود که در مقایسه با دارو های دیگر واقعاً نا چیز است و آن تعادلی که صحبتش را کردم از همه این ها شیرین تر است به همیت خاطر در ابتدا از OT بعنوان یک معجزه یاد کردم. دیگر نگران این نبودم که اگر تریاک پیدا نکردم چه کار کنم، مانند مصرف کننده ای بودم که اصطلاحاً جنسش همیشه زیر سرش است و کاسب جایش را به دکتر و انسانهای متشخص و خدمتگذار به خلق داده بود ، بله دوستان این گوشه ای از شیرینی های OT بود و مهم تر از همه این است که هر سفر اولی که با OT درمان می شود و به سفر دوم می رسد کنگره 60 به اهداف خود نزدیک نزدیکتر می شود. دوران سازگاری: به دلیل اینکه OPIUM (تریاک) جایش را با OT عوض میکند مدت 3 تا6 هفته زمان می برد تا جسم و گیرنده های مرفینی بدن به OT عادت کنند که این دوران را در کنگره دوران سازگاری می نامند ، البته این به این معنا نیست که در طول این مدت جسم دچار مشکل و یا کمبود شود که این دوران برای خود من حدوداً 20 روز یا 3 هفته طول کشید اما نئشگی بعد از آن به دوران سازگاریش می ارزید و این مطلب را به این خاطر بیان کردم که مسافران سفر اول که تازه به روی پروژه قرار می گیرند کمی آگاه تر شوند. هر پله یا هر 21 روز که از میزان مصرف OT به مقدار ضریب 8/0 یا 20% کاسته می شد. رنگ و روی من بهتر و خواب و خوراکم به حالت تعادل نزدیکتر می شد و الان هم که در سفر دوم خود افتخار خدمت در کنگره را دارم شاهد همین تغییرات در مسافران سفر اولی به خصوص مسافرانی که با OT درمان می شوند هستم، البته این به معنای این نیست که OPIUM بی اثر است ، نه! منظور من این است که OT ( شربت تریاک) چندین بار بهتر و موثر تر از OPIUM (تریاک)میباشد . www.c60.ir
|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 10:59 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

ترک اعتیاد یا درمان !

من ابراهيم صادقي ۳۶ ساله با مصرف ترياك ، شيره ، حشيش و مشروب وارد كنگره شدم و با راهنمايي جناب اقاي علي خدامي به درمان رسيدم . - سلام خدمت شما جناب اقاي صادقي در ابتدا خودتان را معرفي نماييد: ضمن عرض سلام خدمت شما و خوانندگان عزيز من ابراهيم صادقي ۳۶ ساله با مصرف ترياك ، شيره ، حشيش و مشروب وارد كنگره شدم و با راهنمايي جناب اقاي علي خدامي به درمان رسيدم . - اين همه مواد را باهم مصرف ميكرديد ؟ اصلا چه شد مصرف كننده شديد ؟ تقريبا همه را با هم . دوران كودكي و نوجواني من دوران پر فراز و نشيبي بود . خانواده شلوغ و پر جمعيتي داشتم و امكاناتي كه شايد يك پدر و مادر ميتوانست براي فرزندانش تهيه كند مانند امروز نبود . - يك لحظه ، يك سوال يعني نبود امكانات رفاهي باعث اعتياد شما و افراد ديگر مي شود ؟ نه منظور از لحاظ روحي و رواني و يا همان محبت كه به نوعي همواره يك كمبود بود و من به دنبال اين كمبود بودم و ان را ميخواستم با مواد جبران كنم . - اين شايد منطقي تر باشد اولين باري كه مواد مصرف كرديد يا به قول خودتان دنبال محبت بوديد....؟ در سن پانزده سالگي بود . خواهر زاده ام مصرف ترياك داشت و به پيشنهاد او ، با حدود صد و پنجاه تومان در ان زمان يك مثقال ترياك خريديم و مصرف كرديم . اولين بار كه مصرف كردم دچار سرگيجه ، تهوع و منگي شدم و چيزي از نشئگي نفهميدم با خودم گفتم شايد درست مصرف نكرده ام بنابراين بار دوم مصرف كردم و در انجا لذت مواد به كام شد و در ان نشئگي براي خودم دنياي جديدي ساختم احساس كردم مشكلات روحي و كمبودهايم برطرف شده اما نميدانستم اين انرژي درون خودم است كه ازاد ميشود. - حتما شما هم فكر ميكرديد معتاد نمي شويد بنابراين ادامه داديد ؟ دقيقا همين بود حتي ديده بودم كه افرادي به خاطر مصرف مواد به چه روزي افتاده اند اما خودم را از انها جدا ميدانستم مصرف ترياك ادامه داشت تا اينكه در دوران خدمت به مصرف حشيش هم روي اوردم . مشروب هم كه هميشه در دسترس بود و من واقعا يك مصرف كننده واقعي و قهار شده بودم . چهره ام به مرور تغيير ميكرد و تخريبها به ارامي نمايان ميشد و اخرين نفري كه فهميد معتاد شده ام خودم بودم - اين در دوران مجردي بود . شما متاهل هستيد همسرتان قبل از ازدواج از اين وضع اگاه بود ؟ در دوران نامزدي ايشان چيزي نمي دانست سه يا چهار ماه بعد از ازدواج در خانه شروع به ساختن مشروب كردم و در مهماني ها هم ترياك مصرف ميكردم و به او ميگفتم تفريحي مصرف ميكنم اما به ارامي شروع به مصرف ترياك در خانه كردم همسرم ناراضي بود اما من ديكتاتوري عمل ميكردم و او مجبور به پذيرفتن بود وبايد كنار مي امد . - از تخريبهايي كه روي خانواده يا اجتماعي و كاري ايجاد كرده بوديد بگوييد از لحاظ مالي كم نمي گذاشتم اما بواسطه مصرف مواد عصبي و پرخاشگر شده بودم . دست بزن هم پيدا كرده بودم هميشه خواسته هايم را به خانواده تحميل ميكردم .اما به ارامي اين عدم تعادل در رفتار در محل كارم هم تاثير داشت مشتريانم را از دست دادم دير به سر كار ميرفتم صورت هزينه ها بالا رفته بود و پايه هاي مالي سست شده بود اما باز هم مصرف ميكردم چون بدون مواد نميتوانستم راه بروم -اولين جرقه ترك يا درمان اعتياد چگونه خورد ؟ ان زمان صحبت از درمان نبود بيشتر از ترك صحبت ميشد .به خاطر مشكلاتي كه ايجاد كرده بودم اين تفكر در ذهن من بود . اما جرقه اصلي ترس از دست دادن همسر و زندگي بود . به خاطر عذابي كه به خانواده ام داده بودم همسرم پيشنهاد به جدايي داد ولي من عاشق همسر و فرزندانم بودم و اين يك نقطه قوت در دلم بود كه مرا به سمت و سوي جديد سوق مي داد - به قول خودتان ترك هم كرديد؟ چند بار اقدام كردم فكر ميكردم اگر مصرف نكنم ترك كرده ام و به جاي ان مشروب ميخوردم اما بعد از چند روز دوباره شروع ميكردم و هر بار مصرف بيشتر ميشد و ان زمان بود كه نا اميد ميشدم و ميگفتم تا اخر عمر اين مواد با من است . راههاي زيادي هم رفتم . ترك سنتي ، ترك دارويي، سم زدايي اما نتوانستم ادامه دهم . - از سم زدايي بگوييد چطور بود ؟ اين روزها تبليغ زيادي در اين خصوص ميشود قبل از رفتن به كلينيك به خودم گفتم اين اخرين بار است پس ۳-۴ گرم مصرف كردم و رفتم . وقتي از انجا مرخص شدم حال خوبي نداشتم يكسري قرص روان گردان تجويز شده بود ان ها را مصرف كردم . اما بعد از چند روز همه چيز عوض شد . نميتوانستم راه بروم ،مغزم فرمان درست نميداد .كوچكترين ادرسها را فراموش ميكردم . خواب درست نداشتم چندين بار تصادف كردم . جالب اين بود با خودم ميگفتم درمان شده ام . پس ميتوانم مشروب و حشيش مصرف كنم اما بعد از هر بار مصرف حالم بدتر ميشد . تا جايي كه ديگر طاقت نياوردم و رفتم ترياك مصرف كردم . - چگونه با كنگره اشنا شديد؟ از طريق يكي از اقوام به شعبه اكادمي رفتم مشاوره شدم . مشاور من اقاي مسعود حيدري بود فكر نمي كردم مصرف كننده بوده انگار يك پزشك، با محبت خاص با من صحبت ميكرد . حس عجيبي در من ايجاد كرد . بعد از 3 جلسه راهنمايم جناب خدامي را انتخاب كردم . احساس خوبي داشتم مطمئن بودم در اينجا درمان ميشوم . - كه درمان هم شديد بله درمان شدم . سفرم حدود ۱۰ ماه طول كشيد . در اين مدت مواد را به چشم دارو ميديدم و خودم را ديگر معتاد نمي دانستم متوجه شدم در اثر عدم اگاهي به اين سمت رفته ام و حالا بايد با حركت خودم و پذيرش مسئوليت،راهم را به سمت درمان و تعادل طي كنم. - بعد از سفر مشكلات حل شد ؟ مشكلات جسمي صد در صد حل شد و در ادامه در سفر دوم شروع به حل مشكلات بيروني نمودم و توانستم با اموزشهاي كنگره اغلب مشكلاتم را حل كنم اكنون كه پنج سال از درمانم ميگذرد به واسطه تغيير نگرش متوجه شدم كه اين مشكلات در جهت ارتقاء خودم است - شما و همسرتان از راهنما هاي كنگره هستيد اين در زندگي شما تاثير گذاشته ؟ بسيار زياد . براي من و همسرم كنگره مجزاي زندگي نيست و اين اسايش و ارامش در زندگي ما از كنگره بدست امد و هر روز هم بهتر و بيشتر ميشود . كنگره به نوعي پيوند محبت بين خانواده را عميق تر ميكند . - اقاي صادقي حرف اخر ............... كساني كه با مشكل اعتياد مواجه اند بدانند راه هست و نا اميد نشوند و به دنبال راه باشند كه با حركت راه نمايان ميشود و كساني كه در كنگره هستند بدانند قبل از اينكه كنگره نيازمند خدمت ما باشد اين ما هستيم كه به خدمت كردن نيازمنديم .متشكرم - با تشكر از حضور شما وارزوي موفقيت براي شما و خانواده تان مصاحبه:فرشید صداقتی www.c60.ir
|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 08:25 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

صفت گذشته در انسان صادق نیست ،

شخص مصرف کننده مواد مخدر ، از ابتدا که مصرف کننده نبوده است ، خیلی از مصرف کنندگان ، انسان های درستکار و صادقی بودند و در راه خیر و نیکی حرکت می کردند اما به بواسطه اعتیاد ، تغییر جهت پیدا کرده « صفت گذشته در انسان صادق نیست ، چون جاری است » این قانون ، یکی از زیباترین قوانین الهی است و نشان از رحمت عام پروردگار متعال دارد .

 نشانی از آن که به مخلوق برتر خویش ،﴿ انسان ﴾اختیار داد تا راه سعادت یا شقاوت را برگزیند . ( به راستی که انسان را در رنج آفریدیم و هر دو راه خیر و شر را بدو نمودیم ﴾ آيات 4تا10 سوره بلد این خود انسان است که انتخاب می کند و این انتخاب، مسیر حرکتی اورا به سمت هدف مشخص می گرداند . اما آیا سرنوشت اورا هم تعیین خواهد کرد ؟ به عبارتی اگر شخص ، قدم در راه شر گذاشت و شروع به حرکت در این راه کرد ، سرنوشت شوم ابدی خود را رقم زده و باید هر روز شاهد فرو رفتن بیش از پیش خود در تاریکی ها و در نهایت عذاب و عقاب الهی باشد ؟ آیا هیچ امیدی به بازگشت نیست ؟ قدم نهادن در راه خیر چطور ؟ آیا کسی که در این راه قدم گذاشت اطمینان دارد که سرنوشت او ، سعادت ابدی است؟ احتمال اشتباه وجود ندارد ؟ چه کسی تضمین کرده که شخص ، با قدم نهادن در هر یک از این دوراه ، ناگزیر به ادامه آن تا انتهاست؟ قطعاً اینطور نیست . انسان در هر لحظه می تواند تصمیم خود را تغییر دهد و راه خود را عوض کند . مرزی که بین خیر و شر وجود دارد ، دارای دروازه های متعددی است که انسان هر لحظه می تواند با تردد از این دروازه ها ، از راهی وارد راه دیگر شود .

 در زندگی اکثر انسان ها ، این اتفاق به کرات رخ داده و مدام در حال تردد از این دروازه ها و تغییر از حالتی به حالتی دیگر بوده و هستند و هستیم . این سخن خداوند متعال است که : ( سوگند به شفق ، سوگند به شب و آنچه فرو پوشاند ، سوگند به ماه چون بدر کامل شود ، که همه شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می شوید﴾ .16تا19/انشقاق بارها و بارها شاهد بوده ایم که چه کسانی از راه شر وارد راه خیر و بالعکس شده اند . یک شخص مصرف کننده مواد مخدر ، از ابتدا که مصرف کننده نبوده است ، خیلی از مصرف کنندگان ، انسان های درستکار و صادقی بودند و در راه خیر و نیکی حرکت می کردند اما به بواسطه اعتیاد ، تغییر جهت پیدا کرده و وارد راه تاریکی ها و ضد ارزش ها شدند . ولی آیا با وقوع چنین اتفاقی دیگر همه چیز تمام شده است ؟ آیا یک فرد مصرف کننده باید تا آخر عمرش مصرف کننده بماند و از سرنوشت شوم خود به خداوند گلایه کند ؟ تجربه به ما نشان داده که اینطور نیست .

 چه بسیار انسان های ره گم کرده ای که با ورود به کنگره 60 ، مسیر اصلی حرکت به سمت مقصود را پیدا کرده اند و با عزمی راسخ و ذهنی از بدی فارغ ، مشغول طی طریق هستند. ولی طبق قانون « صفت گذشته در انسان صادق نیست ، چون جاری است » به اینگونه افراد که در راه خیر حرکت می کنند هم از خطر گمراهی مصون نیستند . ( شیطان همیشه در کمین است ) این تنها مثالی بود که آن را در قالب اعتیاد بیان نمودیم ، در تمامی جوامع و دوران و اعصار ، این نوع تردد ها ، رخ داده و خواهد داد و گریزی از آن نیست . با مثالی دیگر این قانون را بیان می کنم : اگر کسی نفر اول کنکور دانشگاه شد ، هیچ تضمینی وجود دارد که به عنوان نفر اول دانشگاه فارق التحصیل شود . آیا اگر کسی با رتبه ای پائین وارد دانشگاه شد نمی تواند به عنوان نفر اول دانشگاه فارق التحصیل شود ؟ اما چه کنیم که وارد راه سعادت و خیر شویم و پس از آن دوباره به ورطه نابودی کشیده نشویم و محکم و استوار ، در راه کسب معرفت و کمال حرکت کنیم ؟ کنگره 60 تنها راه را برای رسیدن به این منظور ، تزکیه می داند ، انسان تا زمانی که صفات ناشایست خود را پالایش نکند ، توان حرکت در مسیر خیر و ارزش ها را ندارد .

 طبق آموزش های کنگره 60 اولین اقدام برای تزکیه تفکر است ، زیرا انسان دائماً به پندارها لباس گفتار و کردار می پوشاند ، پس با توجه به سیر تکوینی پندار - گفتار- کردار باید ابتدا به افکار خویش رجوع نموده و به آنها سروسامانی بدهیم . زیرا صفت محصول مجموعه پندار ،گفتار و کردار است . با زایش تفکر سالم ، گفتار و کردار نیز به تبع آن به سلامت می رسند و مجموع این تغییر ها ، تحولی بنیادی در صفات انسان به وجود می آورد که در نهایت ختم به انسانی با صفات عالیه و شخصیتی سالم می گردد. طبق تعریف کنگره 60 ، تفکر حرکتی است از مجهول به معلوم و یا از یک مبدا به مبدا دیگر ، این کار توسط عقل صورت می گیرد .

 تفکر سالم زائیده عقل سالم است و عقل سالم ، محصول آموزش صحیح می باشد ، پس پیش نیاز تفکر سالم آموزش است . آموزش در بالاترین استانداردها ، در کنگره 60 در جریان است و برای رسیدن به مطلوب (با توجه به سلسله مراتب ذکر شده) باید نهایت بهره را از آموزش ها ببریم . در پایان این نکته را عرض کنم که نظر اکثریت قریب به اتفاق اولیا و عرفا براین است که بالاترین مراتب تزکیه ، در چهار واژه خلاصه می شود ، انجام واجبات ، ترک محرمات . افق این چهار واژه ، بسیار وسیع است و تنها در مسائل دینی و مذهبی خلاصه نمی شود و به راحتی با مسائلی که پیرامون آن صحبت نمودم قابل جمع است .

 به عنوان مثال : برای یک عضو کنگره ، حضور به موقع در جلسات ، مصرف دقیق طبق دفترچه و مطیع فرمان راهنما بودن ، انجام واجبات و پرهیز از آنچه تحت عنوان حرمت در کنگره قرائت می شود ، ترک محرمات است .

 در پناه حق سرافراز باشید

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 08:32 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

خماری ونشئگی چیست ؟

خماری ونشئه گی چیست ؟ چگونه انسان نشئه یا خمار مي شود ؟؟؟؟ بالارفتن مقدار مواد افيوني و ضد درد (مثل اندرفين ها ، دينورفين ها و ... ) جسم از يك حد معين ، ايجاد نشئگي مي كند و به همين ترتيب پائين آمدن از يك حد معين آن هم ايجاد خماري مي كند !! اگر يك شخص طبق عادتي كه خودش بوجود آورده ، ميزان حداقل مواد مخدر در بدن او مثلاَ 3 ميلي گرم باشد ، با مصرف كردن 4 ميلي گرم نشئگي او آغاز مي شود ! پس بر حسب عادت او با 3 ميلي گرم حالش عادي است . حال در نظر بگيريم شخصي را كه مقدار مصرفش 100 ميلي گرم است ، پس او با 100 ميلي گرم حالت عادي دارد و هر چه از 100 ميلي گرم پائين بيايد خماري و هر چه بالاتر برود نشئگي است . آيا به نظر شما كسي كه 3 ميلي گرم و يا كسي كه 100 ميلي گرم حداقل هاي عادت او هستند كدام يك بيشتر نشئه مي شوند ؟ بايد گفت با يك فرق اساسي هر دو از يك ميزان نشئگي لذت مي برند ! و آن فرق اساسي اين است كه كسي كه با 100 ميلي گرم خودش را عادت داده رنج بيهوده را براي خود فراهم نموده است . در حقيقت هم پول و هم سلامتي و وقت خود را بيشتر هدر داده است . پس كسي كه 3 ميلي گرمي است باهوش تر و زيرك تر مي باشد و آن فرد 100 ميلي گرمي كارش مثل اين است كه از يك شماره روزنامه 10 نسخه بخرد . حرف حساب اين است كه اگر شما مصرف كننده هستيد و قصد درمان كردن را نداريد با كمي تلاش و برنامه ريزي مي توانيد خودتان را به حد كمترين ميزان عادت دهيد و اصلاَ هم كار مشكلي نيست ، فقط تصميم مي خواهد و راه حل ، به همين دليل بود كه در قديم هروئيني هاي حرفه اي سالي يكبار ترك مي كردند ، تا مصرف مواد خود را كاهش بدهند و با مقدار كم هم به مقصد مي رسيدند . اين مطالب به طور خلاصه و برگرفته از كتاب عبور از منطقه 60 درجه زير صفر مي باشد ، كه نگارنده و خيلي از دوستان ديگر امروز با دسترسي به آموزش هاي كنگره پس از سال هاي متمادي مصرف انواع مواد مخدر دريافته ايم و در واقع طي دوران اعتياد نمي دانستيم كه هر چه بيشتر مصرف مي كنيم بيشتر نشئه نمي شويم بلكه با دست خودمان زمينه هاي وابستگي به مواد بيشتري را فراهم مي كرديم كه به صورت طبيعي در بدن ما توليد مي شده و هر چه قدر مقدار مصرف افزايش مي يافت برابر بود با وابستگي بيشتر به همان نسبت . حال اگر شما به فكر درمان نيستيد يا به هر دليلي به دنبال نشئگي و علاقه مند به ادامه مصرف مي باشيد بدانيد مصرف شما در آينده اي نزديك بيشتر از اين خواهد شدكه امروز مصرف مي كنيد ، براي نمونه از خودتان بپرسيد آيا چند سال قبل همين مقدار را روزانه مصرف مي كرديد ؟ و آيا با اين مقدار نشئه يا خمار مي شديد ؟ ؟ پس عادت امروز شما نتيجه اضافه مصرف كردن ديروز است و چنانچه به فكر مهار آن نباشيد اين نسبت افزايش سريع در آينده شما را دچار مشكل مي كند . !!! رحمت فيضي منبع کنگره ۶۰
|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 06:35 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

تجربه رهايي از اعتياد

وقتی به کنگره 60 آمدم بعد ازسالها نفرین و لعنت ،

 کسی بود که مرا در آغوش گرفت و با نگاهی که نگاهم را

 درک می کرد گفت سلام مهدی جان

بسم الله الرحمن الرحیم

تو خود آن نیستی که می پنداری بلکه آنی هستی که او می داند

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر ، مصرف هروئین ، تریاک ، حشیش و قرص ، سفر اول 14 ماه راهنما جناب آقای خدامی  رهایی سه سال و هفت ماه .
جوانی هستم دارای 25 سال سن که در فراز و نشیب در باور و ناباوری و در بهشت و دوزخ طی شد.
بزرگترین دشمن انسان جهل انسان است طنابی است که انسان را به دست اهریمن می دهد و چه بی رحمانه انسان را به خفت می کشاند ، اولین بار است که درد دل می کنم می خواهم همه بدانند آنچه را که دیدم . دوران کودکی و نوجوانی چقدر زیبا بود دیدن لبخند رضایت پدر و مادر فرزندی که همه گمان می کردند که چه شخصیت بزرگی در این جامعه خواهد داشت ، دیدن چشمان پدری که جز افتخار به فرزندش چیزی دیده نمی شد چقدر دلنشین بود ، اما چقدر آتشین و دردناک بود که در سن 15 سالگی پدرم با دیدن مصرف مواد من آنچنان شکست که همانند کودکی معصوم در مقابل چشمانم گریه می کرد ، چقدر سوزناک بود دیدن آن چشم ها ، چقدر سوزناک بود گریه های شبانه مادر و دست به دامان خداوند شدن .
اولین ماده ای که مصرف کردم حشیش بود و بلافاصله بعد از آن هروئین و تریاک و سپس قرص ، محصل بودم سال اول دبیرستان دیگر درسی جز نشئگی و خماری برایم باقی نمانده بود چندین بار شاید حدود سی بار در طی چهار سال نخست اعتیادم اقدام به ترک کردم ، اما جز نا امیدی خانواده و دیگران حاصلی برایم نداشت .
در دستشوئی دبیرستان در حال مصرف هروئین بودم که مسئولین دبیرستان متوجه شدند و التماسهای مادرم به مدیر مدرسه وقتی مدیر به چشمان نا امیدم نگاه کرد و گفت:چیزی دردلم هست که اجازه اخراج تو رانمی دهد و من را به کنگره 60 معرفی کرد . از آغاز اعتیادم چیزی حدود شش سال می گذشت. وقتی به کنگره 60 آمدم بعد ازسالها نفرین و لعنت کسی بود که مرا در آغوش گرفت و با نگاهی که نگاهم را درک می کرد گفت سلام مهدی جان ما همه از یک سلسله هستیم با مشاوره شدنم گفتند که مواد را باید بصورت تدریجی و پله پله کم کنم تا درمان شوم ، تازه فهمیدم که اعتیاد آنچیزی نبود که من فهمیده بودم و در پی ترکش بودم . گفتند که مصرف مواد بر جسم ، روان و جهان بینی انسان خیمه شورش می زند و تا این سه مولفه به درمان نرسد داستان اعتیاد همچنان باقی است .

خانواده ام در دوران سفر ( درمان تدریجی ) به دلیل شکست های من در گذشته باور خود را نسبت به درمان من از دست داده بودند و از من دوری می کردند البته من به آنها حق می دادم و تنها سفر خود را شروع کردم . به تدریج دوباره نمره های درسی ام ارتقا پیدا کرد رنگ از رخسارم باز شد چقدر خداوند عاشق است همیشه با گفتن این جمله چشمانم لبریز از اشک می شود .از این همه صبر، بخشش ،و محبت پروردگار یکتا ،

برای در آوردن مخارج خودم  در دوران سفر توکل بر خدا کردم و افسار خویش را دست او سپردم و با دیدگاه و آمورش عمیقی که کنگره 60 به من داد شروع به دست فروشی کردم زندگیم شده بود درس، کار، سفر آسایش و نفس تازه کردن در سایه عشق خداوند .در اواسط سفرم بالاخره دیپلم را گرفتم ، خانواده ام دیگر فهمیده بودند که انگار این بار داستان فرق می کند و امید در دل آنها نیز جوانه زده بود ، وارد مقطع پیش دانشگاهی شدم هنوز در حال درمان بودم که مدرک پیش دانشگاهی را نیز گرفتم در اواخر سفر با وجود مشکلاتی که هنوز در جسم و روان داشتم درکنکور دانشگاه  آزاد قبول شدم و در اوایل رهایی از بند اعتیاد وارد دانشگاه شدم .

ناگفته نماند که خداوند برای بیان  احساسات و حقایق در اوسط سفرم هدیه ای بنام شعر به من داد و استاد ادبیات دانشگاهمان با دیدن استعداد و علاقه ام ، در کمال خوشحالی من را  با اصول و متون آغازین شعر آشنا کرد ، همچنین استاد دژاکام که نه وزن و قافیه بلکه ذات شعر و حقیقت شعر را به من آموخت استادي که تمام حرکاتش غزل بود غزلی که اجرا می شد نه اینکه سروده شود .
 مقام هایی را در دانشگاههای کشور کسب کردم . در مسابقه لاله های سرخ مقام اول را بدست آوردم و پی در پی دعوت نامه هایی از دانشگاه بزرگ و سرشناس کشور وهمچنین نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران داشتم.

 اینک یکی از راهنمایان کنگره 60 هستم و شاگردانی که زندگی گذشته ام را به خاطرم می آورند درکنار خود دارم و از آنان نیز می آموزم به راستی که هر چیزی در هستی استادی است بزرگ جهت تکامل انسان .اخیرا در کنکور کاردانی به کارشناسی در اصفهان در مقطع مهندسی فیزیک قبول شدم و نیّت آن را دارم که ثابت کنم انسان چه قدرت عظیمی در تغیير سرنوشت خود دارد و تا جایی که رخصت است میخواهم رشد کنم .
 در پایان یک غزل از مسافری که هنوز در پی کشف خود است تقدیم به شما نازنینان می کنم به امید روزی که اشکها نه از روی درد و غم بلکه از شدت ، امید ، عشق و محبت باشد .

با حس بی کسی ها ،ظاهر شو تا بخوانی
هر لحظه می نویسم ، در تو فرشتگانی

در خود چگونه هستی ، آنگ آه و هستی
رقصی کن از غم ما ، چندان که خود ندانی

خورشید و ماه خاموش ، هر چیز را فراموش
من هستم و تو هستی ، آغوش و آشیانی

یا ایهاالعبادی ، از من نرفته یادی
من رسم عشق دانم ، بر من مکن گمانی

حیرت مکن که گاهی ، می خوانمت به راهی
آکنده از سیاهی ، خوابت کنم زمانی

بگذر از این سوالات ، از جبر و اختیارات
در نزد عشق بازان ، پوچ است این معانی

کوری که بر حقیقت ، دستی کشید و بگذشت
ای نازنین به خود آی ، این نیستی تو آنی

مهدی حسینی - برداشت از سایت کنگره ۶۰

http://congress60.org/Default.aspx?PageID=604&RelatedID=OncJORnuOnds

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 07:51 ارسال نظر . 1 نظر وجود دارد

ميشه كه معتاد نباشي، من تونستم

ميشه كه معتاد نباشيد ، ما هزاران نفر هستيم كه سالهاست درمان شده ايم ، البته بعد از اينكه راههاي متداول را امتحان كرديم ونتيجه نگرفتيم ، در آخر با روش تدريجي كنگره درمان شديم ، بدون عوارض ، هزينه ، وعود مجدد و... شما هم ميتونيد.

اگر به دنبال راه درمان اعتياد براي خود ، يا يكي از عزيزانتان هستيد ، در خواست مي كنيم به هر آنچه كه ما تجربه كرده ايم خوب ودقيق توجه كنيد.

1- همه اعضاي كنگره قبلا اعتياد داشته و يا به نوعي در گير با مواد مخدر بوده اند(مثلا برادر يا همسر وفرزندشان  ) ، مقالات وتجربيات افراد رهاشده را  در آرشيو سايت با حوصله بخوانيد.
2- نشريات زيادي( پكيج آموزشي) در كنگره وجود دارد كه مي توانيد مراجعه و تهيه كنيد ، اگر در شهرستان هستيد اعلام كنيد تا برايتان ارسال شود.
3- براي شروع درمان لازم است  حتما به يكي از شعب كنگره مراجعه كنيد
.4-شما با اطلاعات اوليه نمي توانيد خودتان را درمان كنيد ، بايد راهنما بگيريد. افراد زيادي در شهرستانها بوده اند كه با گرفتن راهنما ومراجعات موردي به درمان رسيده ويا در حال درمان هستند.
5-درمان اعتياد نياز به فرايند زمان دارد حد اقل 10 ماه طول مي كشد وشما بايد صبور باشيد.
6- كليه خدمات كنگره 60 از مشاوره تا درمان رايگان است ، تنها هزينه اي كه مي پردازيد ، بهاي پكيج آموزشي ( شامل كتاب ونشريت وسي دي )مي باشد كه 12500 تومان است.و هيچگونه وجه ديگري را پرداخت نخواهيد كرد .
7- آدرس وشماره تلفن وساعات كاري شعب بر روي همين صفحه  قيد شده است.
8- چنانچه در شهرستان هستيد با ارسال آدرس وواريز وجه برايتان ارسال مي گردد ( حساب شماره 0303883235003 سیبا بانک ملی بنام آقاي حسین دژاکام)، اما براي شروع درمان نياز به راهنما داريد ، وبايد حداقل يك جلسه به  نزديكترين شعب ما مراجعه كنيد.
9- همه كساني كه در كنگره مشغول به كار هستند ، افتخاري به شما كمك مي كنند. وخدماتشان رايگان است.
10-يادمان باشد اگر اعتياد ترك كردني بود و  به عبارتي دوسه روزه مي شد خلاص بشويم ، نبايد  امروز هيچ معتادي وجود داشته باشد.
11-  صبور ومصمم وپي گير باشيد ، يعني همان كاري را كه ما كرده ايم .
12- نكته ظريف وبسيار مهم  اينكه بدون راهنما ، كار خيلي مشكل است.  علت عدم موفقيت ما در گذشته اين بودكه بيماري اعتياد را دست كم مي گرفتيم.
13-در تالار گفتگو وچت روم كساني كه نام آنها قرمز رنگ است ، مدير وراهنمايان كنگره هستند ،
14- براي همه نهادها، ngo ها ، وكساني كه در حوزه پيشگيري ، مهار ، ودرمان اعتياد تلاش ميكنند ، احترام قائل هستيم ، وهمكاري متقابل داريم .
15- نظرات وديدگاههايي غير از مديران وراهنمايان كنگره الزاما نمي تواند ، بيانگر تفكرات كنگره 60 باشد.
به اميد رهايي همه بيمارن اعتياد

لطفا كليك كنيد تا بدانيد چگونه ميشود رها باشيد:

http://www.forum1.congress60.org/showthread.php?tid=445

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 12:37 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

همسفران كنگره 60

ما باید راه موفقیت ها و شادیها را بیاموزیم و یاد بگیریم و به کار ببندیم که اینها ارزشمندند و باید به ارزشها بپردازیم واینکه با دقت به نقش مان توجه کنیم و ببینیم از این نقش چه آموزشی باید فرا بگیریم و سعی کنیم نقش هایمان را با حوصله بازی کنیم

بسم الله الرحمن الرحیم

روز سه شنبه 22/11/87 سیزدهمین جلسه گروه خانواده از دوره سی و دوم با دستور جلسه (بازیگر باشیم یا تماشا چی) راس ساعت 17 شروع به کار نمود.
ما با توجه به آموزشهایی که در کنگره می بینیم،متوجه می شویم که چه موقع تماشاچی باشیم و چه موقع بازیگر. و اینکه چه موقع باید بازی کنیم و چه موقع وارد بازی نشویم.بازیگر بودن و تماشا چی بودن مکمل همدیگرند. ما در زندگی همگی در حال بازی کردن هستیم(خانه داری ،همسر داری،پرورش فرزندان ،آموزش گرفتن ،تدریس و.....)و هر کس که این نقش ها را به خوبی ایفا کند برنده است و ما برای اینکه موفق باشیم باید رمز و رازهایی را بیاموزیم وگر نه نمی توانیم درست بازی کنیم.همه می توانند در زندگی انسانهای موفقی باشند به شرطی که راه آن را بلد باشند.ما وقتی بازی و قوانین آن را بلد باشیم می توانیم مشکلاتمان را هم حل کنیم.مانند مساله اعتیاد که اگر ما از آن اول بلد بودیم وآگاهی داشتیم که چیست و چگونه باید با آن برخورد کنیم این قدر صدمه نمی خوردیم ولی با آمدن به کنگره راه و رسم بازی را آموختیم .
در کنگره یکی از وظایف راهنمایان و مربیان این است که وارد شدن به بازی را به راه جویان یاد دهند تا آنها هم وارد بازی شوند (مانند مشارکت کردن و .....)و یا بعضی وقتها وارد بازی نشوند مثلادر کنگره میگویند وارد مسائل سیاسی نشوید(چون اصلا به کار اعتیاد و درمان نمی خورد)
ما باید راه موفقیت ها و شادیها را بیاموزیم و یاد بگیریم و به کار ببندیم که اینها ارزشمندند و باید به ارزشها بپردازیم واینکه با دقت به نقش مان توجه کنیم و ببینیم از این نقش چه آموزشی باید فرا بگیریم و سعی کنیم نقش هایمان را با حوصله بازی کنیم و هنر ما این باشد که بازی و قوانین آن را بیاموزیم تا در دره های مخوف شیطان گرفتار نشویم که اگر بازی را اشتباهی بیاموزیم در درون این دره ها غرق و گرفتار می شویم.
مصرف کنندگان تا وقتی درگیر مساله اعتیادند ،بازیگر نقش منفی اند ولی وقتی در مسیر درمان قرار میگیرند وارد بازی مثبت می شوند.
در کنگره بازیگر بودن مسافر و همسفر در فرایند درمان یاریشان خواهد کرد تا نتیجه مطلوب تری بگیرند و اگر شخصی بخواهد به تنهایی کاری را به انجام برساند ،نمی تواند هیچ کاری را پیش ببرد،بلکه باید وارد جمع شده و با کمک یکدیگر به سر منزل مقصود برسند.من همیشه می خواستم همسرم به هر صورتی که هست فقط ترک کند و راههای اشتباهی را برای این کار انتخاب می کردیم و نتیجه ای هم برایمان نداشت،در واقع هر دو داشتیم غلط بازی می کردیم،امروز تمام افرادی که وارد کنگره می شوند می دانند که فقط نباید تما شا چی باشند و باید بازی بکنند.زندگی مانند یک تیم است باید وارد این تیم شد و در آن بازی کرد و مسلما تیمی که قوانین الهی در آن جاری است تیم خوبی خواهد شد ما وقتی خوب بازی نمی کنیم یعنی قوانین آن تیم را نمی دانیم .و وقتی آنها را حس و لمس می کنیم و به اجرا در می آوریم در آن صورت هست که نتیجه میگیریم.
خداوند از روز الست نقش انسانی ما را تعیین کرده و ما را در این جهان قرار داده که این نقش را بازی کنیم ولی ما متاسفانه آمدیم و فقط تماشی چی شدیم.ما بازیگر بودیم ولی فراموش کردیم که بازیگریم.کنگره به ما می گوید نقش گمشده ات را پیدا کن و فقط تماشا چی نباش،نقش درست را انتخاب کن که بهتر است که در آن صورت خود به خود زندگیت به سمت ارزشها دگرگون خواهد شد و کنگره راه و قوانین بازی را به ما نشان میدهد و اینکه تا به حال چقدر از راه خود دور بوده ایم و مانند یک بدلکار بوده ایم و حالا که راه را یافته ایم می خواهیم به جای بدلکار نقش اصلی خود را بازی کنیم و از بدل بودن به واقع و اصل بودن برسیم.
وقتی به کنگره آمدم تماشا چی و مبهوت و طلبکار بودم اما بعد از چند جلسه دیدم اشتباه می کردم و در اینجا بود که یاد گرفتم که لبخند بزنم و با اولین لبخند دگرگون شدم و با همان لبخند فهمیدم که تا به حال غلط بازی می کردم و در گذشته هر زمان که با بیمارم بحثی می کردم آخرش کار به جنگ و دعوا می کشید ولی اینجا یاد گرفتم  که با راهنمایی ها و آموزش ها باید خودم را درست کنم و خودم را هم آرام کنم تا بتوانم به بیمارم کمک کنم و تا چند ماه پیش هیچ چیز و هیچ کس را قبول نداشتم ،نه خودم و نه همسرم را،ولی حالا یاد گرفتم که در مقابل همسرم آرام باشم و اوراهم آرام کنم.
یک زمانی لازم است ما گوش کنیم تا آموزشها را بیاموزیم وگاهی باید از قوه به فعل در آوریم تا نتیجه بگیریم در آن موقع است که هم آموزش گرفته ایم و هم به اجرا در آورده ایم و این وظیفه خانواده است که با هوشمندی این پازل را کنار هم بچیند تا به نتیجه دلخواهش که همان درمان است برسد.تا وقتی که هر دو تماشا چی باشیم با مشکلاتی هم مواجه خواهیم بود ولی وقتی هر دو وارد بازی شویم و مهارتها را بیاموزیم موفقیت هم نصیبمان خواهد شد و نتیجه میگیریم.
الهی خداوند تک تک اعضای کنگره را یاری نماید تا قادر باشیم به وقتش هم تماشا چی و هم بازیگر خوبی باشیم و انشا الله از خداوند اسکار بگیریم.
تعداد حاضرین در جلسه 0 8 1 نفر و تعداد تازه واردین 8 نفر و جلسه راس ساعت 30/18 به کار خود پایان داد.(حق یارتان باشد)


گزارش- همسفر بوجاريان
www.c60.ir
|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 11:38 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

اعتياد وخانواده

شعبه آكادمي در كار گاه آموزشي چها رشنبه اين هفته ميزبان دکتر آقا بخشی با دستور جلسه ﴿خانواده به عنوان یک سیستم﴾ بود.

شعبه آكادمي در كار گاه آموزشي چها رشنبه اين هفته ميزبان دکتر آقا بخشی با دستور جلسه ﴿خانواده به عنوان یک سیستم﴾ بود
خلاصه اي از جلسه :
در جلسات گذشته گفتیم که به خانواده به عنوان یک سیستم و یک نظام باید نگاه کرد.
تا چهار دهه قبل برای تعریف خانواده در کتابها اینگونه می نوشتند:ترکیبی از یک مرد،یک زن و چند فرزند.ولی امروزه اینگونه نیست.دیده شده اگر یک زن و مرد و تعدادی بچه را زیر یک سقف دور هم جمع کنیم یک خانواده نمی شود.
امروزه خانواده یک نظام با یک ویژگیهای خاص تعریف می شود،زن و مرد و فرزندانی که بین آنها رابطه ای خاص برقرار باشد که به موازین سلوک و حل مسائل و شیوه زندگی بیانجامد.
در هر خانواده ای مشکل هست اما باید روش حل مسئله را نیزبدانند و آنچه مهم است همین روش حل مسئله است نه اینکه خانواده مسئله نداشته باشد.باید بیاموزیم چگونه به استقبال حل مسئله برویم بدون اینکه کسی برنده یا بازنده باشد و هر دو نفر در آخر برنده باشند.
وقتی از نظام صحبت می شود منظور تنها موسسات بزرگ مثل آموزش عالی و آموزش و پرورش و غیره نیست ،خانواده هم یک نظام است ،چه فرقی با آنها دارد ؟فرق آن در داد و ستد مهر و محبت و دوستی عمیق بین آنهاست .در هیچ نظامی دادو ستد عاطفی و مهر و دوستی بین اعضاء پا برجا نیست ،اما در خانواده هست.
سیستم یعنی اجزایی در یک مجموعه طوری باهم کار می کنند و ارتباط برقرار می کنند که کل را سرپا نگهدارندو منظور از سیستم تک تک اجزاء نیست.
یک ساعت از اجزاء متفاوت درست شده که با همکاری هم ساعت کار می کند و سرپا است.اگر در جایی در کاریکی از اجزاء خللی ایجاد شود ما متوجه می شویم سیستم خوب کار نمی کند اما در نهایت یک جزء از سیستم خوب کار نمیکند،مثل یک ساعت.اگرچرخش و حرکت عقربه دچار مشکل شود نشان میدهد در جایی از سیستم مشکل ایجاد شده که عقربه نمی تواند درست کارکند.
درست در مدد کاری اجتماعی همین کار انجام می شود یعنی اگر فردی از اعضاء خانواده دچار مشکل می شود کل خانواده و سیستم باید بررسی شود.مثلا بچه ای که مشکل دارد دست همان عقربه است که دارد از سیستم خانواده خود حکایت می کند.انحراف یک عضو از خانواده فریادی است که می گوید به داد این سیستم برسید.
درد نشانه ای است برای هشدار مشکل .اگر درد نبود احساس مشکل هم نبود و مشکل شناخته نمی شد.

مددکاراجتماعی مشکل یکی از اعضا را علامت می بیند و به مسئله اصلی که همان خانواده و کل سیستم است می پردازد.
رفتار و وضعیت هر عضوی تحت شرایط رفتار و وضعیت اعضاء دیگر است .این عضو می تواند اعضاء را به هم بریزد .اعضاء می توانند این عضو را تغییر دهند.مهم رابطه بین دو نفر است.
در یزد و اصفهان کشاورزان یک ساعت آب را میخرند و در زمینهای خود رها می کنند این یک ساعت آب یک هکتار زمین را کفایت می کند. اما کشاورزان آب را ابتدا در یک استخر جمع می کنند بعد آنرا خالی می کنند و بجای یک هکتار ده هکتار را آبیاری می کنند و این به دلیل ارتباط اجزاء است .هرکدام از ما یک سیستم هستیم چون از یک سری اجزاء تشکیل شده ایم که کل را سرپا نگه می دارد.
متخصصان علوم زیستی میگویند مغز است که فکر میکند اما در تفکر سیستمی میگویند مغز نمی اندیشد اما این مغز در ساختمانهای دیگر اندام میاندیشد.
پس این خانواده است که می اندیشد و من به تنهایی اندیشه و رفتار نمی کنم ،به تنهایی خشن و پرخاشگر نمی شوم در ارتباط با دیگراعضا عکس العمل نشان  می دهم.
درمددکاری اجتماعی با خانواده ها به رویکرد سیستمی کار می شود که تنها به نقش یک فرد توجه نمی شود بلکه سیستم و نظام مهم است که نقش ها و انتظارات از نقش مهم است .
آیا من می توانم انتظارات دیگران را در برابر نقشی که پذیرفتم برآورده کنم .ما نقش ها و انتظارات از آن  نقش را می بینیم اما انتظاراتی که از نقش خودمان از ما دارند را نمی بینیم.
زمانی می توانیم مشکل را پیدا کنیم که هرکس نقش خود را ببیند.
گاهی مشکلی درخانواده هست و هنگام برطرف کردن آن به اشتباه همان رفتاری را نشان میدهیم که مشکل را ایجاد کرده .
بند بر پا نیست بر جان و دل است
مشکل اندر مشکل اندر مشکل است.
یک سوال مطرح است ؛اگر چه اتفاقی بیافتد شما راضی می شوید؟
در مشکل خود افراد می توانند مشکل را برطرف کنند،بادانستن چه چیز را می خواهند و چه چیز را نمی خواهند.
نکته مهم: ما در خانواده دنبال برنده و بازنده می گردیم ،با در نظر گرفتن مثال ساعت،نتیجه درست کار کردن سیستم در حرکت عقربه ها دیده می شود که نتیجه یک ساختار و روند است پس در سیستم خانواده هم نباید دنبال بازنده و برنده بود باید به دنبال نتیجه کلی از کار سیستم بود.

رهايافتگان اين هفته
درپایان سه نفر از مسافران با به پایان رساندن دوره درمان به روشDST رسما وارد سفر دوم شدند.
*شعبه رباط کریم
*آقای حمید رهجوی آقای رضا ،مصرف تریاک ،طول درمان  12 ماه و 3 روز
................................................................................................
*شعبه آکادمی
*آقای هوشنگ رجوی آقای زرکش ،مصرف تریاک،طول درمان 11 ماه و 23 روز
*آقای محمد رهجوی آقای سعید نمکی،مصرف تریاک و شیره،طول درمان 10 ماه
.....................................................
انتخاب گروه مرزباني وب سايت كنگره60
 آقایان رحمت فیضی ، کامران شریفیان ، شهروز آذر پور و  خانم ابوالحسنی به عنوان مرزبانان و آقای بابک فرنقی نیز به عنوان نگهبان مرزبانان وب سایت کنگره انتخاب شدند.
برای این عزیزان نیز آرزوی توفیق در انجام عمل سالم در سایه معرفت و عدالت را داریم.
 همه آن کنیم که فرمان است.
جناب مهندس دژاکام نیز خود دیده بان رابط سایت می باشند.

گزارش-همسفر ابوالحسني-كنگره ۶۰
www.c60.ir

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 11:29 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

راز درمان اعتياد

در نگاه اول كسي متوجه يك معما ويك راز سر به مهر نمي گردد ، رازي كه امروزه در جامعه ما كمتر كسي پاسخ آنرا ميداند آيا اعتياد درمان دارد ؟ آيا معتاد بايد بميرد؟

ضلع جنوبي بزرگراه حقاني تهران ، ايستگاه ميرداماد ، در كنار ساختمان نيمه ساز  مديريت بهران شهرداري ، گوشه اي از شهر تهران است كه روزهاي جمعه هرهفته از صبح تا  عصر  جنب وجوش خاصي در آن وجود دارد ، صدها ورزشكار با لباس هاي ورزشي گوناگون در رشته هاي مختلف ورزشي مثل فوتبال ، واليبال ، تنيس ، ورزش باستاني ، شطرنج ، دارت و...فعاليت دارند كه با همه ورزشكاران ايران وجهان تفاوت دارند ، آنها رهايافتگان اعتياد هستند
در نگاه اول كسي متوجه يك معما ويك راز سر به مهر نمي گردد ، رازي كه امروزه در جامعه ما كمتر كسي پاسخ آنرا ميداند ، بي سرو صدا وآرام كار خوشان را مي كنند ،
آيا اعتياد درمان دارد ؟آيا معتاد بايد بميرد؟.
هيچگونه تابلو و تبليغات ،يا نشانه اي هم وجود ندارد ، كه اين افراد يك روزي معتاد بوده اند ، مگر بايستد به تماشا يا براي رفع خستگي از چاي صلواتي در آن مكان بنوشد ،   تا از اين راز سر در  بياورد ،
كنگره 60 يك همايش نيست ، سمينار وگردهمايي هم نيست ، يك جمعيت است با هدف راهنمايي در درمان اعتياد وسالهاست توسط كساني اداره ميشود كه قبلا خودشان اعتياد داشته اند ، بنيان گذار اين جمعيت وابداع كننده روش تدريجي درمان آقاي مهندس دژاكام است ، ايشان براي اعضاء  جمعيت وخانواده هايشان سمت پدري دارند كه از احترام خاصي بر خوردار هستند.
و با تلاش ودلسوزي پدرانه شان در طي سالهاي گذشته ازساعت 5/7 صبح در اين محل حضور دارند ونظارت مستقيم مي كنند  ايشان  ثابت كرده اند كه معتاد نبايد بميرد وحق زندگي كردن دارد
هرساله بيش از يكهزار نفر  از رهايافتگان اعتياد در مسابقات جشنواره عقاب طلايي  ودر 14 رشته ورزشي حضور دارند ، مراسم اختتاميه وفينال اين مسابقات  به مناسبت هفته مبازه با مواد مخدر در تيرماه سال بعد  انجام ميگيرد .
گروه سايت قصد دارد تا با دعوت از شما وحضور تان در اين پايگاه ورزشي،  آخرين اخبار واطلاعات هر هفته را در اختيار علاقمندان بگذارد .....

 گزارش :مسافر رحمت- كنگره60


www.c60.ir

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 01:30 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

بد نيست كه بدانيم

جملات و نقل قولهایی درباره موفقیت
هیچ چیز بیهوده تر از با جدیت و تلاش انجام دادن کاری نیست که اصلاً نباید انجام شود!
- همیشه به خاطر داشته باشید که تصمیم خودتان برای موفق شدن از هر چیز دیگر مهمتر است.
- سعی نکنید فقط انسانی موفق باشید، سعی کنید انسانی با ارزش باشید.
- موفقیت کلید خوشبختی نیست. خوشبختی کلید موفقیت است. اگر از کاری که انجام می دهید خرسند و راضی باشید، حتماً موفق خواهید شد.
- اگر بیشتر به طبیعت و خوبیهای بی حد و حصر جهان نظاره کنید، اگر تلاش کنید تا به افق های وسیعتری از اندیشه و عمل دست یابید، اگر از درون احساس آرامش کنید، روزی توام با موفقیت را سپری کرده اید.
- رمز موفقیت در دنبال کردن هدف بدون مکث و درنگ است. ولی موفقیت چیست؟ من موفقیت را در تشویق تماشاچیان نمی بینم، موفقیت در رضایت خود از کاری است که انجام داده ام.
- رمز موفقیت در استواری در قصد و نیت است.
- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
- دیروز جرات مبارزه داشتیم، و امروز شهامت موفقیت.
- کسی به موفقیت دست می یابد که خوب زندگی کند، زیاد بخندد و زیاد دوست بدارد. کسی که احترام افراد عاقل و فرزانه را جلب کرده باشد و کودکان خردسال را دوست بدارد. کسی که دنیا را بهتر از آنچه یافت، ترک کند، چه با بزرگ کردن یک فرزند صالح، چه سرودن شعری زیبا، و چه با نجات دادن یک انسان. کسی که مورد تحسین منتقدان باشد و خیانت دوستان را تحمل کند. کسی که همیشه زیبایی های دنیا را ستایش کند. کسی که بهترین خصوصیات افراد را ببیند و بهترین ها را تقدیم آنها کند. کسی که زندگیش یک الهام باشد و خاطره اش یک نیایش.
- فاصله بین دیوانگی و نبوغ فقط با موفقیت اندازه گیری می شود.
- هر لحظه را دوست داشته باشید. گل ها در تاریکی رشد می کنند. به همین دلیل هر لحظه از ارزش زیادی برخوردار است چون روی کل تاثیر می گذارد. رمز موفقیت در زندگی، در موفق بودن در تک تک آن لحظه هاست.
- انسان موفق کسی است که قادر است با آجرهایی که دیگران به سویش پرتاب میکنند، پایه و بنیادی محکم و استوار برای خود بسازد.
- فرصت های کوچک همیشه مقدمه ای برای موفقیت های بزرگ است.
- این خواست و اراده ی ماست که آینده مان را شکل می دهد. موفقیت و شکست ما نتیجه عمل خودمان است نه کس دیگری. این خودمان هستیم که می توانیم هر مانعی را از پیش پایمان برداریم یا اینکه در این راه پر پیچ و خم گم شویم. انتخاب ما، مسئولیت های ما، موفقیت ها و شکست های ما هر چه که باشند، کلید سرنوشتمان در دست خودمان است.
- من قیمت موفقیت را می دانم: فداکاری، تلاش، و از خود گذشتگی مداوم برای رسیدن به آنچه که می خواهید اتفاق بیفتد.
- همیشه چیزهایی اتفاق می افتد، که واقعاً آنها را باور داشته باشید. ایمان و باور است که باعث می شود چیزی اتفاق بیفتد.
- عقل سلیم در این است که یک روش را انتخاب کرده و آن را آزمایش کنید. اگر شکست خورد، آن را خیلی را خیلی راحت بپذیرید، و راهی دیگر را امتحان کنید. مهم این است که تلاش کنید.
- من موفقیتم را مدیون شنیدن بهترین نصیحت ها و انجام دقیقاً عکس آن می دانم.
- آنچه از زندگی نصیبتان می شود بستگی به این دارد که: با کودکان مهربان، با سالخوردگان دلسوز، با گرسنگان و با ضعیفان و قدرتمندان بامدارا باشید. چون ممکن است خودتان هم روزی یکی از اینها باشید.
- شکست ما باید پایه و بنیادی مستحکم برای پیروزی های آینده باشد.
- دوست دارم کارهای بزرگ و منحصر به فرد انجام دهم، اما وظیفه ام انجام کارهای کوچک و پیش پا افتاده است طوری که گویی کارهایی بزرگ و منحصر به فردند. دنیا نه فقط با اقدامات بزرگ و قدرتمندانه قهرمانان، بلکه با کارهای کوچک اما صادقانه کارگران پیشرفت می کند.
- بزرگترین تحسینی که تابه حال شنیده ام وقتی بود که کسی از من پرسید به چه فکر می کنم، و با علاقه به پاسخ من گوش داد.
- یاد گرفته ام که اگر کسی با اطمینان در راه امیال و آرزوهایش پیش رود، و تلاش کند تا آنطور که دوست دارد زندگی کند، با موفقیتی چشمگیر و غیرمنتظره روبه رو خواهد شد.
- اگر فکر می کنید می توانید، حتماً می توانید. و اگر فکر میکنید که نمی توانید، حق با شماست.
- نمی توانم فرمولی برای موفقیت به شما بدهم، اما می توان فرمول شکست را در اختیارتان قرار دهم و آن این است: برای خوشنود کردن دیگران تلاش کنید.
- به من یک کارمند ساده اما باهدف بدهید، تا به شما انسانی تحویل بدهم که تاریخ را دگرگون می سازد. یک قهرمان بی هدف به من بدهید، یک کارمند ساده تحویلتان میدهم.
- نمی توانید در رویا خودتان را جای شخصیت های مختلف بگذارید. باید چکش بزنید و یک انسان تقلبی جعل کنید.
- وارد مبارزاتی شوید که آنقدر بزرگ باشند که به حساب آیند و آنقدر کوچک باشند که بتوانید در آنها پیروز شوید.
- هیچ کس فقط با خوشحال و راضی بودن به کجایی نمی رسد.
- من موفقیت را با میزان کمک هایی که فرد به هم نوعان خود می کند، می سنجم.
- برای پرواز کردن باید مقاومت و پایداری داشته باشیم.
- برای موفق شدن باید اول باور کنیم که می توانیم.
- بزرگی در این نیست که کجا ایستاده باشیم، به این است که به کدام جهت در حرکت باشیم. گاهی باید در جهت باد و گاهی مخالف با آن حرکت کنیم. آنچه مهم است این است که باید حرکت کنیم، نه اینکه بی اراده در گوشه ای بنشینیم.
- کسی که سعی می کند تنها زندگی کند، هیچوقت به عنوان یک انسان موفق نخواهد شد. قلب او اگر به قلب کسی دیگر پاسخ ندهد، پژمرده می شود. ذهن او، اگر فقط انعکاس افکار خود را بشنود، پلاسیده می شود.
- رمز خوشنودی از کار در یک کلمه خلاصه می شود: مهارت. وقتی بدانید که چطور کارتان را به خوبی انجام دهید، از آن لذت خواهید برد.
- جوان ها چون نمی دانند چطور محتاط باشند، به ناممکن اقدام می کنند—و نسل به نسل به آن دست می یابند.
- انسانهای سطحی به شانس اعتقاد دارند. انسان های قدرتمند به علت و معلول معتقدند.
- کارهایی را باید انجام دهیم که خودمان به آن معتقدیم، نه آنچه مردم فکر می کنند. این قانون که هم در زندگی فکری و هم عملی دشوار می نماید، تفاوت بین پستی و بزرگی را ایجاد می کند. این کار از ای جهت دشوار است که همیشه آدم هایی وجود دارند که فکر می کنند بهتر از شما می دانند وظیفه تان چیست. برای زندگی کردن در جمع، راحت تر این است که دنبال حرف دیگران برویم و برای زندگی کردن در عزلت و تنهایی راحت تر این است که بر حسب اعتقادات خودمان زندگی کنیم. اما انسان عالی مرتبه کسی است که در میان جمعیت، استقلال شخصی خود را حفظ کند.
- اولین رمز موفقیت، خودباوری است.
- دیر یا زود، آنها که برنده می شوند، به توانایی خود ایمان می آورند.
- فقط آنها که جرات شکست خوردن دارند، موفق می شوند.
- اشتباه است اگر باور داشته باشیم که مردم از موفقیت، موفق می شوند. در اکثر موارد، از طریق شکست هایمان است که موفق می شویم. از هیچ قاعده اخلاقی و پند و اندرزی نمی توانیم به این اندازه درس بگیریم.
- این منتقد نیست که اهمیت دارد، یا کسی که از قهرمانان اشکالتراشی می کند. مهم همان کسی است که در میدان وجود دارد و صورتش از عرق، گرد و و خاک و خون پوشیده شده، کسی که دلاورانه می جنگد، اشتباه می کند و هر از گاهی خسته میشود. کسی که معنای اشتیاق و فداکاری را می داند و خود را در راهی با ارزش فنا می کند. کسی که اگر هم شکست بخورد، در اوج تلاش و مبارزه شکست خورده است و هیچگاه با کسانی که نه معنای پیروزی را می دانند و نه شکست را همنشین نیست.
- اکثر شکست ها نصیب کسانی شده است که نمی دانستند فاصله شان تا موفقیت چقدر نزدیک است و دست از کار کشیده اند.
- وقتی به پول، تحسین دیگران، و شهرت بی علاقه شدید، در نوک قله موفقیت قرار گرفته اید.
- کار را به این خاطر انجام دهید که کار خوبی است، نه اینکه چون فرصتی برای موفقیت به شما می دهد.
- برنده شدن هم یک عادت است، و متاسفانه از دست دادنی.
- بهای موفقیت، کار و تلاش زیاد است. من فکر می کنم اگر شما بتوانید بهای آن را بپردازید، در هر کاری موفق خواهید شد.
- این آزمایش نهایی یک انسان باشخصیت است: احترام او برای افرادی که هیچ ارزشی برای او ندارند.
- 6 خصوصیت مهم برای موفقیت: خلوص، صادق بودن با خود، فروتنی، ادب و مهربانی، خِرَد، نیکوکاری.
- افراد خوب از این جهت خوب هستند که حکمت و دانش خود را از طریق شکست به دست آورده اند. خیلی کم پیش می آید که کسی معرفت خود را از موفقیت به دست آورد.
- موفقیت یعنی از شکستی به شکستی دیگر رفتن بدون اینکه شور و اشتیاق خود را از دست بدهیم

برداشت از تالار گفتگوي كنگره ۶۰

http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=577

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 05:56 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

من چه سبزم امروز

اینگونه می توانم بر روی کاغذ بیاورم که در خانواده ای با فرهنگ غنی اعتیاد پا به دنیا نهادم. پدر بزرگ، مادر بزرگ، پدر و ...

به نام یزدان پاک

اینگونه می توانم بر روی کاغذ بیاورم که در خانواده ای با فرهنگ غنی اعتیاد پا به دنیا نهادم. پدر بزرگ، مادر بزرگ، پدر و ...
دوران زیبای نوجوانی و جوانی را به پایان بردم و عازم خدمت سربازی شدم. به دلیل اینکه آدم بسیار عاطفی و احساساتی بودم دوری از خانواده بسیار سخت بود و بهانه ای شد تا با مواد مخدر آشنا شوم. اول از مصرف حشیش شروع شده تا به تریاک رسید. باور کنید با اینکه همه اقوام و آشنایان نزدیکم به مصرف مواد مخدر اعتیاد داشتند اما هیچ وقت فکر نمی کردم که خودم روزی به یک مصرف کننده حرفه ای تبدیل شوم که حتی برای تهیه سیگار هم نتوانم از خانه خارج شوم. مگر نه اینست که برای انتخاب درستی یا غلطی یک مسئله آدم به آمار و ارقام نگاه می کند. خوب من هم همین کار را کردم اما فقط و فقط یک کارتن خواب بیشتر در نزدیکان و اقوام من  وجود نداشت وبقیه با اینکه مصرف کننده بودند زندگیشان را می کردند و این نگاه سطحی و اشتباه آن موقع بود که بهترین توجیه و دستاویز اعتیاد می گشت.
در اوایل دوران مصرف لذت فراوانی کسب می کردم که واقعاً زیبا و دوست داشتنی بود و نمی شد آن را با هیچ متاعی عوض کرد اما این دوران بسیار کوتاه بود. کم کم فاصله زمانی مصرف کم شده و مقدار مصرفم زیاد شد . با شروع این دوران بی نظمی ها، بدقولی ها، دروغگویی ها و ... و در آخر از دست دادن کارم ثمره و میوه تلخ اعتیاد شد. برای تهیه و مصرف مواد به هر حیله و ترفندی دست می زدم که خمار نباشم. بعد از چند وقت، دیگر در خانه مصرف می کردم. اوایل با مخالفتهای مادرم روبرو می شدم اما کم کم توانستم آنها را مجاب کنم. وضعم آنقدر وخیم شده بود که با پدر و مادربزرگ هم سر بساط می نشستم و مصرف می کردم و خوشحال و سرافراز از این کار که دیگر غصه جای مصرف کردن را نداشته و نمی خوردم. اما دیگر آن پرده حیا و احترام از بین رفت. با فوت مادرم مقدار موادم رو به افزایش گذاشت و یک خانه نشین واقعی شدم. ظهر که از خواب بر می خواستم تا ساعت 8 الی 9 شب یا حتی بیشتر پای بساط بودم و هر چه بود دود می کردم. آنقدر لذت داشت که دنبال دودها در خانه را می افتادم که یکی شان هم هدر نرود. تازه داشت آنروی سکه هویدا و آشکار می شد. کم کم بد اخلاقی ها و بدرفتاری ها شروع شد. روزی نبود که در خانه ما درگیری وجود نداشته باشد. مصرف مواد چنان مرا تندخو و عصبی مزاج کرده بود که به هیچ چیزی قانع نبودم. دیگر قید کار را هم زده بودم. پول مواد را هم با تهیه مواد برای فامیل و یا اینکه از مواد پدرم برمی داشتم، پیدا می کردم.




این وضع چند سالی ادامه داشت. پدرم چند بار دست به دامن بزرگترهای فامیل شده بود که به قول معروف تکلیف من را روشن کند، یا درست شوم یا اینکه از آن خانه بروم. اما من حرف خودم را می زدم و کار خودم را می کردم. دیگر خودم هم از این وضع خسته شده بودم. واقعاً از خودم بدم می آمد و اگر خودکشی گناه نداشت چندین بار می خواستم دست به خودکشی بزنم اما همیشه منصرف می شدم. شاید هم می ترسیدم. همه لذتها تبدیل به خفت و خواری شده بود و دیگر آن ارزش و احترام را بین خانواده حتی برادرهای کوچکتر هم نداشتم. چه شبها که با همان حال نشئگی به حال خودم گریه می کردم و عاجزانه از خداوند می خواستم که راه چاره و نجاتی جلوی پایم قرار بدهد. این را هم اضافه کنم که برای ترک چندین بار به داروهای گیاهی پناه بردم اما جواب نمی داد. هر موقع که دوره قرص ها تمام می شد، مصرف مواد من هم افزایش پیدا می کرد و اعتماد به نفسم نیز برای اینکه دیگر نمی توانم از این اعتیاد بیرون بیایم کمتر و کمتر شده و از دست می دادم. حتی قبل از آشنایی با کنگره، اقوام برای من وقت از دکتر روانپزشک را گرفته بودند، چون از لحاظ عصبی و روانی بسیار آشفته شده بودم. اما خودم یک ایمان و اعتقاد قلبی در درونم وجود داشت که مشکل من این نیست. حتی مادربزرگم که یک دوره 10 ساله مواد را به صورت سقوط آزاد ترک کرده بود، دوباره به مواد پناه آورد. هر وقت که از آن دوران 10 سال از او سئوال می کردم با آه و سوزی جانگداز عنوان می کرد که " احمد به خدا در این 10 سال خمار بودم و خماری می کشیدم ، چه خماری بدی .
خلاصه در یکی از شبها که واقعاً مستاصل و درمانده از همه جا و همه کس بودم در اوج نشئگی پناهی جز خدا نیافتم. واقعاً دلم شکست و آنشب از او خواستم که مرا یاری رساند و راه نجاتی پیش پایم قرار دهد. چند روز بعد شنیدم مکانی وجود دارد که مواد را کاهش می دهند و از خودش کم می کنند تا درمان حاصل گردد. با ورود به کنگره احساس کردم که حرفهای تازه ای می شنوم که انگار تا این مدت از زبان کسی جاری نشده بود. انگار خداوند دعای مرا مستجاب کرده بود و راهی بسیار زیبا و روشن جلوی پایم قرار داده بود. با صحبت هایی که در اتاق مشاوره با من شد فهمیدم که برای درمان اعتیاد باید روی سه مقوله جسم، روان، جهان بینی کارکرد و اینکه باید سفری را آغاز کنم. سفری که با صبر، آموزش و عمل به آموختنی ها همراه است، تا یک فرد موفق شود. بعد از 15 ماه به پایان سفر اول و قطع مصرف مواد مخدر رسیدم والان مدت 3 سال است که به رهایی وآزادی از مواد نائل گشته ام و به درجه کمک راهنمایی رسیده ام و به خدمت در کنگره مشغول می باشم. دیگران کاشتند، ما خوردیم ، ما بکاریم تا دیگران بخورند. در ضمن برادر کوچکترم نیز با ورود به کنگره بیش از یکسال می باشد  که به رهایی رسیده است  . امروز که از پشت شیشه به دانه های زیبا و سپید برف نگاه می کنم و از اینکه می توانم نعمت های خداوند را بیشتر از گذشته ببینم احساس خوشحالی می کنم. نعمت هایی که انسان وقتی دارد از دیدن آنها غافل است و من خودم با نگاهی که در تصویر ذهنم می نمایم گذشته را اینگونه می بینم. غافلتر از همه ؛ گذشته ای تلخ و سیاه، سیاه تر از یک سیاهی به نام اعتیاد که به مانند عظیم ترین سیلابهاست که قویترین ریشه ها را با خود کنده و می برد. بسان خشکسالی که سبزترین درختان را می خشکاند و من جوانه های بهاری را دوباره با تمام وجودم حس می کنم.
الان که به آن موقع فکر می کنم ، هرکس می خواست مثال یا الگوئی بابت بدی و خفت و خواری بزند کلمه احمد از دهانش نمی افتاد و نفر اول در این موضوع بودم اما خدا را شکر الان دیگر اینگونه نیست و راه زندگی درست را یافته ام .
از خداوند بزرگ سپاسگذارم که مرا با این مکان مقدس آشنا نمود. از جناب مهندس دژاکام که این راه را برای ما باز نمود و چراغ راه ما گردید، سپاسگذارم.
با لذت و شور و شعف فراوان می گویم که ای دوست عزیز، من توانستم شما نیز می توانید

من چه سبزم امروز
خدانگهدار احمد


www.c60.ir

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 08:08 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

روزهاي بد اعتياد

خاطرات تلخ روزهای اعتیاد

نفسم تنگی می کرد . بدنم سنگین شده بود سست و بیحال، دیگر قدرتی در وجودم احساس نمی کردم  مواد تمام تار و پودم را درگیر کرده بود اگر شب مصرف نمی کردم خوابم نمی برد . اگر مصرف نمی کردم توان صحبت کردن و خوردن را هم نداشتم .من یک مصرف کننده شده بودم مصرف کننده ای که هم خانواده داشت هم فرزند و در کانون گرم خانواده درگیر این مسئله شده بود
 بخاطر دل دردي ساده به دکتر مراجعه کردم ، به دستور دکتر رژیم غذایی گرفتم  چون نظر او این بود که معده ات مشکل دارد . حدود 6 ماه رژیم گرفتم و دارو خوردم . اما همچنان درد سر جایش بود ، بابررسی بيشتر و آندوسکوپی نتیجه گرفتند که عصبی است و اصلا مشکل دیگری ندارم حالا زمانيكه درد تمام وجودم را میگرفت همه فکر می  کردند که من عصبی شده ام ، و درد که شروع می شد مرا به نزدیکترین کلینیک یا بیمارستان می بردند  و انواع امپول های آرام بخش را به من تزریق می کردند ، چندین بار هم که امپول های زیر جلدی برایم زدند که صدای فریاد من از درد تمام سقف بیمارستان را به لرزه در اورد  چرا ؟ من عصبی بودم و نه مشکل دیگری داشتم ، دارو برايم هیچ کاری نمی کرد .
با پیشنهاد اطرافیان به گیاهان دارویی پناه بردم مثل بادیان، ذنیان و ... اما کم و بیش دردها تکرار می شد . مدتها گذشت و این درد لعنتی را با خود حمل می کردم، تااينکه هنگام درد یکی دو پک تریاک کشیدم آنچنان سریع آرام شدم که باور کردنی نبود، چندین بار این درد را با تریاک آرام کردم طوری که ترجیح دادم بجای خوردن دارو ها و تزریق آمپولها ، فقط در موقع درد كمي مصرف کنم ، تا ارام بگیرم ، این دردها مکرر ادامه داشت تا اینکه دیگر دوست داشتم اگر دردی هم ندارم مصرف کنم، چه درد داشتم و چه نداشتم مواد را دوست داشتم و توسط آن برای خودم آرامش را طلب می کردم اما غافل از اینکه از چاله ای در چاهی افتاده بودم ، در مسیری قرار گرفته بودم که انتهای آن به نا کجا آباد ختم می شد. من اصلا مواد را نمی شناختم ، نمی دانستم وقتی که مصرف می کردم چه تخریبی در من به وجود می آید و زیبا رویی را می دیدم که عجوزه ای بیش نبود . گرفتار جادویی شده بودم که خودم هم نمی دانستم در دامن آنم .
این مسیري بود که خودم با جهالت خودم انتخاب کرده بودم . مسیری که مرا از همه عزیزانم دور می کرد و مرا به اسفل السافلین هدایت می کرد ، به راستی آن موقع هیچ وقت فکر این را نمی کردم که شاید یک روزی ممکن است من هم معتاد شوم ، و فکر می کردم من با دیگران فرق دارم و یا تافته ای جدا بافته ام و این مشکل برای من به وجود نمی اید .
 در یک میهمانی روز که به نیمه رسید احساس کردم سردم شده و بیحالم ، استخوان های بدنم تیر می کشد خمیازه، دلشوره و کسلی سراغم آمده بود دلم یک چیزی می خواست ، یک گم کرده داشتم که برایم خیلی مهم بود کم کم دل دردها شدید شد . سریعا از آنجا به منزل خودمان رفتم همین که رسیدم مصرف کردم ،آرام شدم و تمام مشکلاتم حل شد تصمیم گرفتم که هیچ کجا نروم که راحت باشم این مصرف ها که در ابتدا درموقع درد بود دیگر هر روزه شده بود مدتی گذشت و طی چند ماه تبدیل به روزی 2بار شد . حتی برای انجام دادن کارهای منزل هم نیاز به مواد پیدا کرده بودم و مصرف می کردم . سالها گذشت و من همچنان مصرف می کردم . افکارم ضایع شده بود ، دردهایم بیشتر شد بود ، دیگر نمی توانستم خوب فکر کنم  یا به چیز درستی فکر کنم ، که مرا به جایی برساند ، حالا دیگر مصرف من 10 برابر شده بود . مواد دیگر حالت مسکن و ارام بخشی برايم نداشت
احساس پوچی و بی ارزشی می کردم و می گفتم اصلا خدا چرا مرا افریده این همه بنده به این خوبی دارد مرا می خواهد چه کار ؟نفس من طلب مواد می کرد  و من هم می کشیدم و حرف عقل دیگر خریداری نداشت .
همه را در مقابل خودم می دیدم ، آنها را گناه کار می دانستم همه را مسئول بدبختی خودم می دانستم ، از همه توقع داشتم ، و از همه طلب کار بودم  این بازی حدود 10 سال ادامه داشت و مشکلات و ناهنجاری های اعتیاد را که بسیار سنگین بود بر دوش خود میکشیدم با خیلی ها قطع رابطه کرده بودم تنها شده بودم اگر کسی زنگ خانه مان را میزد از ترس می مردم از صدای آیفون منزل که به صدا در می امد لال می شدم و می لرزیدم که مبادا کسی وارد خانه بشود . هزار تا بد و بیراه به خودم می گفتم مردم را دوست نداشتم چون من با انها فرق می کردم تقریبا کسی نمی دانست که من مصرف کننده هستم من در خفا و پنهانی مصرف ميكردم
دیگر نمی دانستم چه کنم ؟ تا ظهر می خوابیدم  ، بیدار که می شدم با یک دنیا کسلی کمی مصرف می کردم تا بتوانم راه بروم ، کمی از  کارهایم را انجام می دادم و دوباره می کشیدم همینطور تا شب ادامه پیدا می کرد شب هم غذا درست کردن و کار و دوباره مصرف تاموقعی که هوا روشن می شد ، و همه می خواستند سر کار بروند گاهی صدای اذان صبح را می شنیدم نا خود اگاه اشک می ریختم ، دلم مالامال غم می شد خدا را صدا ميزدم ، می گفتم چه کنم خدایا من آبرو دارم ، من کجا بروم ؟ به که بگویم ؟ چه کسی غم مرا درک می کند ، چه کسی می فهمد من چه ميگویم .
خواب یک مصرف کننده با خواب فرد معمولی فرق می کند . آرامش ندارد و احساس خوبی به انسان دست نمی دهد ساعتش با ساعت خواب دیگران میزان نيست برای همین از خوابم هم بدم می آمد جلوی آینه ای می رفتم صورتم را بشویم رنگ پوستم لکه لکه و تیره شده بود .وزنم به میزان زیادی کاهش پیدا کرده بود چشمانم گود افتاده و زرد شده بود ، صورتی  بی فروغ و روحیه ای بسیار غم آلود و گرفته .چهره ام در مقایسه با قبل از مصرف مواد قابل مقایسه نبود این مسئله را همه ميدانستند ولی من فکر می کردم هیچ کس نمی داند و نمی فهمد .
روزانه بیش از 2 یا 3 گرم مصرف تریاک داشتم ، اگر شیره بود شیره می کشیدم اگر جایی بود که نمی شد بکشم می خوردم
بدنم ، سنگین و کند شده بود هیچ شور و فعالیتی درونم احساس نمی کردم .
 
حدود 7 سال مصرف کننده بودم ، مشکلی پیش آمد که باید هر چه زودتر جراحی می کردم و جز این راهی نداشت . شرایط خیلی بد بود و چاره ای نداشتم .
بعد از جراحی درد آنقدر شديد شد که توان فریاد هم نداشتم نفسم بند امده بود فقط به همسرم اشاره می کردم زود چند پوک بده بکشم شاید آرام شم . گفت چه می گویی توی بیمارستان که جای این چیزها نیست التماس می کردم درد خیلی شدید بود  دیگر نایی برایم نمانده بود  گفت اینجا که نمی شود بوی تریاک همه جا را پر می کند نمی دانستم از کجا این فکر به ذهن من رسید که حالا هنوز با یاد آن موضوع خنده ام می گیرد . واقعا نمی دانم  نفس چگونه خواسته اش را به هر نحوی شده طلب ميکند و راه حل های متفاوتی هم در این راستا به ذهن می رسد . و من متعجبم !! به همسرم گفتم : دوتا فقط دوتا دود مرا ارام میکند  او گفت اخر چطوری اینجا سیخ و قرقری بیاورم؟ بین این همه بیمار و پرستار ؟ گفتم سیخ و قرقری نمی خواهد یک هویه بیار اینجا بزن به برق و یک کاغذ لوله کن ، سریع تمام می شود زود باش ، تورا به خدا دارم می میرم ، او دلش برایم می سوخت از درد من رنج می کشید . پیشنهاد یک مسکن داد گفتم نه ، من از آمپول و دارو حالم به هم می خورد کمی تریاک در آب جوش حل کرد و در دهانم ریخت ولی چون تازه به هوش آمده بودم حالت تهوع هم داشتم همه را برگردان کردم . و حالم هم خیلی بد شد و در نهایت به من مسکن تزریق کردند .
وقتی من از همه دور افتاده شدم و فاصله گرفته بودم درد و رنجی را تحمل می کردم که هیچ کس نه می دید و نه می فهمید من برای مصرف کردنم باج سنگینی  را پرداخت می کردم ، اصلا صبح را نمی دیدم شب را دوست داشتم ، که همه خوابیده بودند من آنموقع احساس امنیت می کردم و هیچ صدايی اطرافم نبود و خودم بودم و تمام ساعات شب ، که یا کار می کردم یا قصه های تلخ و تنفر از دیگران را برای خود می بافتم ، که  کی بد است ، کی نامهربان است ،کی باید برای من چه میکرد ؟  کي باید به داد من می رسید کی از من دوری می کند ؟ دنیا چقدر بی وفاست و من اسیر ودرگیر چیزی شده بودم که فکر می کردم که فقط من هستم و فقط این مسئله مال من است انرا ننگ می دانستم واز خودم هم بدم می آمد ولی چاره ای نداشتم ، گریه می کردم و با خود می گفتم خدایا این چه بدبختی بود که سراغ من آمد ، این چه بلایی بود که من درگیر آن شدم و این چه راهی بود که من ندانسته در آن افتاده بودم

ادامه دارد....
www.c60.ir

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 10:33 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

شربت ترياك

شربت تریاک ( اُپیُم )


نزدیک ده سال است که ما در این زیر زمین به فعالیت و درمان مشغول هستیم و در ابتدا بسیار کار مشکلی بود و خدا را شکر که دید جامعه به مواد مخدر و مصرف کننده تغییر کرده است . قبلا˝ معتادان را اگر کنار هم جمع می کردند درمانی صورت نمی گرفت و شاید باعث انتقال بیماری ها به هم بودند ، و اگر ده نفر را دریک اتاق می کردند اگر یک نفر از آنها هپاتیت داشت با استفاده از سرنگ مشترک این بیماری را به دیگران انتقال می داد و این نتیجه خوبی نداشت و هزینه و وقت را هدر می دادند .
کنگره 60 گروه ها و روش های درمان دیگر مانند کمپ ها و ngo های دیگر را قبول دارد و با پزشکان ترک اعتیاد هیچ مخالفتی ندارد و به آنها احترام می گذارد ، هر کسی را بهر کاری ساخته اند .
ولی یک مسئله وجود دارد در مورد بحث های درمان اعتیاد که وارد بحث های علمی می شود و زمانی که صحبت از بحث و دیدگاه علمی باشد دیدگاه ما متفاوت است . و ما ظرف ده سال به این دیدگاه رسیده ایم .
چون علمی که تجربه شده باشد سندی بدون نقص می باشد ، ما می گویم اعتیاد درمان دارد و شخص درمان شده می تواند به هر جا که مصرف کننده وجود دارد برود ، و کنگره بر این اعتقاد است که شخص مصرف کننده مواد ، مشکلاتی که دارد در سیستم بیوشیمی بدن او می باشد و در پزشکی هم این مسئله وجود دارد ولی به آن توجه ای نشده است و اگر شخص مصرف کننده درد زیادی دارد به دلیل این است که آنکفالین خوب کار نمی کند و یا شادی و نشاط ندارد پس دوپامین دچار مشکل می باشد .
پس اعتیاد مسمومیت نیست و جایگزینی مزمن می باشد ، مواد مخدر بیرون جایگزین مواد مخدر درون بدن می شود . و بهترین دارو ، تریاک می باشد که می توان بر روی افرادی که مصرف تریاک – کراک – قرص – شیشه و حتی بیماری های روانی و بیماری های متفاوتی که راه درمانی ندارند استفاده کرد ، البته با برنامه ریزی و مقدار مناسب . پس کنگره در مورد درمان اعتیاد به نتیجه درستی رسیده است که جهانیان از آن بی خبر هستند و رسیدن فرد معتاد به مرحله ای که درمان شود و هیچ گونه مشکلی نداشته باشد را نمی دانند و اگر آنها از این موضوع اطلاع پیدا کنند باید جایزه نوبل را به کنگره بدهند .
خوشبختانه همان گونه که خداوند جلودار واقعی است و راه را نشان می دهد مسئله شربت تریاک مطرح شد .
و شربت تریاک را به عنوان دارو پذیرفتند ، و این شربت یک دوز مناسب و یک ساز کاردارد که اگر طبق آن دوز و آن شرایط اجرا شود موفقیت آمیز خواهد بود . 30% این طرح موفق بوده است .
و ما ابتدا روی تریاک و کراک شروع کردیم و نتایج بسیار خوبی به دست آوردیم و مصرف اعضای کنگره خیلی کمتر از مراکز دیگر بود . و در مرحله جدید ما باید پروژه شربت تریاک را دوباره شروع کنیم و با یک سری تهسیلات بهتر و این طرح بر عهده راهنمایان و مرزبانان خواهد بود و آزمایش از این مرحله برداشته شده است و پرسش نامه های هر سه ماه یکبار توسط مرزبانان پر می شود و با کمتر شدن میزان مصرف فرد می تواند سه هفته یکبار برای تهیه شربت به مرکز مراجعه کند . تا کار سریع تر انجام شود . از مزایایی شربت تریاک می توان به مواردی اشاره کرد : 1- تریاکی که در شربت اُپیُم مصرف شده است ، بسیار مرغوب می باشد ،2- اندازه گیری آن بسیار آسان است و به واحد CC ، 3- شخص با توزیع کنندگان مواد مخدر رابطه ای ندارد ، 4- از نظر قانونی مشکلی نیست ، 5- قیمت آن مناسب می باشد .
راهنمایان باید روی یک پروتکل خاصی حرکت کنند و به رهجو های خود بیشتر از 10CC در روز ندهند .
روش تدریجی در سه حرف DST خلاصه شده است که D ضریب 8/0 است و ضریب تعیین کننده است .
برای تیپر الکل – تریاک – حشیش – قرص و هروئین از ضریب 8/0 استفاده می کنیم .
مثلا˝ : اگر فردی در روز 600CC الکل مصرف می کند اولین کار این است که مصرف شخص را در روز مشخص می کنیم و نوع الکلی که مصرف می کند مد نظر نیست و مبنا بر الکل مصرفی گذاشته می شود و در مرحله بعد میزان مصرف و تعداد وعده ها مشخص می شود تا شخص روی همان میزان مصرف پایدار شود که ممکن است زمان پایداری متفاوت باشد . برای کاهش دادن ، 600CC را در 8/0 ضرب می کنیم .
600 * 0/8 = 480 و حرف S پله های 21 روزه است و فرد باید تا 21 روز روی میزان مصرف 480CC بماند و در پله بعدی 480CC را در 0/8 ضرب می کنیم که در پله بعدی 384CC به دست می آید و حرف T حداقل زمان پروژه است که حداقل آن 10 ماه است و این 10 ماه میانگین است و نباید کمتر باشد و 11 ماه بسیار زمان خوبی است ، و بستگی به شرایط شخص ، راهنما می تواند مقدار مصرف را کم و یا زیاد کند .
اگر شخصی روزی 5 گرم تریاک مصرف می کند و در سه وعده ، بعد از ثابت شدن در مقدار مصرف برای کاهش دادن باید 5 گرم را در 8/0 ضرب کنیم و به همین ترتیب ادامه می دهیم تا پله های بعدی تعیین شود . برای کسانی که مصرف قرص دارند نیز باید از این فرمول 8/0 استفاده کرد ، و این فرمول در هر ماده مخدر قابل اجرا می باشد . و برای کراک به همین صورت است ولی ممکن است کمی تغییر کند و راهنمایان باید مقداری انعطاف داشته باشند و در شرایط خاص تصمیم های دیگری بگیرند .
در هرCC شربت تریاک 100 میلی گرم تریاک وجود دارد و این 100 میلی گرم خیلی قوی تر از تریاک بیرون است و مقدار الکل ناچیزی در آن وجود دارد در حد 1CC می باشد . و با وجود الکل در شربت اُپیُم خیلی سریع جذب می شود . مخصوصا˝ روی کراکی ها خیلی خوب جواب می دهد و هیچ ناخالصی ندارد و ممکن است مواد نگه دارنده هم داشته باشد .
برای تغییر طعم آن افراد می توانند شربت را با آب و یا آبمیوه و... استفاده کنند .
برای تبدیل کردن شربت تریاک به تریاک باید از ضریب 9 استفاده کرد مثلا˝ : 2 گرم تریاک در ضریب 9 معادل 18CC شربت اُپیُم است .
در مرحله اول ما طبق مصرف فرد شربت تریاک می دادیم ، مثلا˝ : اگر فردی 5 گرم تریاک خوراکی مصرف می کرد 5 را در 9/0 ضرب می کردیم و حاصل 45CC می شد که خیلی زیاد بود . و از شربت تریاک می توان برای درمان : تریاک – کراک – شیشه – هروئین – حشیش و نورجیزک و... استفاده کرد .
و در مواد مخدر که به صورت تزریقی استفاده می شوند اگر تعداد تزریق بالا باشد ، مثلا˝ : تعداد 10 تا 15 بار در روز باشد ما باید در ابتدا مدتی را قائل شویم برای وضعیت روحی و روانی و جسمی فرد و تزریقات فرد را به حداقل برسانیم و بعد پروژه را اجرا کنیم مخصوصا در تزریق های نورجیزک و خانواده آن که دارای کورتون هستند و به یکباره نمی توان آن را قطع کرد . و باید به فرد فرصت داد تا در عرض یک هفته مقدار تزریق خود را پایین بیاورد و حداقل به 2 یا 1 بار تزریق در روز برساند تا بتوانیم پروژه را شروع کنیم .
ما یک مسئله داریم به نام سازگاری یعنی هر فردی هر ماده مخدری که مصرف می کند بدن با همان ماده مخدر سازگار می شود و اگر فردی تریاک را به صورت دودی و با وافور مصرف می کند به او بگوییم که باید تریاک خود را توسط قرقری و یا سیخ و سنگ مصرف کند فرد تا مدتی بالانس نیست .
و یا اگر فردی تریاک را می کشد و به او گفته شود که آن را بخورد به جواب خوبی نمی رسد و یا برعکس .
نوع جذب شدن مواد متفاوت است . پس اگر روی یک ماده مخدر ما تغییراتی را ایجاد کنیم سیستم به هم می خورد و این مسئله سازگاری در وعده های مصرفی و ساعت مصرف نیز می تواند اختلال های به وجود آورد .
ممکن است این سئوال پیش بیایید : چرا برای تمام مواد مخدر تریاک را استفاده می کنیم ؟ چون تریاک ترکیبات و مشتقات متنوعی دارد مثل : مرفین – کدئین - نارکوتین – پاپاورین – نارسیئن – کدامین و .... و هر کدام خاصیتی دارند . که در کنار هم قرار گرفته اند و هم شادی آور هستند و هم خواب آور و هم ضد خواب آور و ...تمام این ترکیبات به صورتی در کنار هم قرار گرفته اند که می تواند بهترین دارو باشند و هیچ کدام از ترکیبات آن توهم زا نیستند
و پروتکل تمام این مواد مخدر را با دوز 3CC برای سه روز اول ( برای مصرف کنندگان کراک – شیشه – تریاک دودی و ... برای برقراری سازگاری ) در سه وعده 1CC استفاده می شود . و باید ساعت مناسبی برای مصرف آن در نظر گرفت و در این سه روز فرد باید یک سری مسائل را تحمل کند و این اطلاعات را باید راهنما به رهجو بدهد .
بعد از سه روز میزان مصرف را دو برابر می کنیم و از 3CC به 6CC تغییر می دهیم ، و تا 21 روز فرد باید روی همین مصرف بماند و بعد از 21 روز اول مقدار مصرف را در 8/0 ضرب می کنیم .
6 ÷ 0/8 = 7/5 و به همین ترتیب ادامه می دهیم تا به 9CC برسیم و بعد از گذشت 21 روز شروع به کاهش می کنیم .
امیدوارم پروتکل شربت اُپیُم دست آویزی برای دیگران نشود و مشکل بازار سیاه را به دنبال نداشته باشد و خدا را شکر می کنم که تا این مرحله کنگره 60 بسیار موفق بوده است و افرادی که می خواهند وارد این پروژه شوند باید حداقل 10 جلسه درجلسات کنگره شرکت کرده باشند و حدودا˝ یکماه .
فرمول DST از 14 قوانین کنگره پیروی می کند .
تلخيص توسط دبير جلسه ، همسفر عليزضا
|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 04:22 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

قربانيان مواد مخدر

دسته عزاداری به طرف مسجد در حرکته ، امروز مراسم ختم و سوم پسریه که قربانی مواد شده  ، افراد فامیل و همسایه ها و دوستان مشکی پوش رحیم در حال زنجیر زنی هستند و مداح جوونی که شال مشکی به گردن انداخته با صدایی پر سوز میخونه  ..
عجب رسمیه رسم زمونه  ، قصه برگ وباد خزونه
میرند ادمها از اونها فقط خاطرهاشون به جا میمونه
زن در حالی که  به عکس رحیم که با روبان سیاهی تزیین شده نگاه میکنه با دنیایی غم واندوه به دو شب پیش از مرگ رحیم فکر میکنه ، به یاد موقعی که رحیم زنگ در خونه اونها را به صدادر اورد و به محض ورود با ناراحتی به او گفت که پسرش را تو شرایط  بسیار بدی دیده و از او خواست که حتما به میدان .... بره و پسرش را پیدا کنه ، چون هر ان امکان داره او بخاطر حال بدی که درگیرش شده ، بمیره !!! او نگران مرگ دوستش بود در حالیکه طفلک خبر نداشت که دو روز دیگه  قراره خودش غزل خداحافظی را بخونه  ..........
وقتی رفت مادر پای سجاده نشست ، با حال بد واشک ریزان از خدا خواست که نگهدار بچه او باشه ،  پسری که نکبت مواد او را به خیابون فرستاده بود ..
رحیم هم  مانند پسر زن یک مصرف کننده هروئین بود ، بچه ای ساده و پر انرژی که ناخواسته اسیر این سم مهلک شده بود و کارش به تزریق و سرنگ کشیده بود ..
پدر ومادر رحیم تمام زندگیشون شده بود مراقبت از رحیم و تمام تلاششون این بود که پسرشون را از این دام نجات بدن اما متاسفانه تمام زحمتهاشون بی نتیجه موند ..
دسته عزاداران به جلوی مسجد رسیده حالا طبالان ، سه ضرب میزنند و صدای سنج ودهل ادم را یاد روز عاشورا می اندازه ،  زنجیر زنان با تمام وجود زنجیرزنی میکنند و صدای گریه  و ضجه زنانی که پشت سر دسته ایستادند اشک خیلی از مردهای سیاه پوش را درمیاره ...
زن در حالی که گریه میکنه یاد اخرین نقش چهره رحیم می افته چقدر اون شب هراسان وسر درگم بود و با چه نگرانی و دلهره ای با او حرف میزد !!!  شاید حس ششم او از رفتن خبر داشت !! رحیم رفت در حالی که کنار افراد خانواده بود ، او صبح زود مصرف میکنه و بلافاصله اوردوز میکنه ، مادر رحیم تا ظهر متوجه مرگ پسرش نشده بود و فکر کرده بود او مانند همیشه تو حالت چرته !! غافل از اینکه دنیای چرت ونئشگی،  دوره درد و عذاب  دنیایی پسر به اخر رسیده !!!!! زن یاد قسمتهایی از سروده  سهیلی می افته هر چند کامل نمیتونه  این شعر را به یاد بیاره ....
بیا با هم بگرییم ....... بیا با هم بنالیم
بیا سوز دل پر درد خویش را به خاموشان بگوییم
بیا با پنجه ها خاک سیه را بکاویم که از هر گوشه اش صد گل براریم
بیا همراه مادرهای تنها به گورستان خاموش نشان نوجوانان را بجوییم
چه سخت است به دست خود جوانی دلربا را به گورستان سپردن
ودر ان غربت تلخ صدای ضجه مادر شنیدن
بیا با هم بگرییم بیا با هم بنالیم
بیا همراه مادرهای تنها به گورستان خاموش نشان نو جوانان را بیابیم ..
به راستی اگر میشد گلهای پر پر و مدفون  شده به دل خاک سیاه را  شناسایی کرد چند در صد از اونها قربانیان مواد بودند ؟؟

از دستنوشته هاي خانم نيكي .

برداشت از تالار گفتگوي مصرف كنندگان مواد مخدر

http://www.forum1.congress60.org/showthread.php?tid=371&page=3

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 10:05 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

عوارض مصرف شيشه﴿مت آمفتامين﴾ به روايت تصوير

این تصاویر به اندازه کافی گویای عمق فاجعه میباشند و نیازی به توضیح ندارند

پس از آنکه در کنگره 60 به روش تدریجی به درمان رسیدم  تصمیم گرفتم درباره عوارض طولانی مدت کریستال مت  يا  مت آمفتامین یا همان  شیشه مطلبی بنویسم ،اما این کار نیاز به زمان و تحقیقات بسیار زیادی دارد که در حین همین تحقیقات به مطلبی برخورد کردم و  بهتر دیدم به علت اهمیتش فعلا به صورت تک موضوعی به آن بپردازم ،این مطلب چیزی نیست جز چند تصویر اسکن شده از مغز انسان سالم و مغز افرادی که مدتی به سوء مصرف مت آمفتامین ها پرداخته اند.
و به اندازه کافی گویای عمق فاجعه میباشند كه  نیازی به توضیح ندارند.

- مقايسه اسكن مغز سالم و مغز مصرف كننده مت آمفتامين:

مغز شخصی که مدت کوتاهی مت آمفتامین مصرف کرده است

مغز یک انسان سالم

( ادامه مطلب )


|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 12:45 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

فكر نمي كردم معتاد شوم

فکر می کردم معتاد نخواهم شد ، چون ....

غافل از اینکه همه معتادان ، این دوران و این تفکرات را قبل از من داشته اند و از همین سوراخ گزیده شده اند .

دوستی داشتم که فروشنده عتیقه جات بود ، سالها قبل جلوی ویترین مغازه اش به یک تابلوی مینیاتور با قاب خاتم خیره شده بودم ، تعارف کرد تا بداخل مغازه برم ، قیمت تابلو را پرسیدم ، گفت به تو نمی فروشم ، تعجب کردم .

گفتم چرا ؟ گفت بدرد تو نمی خورد ، اول فکر کردم ممکنه جنس قاب و یا نوع نقاشی مرغوب نباشد ، او بلا فاصله گفت ، اون مردی که زیر درخت نشسته و به تنهایی داره تریاک می کشه ، حتما معتاده ، و توضیح داد که اولّا کشیدن تریاک کار درستی نیست ، دومّا وقتی تنهایی مصرف می کنی یعنی کارت تمومه . و گفت تو مثل اینکه اهل بخیه هستی ? دیگه دور وبر این متاع نرو ، حیفه که معتاد باشی ، یکه خوردم و رفتم تو فکر ، قیدخرید تابلو را زدم ، اما حرف های اون دوست همیشه یادم بود .

تا اینکه مرور زمان باعث شد نصیحت دوستم را فراموش کنم سالها گذشت ، دوره لذت مصرف تفریحی مواد و خوشی های زودگذر ، دوره اش به پایان رسید ، و با اینکه شنیده بودم نباید وابسته باشم ، همیشه خیالم راحت بود ، با خودم می گفتم ، من معتاد نخواهم شد چون اراده دارم و هر وقت بخواهم مصرف نمی کنم . فکر می کردم این طرز فکری که دارم تفاوت بین من و همه افراد معتاد است.

غافل از اینکه همه معتادان ، این دوران و این تفکرات را قبل از من داشته اند و از همین سوراخ گزیده شده اند .
و نمی دانستم وقتی اختیار عقل به دست هواهای نفسانی بیافتد چه بلایی بسرم خواهد آمد . تا به خودم آمدم و چشم باز کردم ، مصرف کننده حرفه ای تریاک شده بودم وقتی کاملا وابسته شدم ، فقط به فکر تهیه و مصرف بودم . گرچه از نئشگی دیگه خبری نبود و فقط استفاده می کردم تاطبیعی باشم و به امورات روزانه زندگی برسم. خودم را گم کرده بودم ، و هر چه زمان می گذشت اوضاع بردتر می شد ، از خودم بیزار بودم ،انزواطلبی و افسردگی و نا امیدی به زندگی ، ارمغان حاصل از اعتیاد بود که هر روز سایه اش به روی زندگی خود و خانواده ام سنگینی می کرد.

و اصلا فکر نمی کردم که همه این مشکلات مربوط به مصرف مواد مخدر است ، خودم را و خدا را فراموش کرده بودم ، گاهی به علت نادانی و بی تعادلی خدا را مقصر می دانستم و فکر می کردم سرنوشت من همین است، شاید یادم رفته بود که خودم می خواستم تا از خدا دور باشم ، و حالا که گرفتار شده بودم ، تصور می کردم ، باید در یک لحظه و یک آن، همه چیز به اراده او عوض شود .

و نمی دانستم که تقدیر ثمره بخت و اقبال نیست ، بلکه حاصل انتخاب است و نمی دانستم که باید خودم حرکت کنم ، دست بکار شوم و مسئولیت همه این مشکلات و تخریب ها را بپذیرم ، و نمی دانستم که از این آتش باید گذر کنم و با تحمل سختی وتزکیه نفس ، عصیانگری هوا های نفسانی را مهار کنم ، تا به سلامتی برسم. شاید وقتی که خیلی التماس کردم و حس حرکت در من به وجود آمد، روزنه ای از نور برایم نمایان شد تا خودم را از سیاهی و تاریکی نجات دهم ، خیلی اتفاقی وارد مکانی شدم بنام کنگره 60 ، درمان شدم و هرچه از آن تاریخ می گذرد نعمت های خداوند یکی پس از دیگری پدیدار می شود ، که کمترین ثمره اش رهایی و خلاصی از اعتیاد است.

هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد ، قطع امید واران

رحمت
http://www.congress60.org

بیایید این آتش ویرانگر را مهار كنيم

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 08:13 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

سفر رهايي

سفررهايي
در كنگره به شخصي كه براي  رهايي از اعتياد آمده ودرمانش را شروع كرده باشد ، ديگر معتاد نمي گوييم ، البته به چند دليل كه يكي از آنها بار منفي كلمه معتاد است وديگري اينكه صفت هاي گذشته نمي توانند در انسان صادق باشند ، زيرا انسان جاري است ،و... پس به او مسافر ميگوييم .
اما دروان درمان را كه حدود يازده ماه طول ميكشد تا فرد مصرف كننده ، مواد مخدرش را قطع كند ، سفر اول ميگوييم .
وبعد كه او رها شد بايد خودش را  بشناسد ، البته مقدمات آن در سفر اول فراهم شده است، درواقع خودش را دريابد وبتواند با استفاده از نقاط مثبتي كه دارد در صدد رفع عيوب خود بربيايد ،  يا همان معرفت ، كه سفر دوم است.
واما طي اين مراحل كه با كمك گرفتن از راهنما انجام ميشود ، وبراي هركسي بنا به تجربه وكسب دانا يي هايش متفاوت است ، شناخت قادر متعال ونزديك شدن به فرمان عقل است .كه سفر سوم نام دارد.
شرح اين مقدمه  واشاره به يك دستنوشته قديمي ، شايد خالي از لطف نباشد.
سفر درون آغاز سفر هاست .
مشكل  خويش   بر  پير مغان  بردم  دوش                    
كه   به   تائيد  نظر حل   معما  مي كرد
ديدمش خرم و خندان ،  قدح  باده بدست                      
و اندرآن آينه صد گونه  تماشا مي كرد
گفتم اين جام جهان بين به تو كي  داد   حكيم             
 گفت  آنروز  كه  اين  گنبد   مينا   مي كرد

تعبيري كه حافظ بكار مي برد مي خواهد بگويد انسان مظهر تام است ، مظهر اتم است ، مظهر اسما و صفات الهي است . از انسان تعبير مي كند به جام جم .
مي گويند جمشيد يك جامي داشت كه جهان نما بود ، وقتي به آن جام نگاه مي كرد ، تمام جهان را مي ديد ، عرفا معتقدند انسان ، قلب انسان ، روح انسان ، معنويت انسان همان جام جهان نماست .
اگر انسان به درون خويش نفوذ پيدا بكند . اگر درهاي درون به روي انسان باز شود ، از درون خودش تمام عالم را مي بيند و اين دروازه اي است به روي همه هستي و همه جهان ، چون از اينجا يعني از درون است كه درها به روي حق باز مي شود و حق را كه انسان ببيند همه چيز را مي بيند .

سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد                        
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد

استاد شهيد مطهري (( تماشاگه راز ))

همين گفته   استاد  مي تواند  همسوبا يكي از پيام هاي كنگره60 مبني بر  ((سفر درون،آغاز سفرهاست ))  باشد كه   دست مايه اين مطلب گرديد  .

پير مغان اشاره به مربي و معلم و پرورش دهنده است ، آنچه او در خشت خام مي بيند شاگرد يا متعلم شايد پس از مدت ها در آينه هم نبيند .
رسيدن به مقام والاي مربي ، فقط و فقط با كسب آگاهي و معرفت الهي ميسر است و خداوند كه رب العالمين است و پروردگار و مربي همه عالم ، از طريق وحي و به وسيله انبيا و اولياء و برگزيدگان صالح خود سخن گفته است و شان متعالي آنها رسالتي از جانب اوست ، بدين معني كه بدون وجود مربي و پرورش دهنده كسي راه به مقصد نخواهد يافت .

پس بي دليل نيست كه طرز تفكر و شالوده كنگره 60 بر مبناي معرفت ،عمل سالم و عدالت ،  بنا گرديده و فقط با طي طريق در صراط مستقيم ، است كه جسم و روان و جهان بيني يك فرد بهم ريخته باز سازي مي شود و وقتي زنگار از آينه دل بزدايد ، از درون خويش آگاهي مي يابد و اين سير تكامل تا آينه تمام نماي حق شدن و رسيدن به معبود ادامه خواهد داشت .

اما به راستي چه رازي و چه سري در اين چرخش و نگرش نو پديد مي آيد ؟

چرا يك شخص مصرف كننده مواد مخدر كه يك روزي خودش و خانواده و يك طايفه را بهم ريخته بود ، امروز نه تنها به سوي وسوسه هاي شيطاني نفس اماره باز نمي گردد ؟ بلكه وجود خويش را وقف خدمت به ديگران مي كند ؟

اين سفر درون به وسيله چه كسي يا كساني صورت مي گيرد ؟
مگر نه اينكه امروز مربي و معلم او كس ديگري گرديده تا هدايت وي را بعهده داشته باشد ، كساني كه محبت را به او ارزاني داشته و برايش معني كرده اند . مگر محبت صورتي از  وجودخدا نيست ؟ كه در نهاد همه انسان ها نهفته است ؟
وچه زيبا گفته اند ؛

درس معلم ار بود زمزمه محبتي                        
جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را

اينجانب به عنوان يك درمانده در درمان اعتياد وقتي با اهالي  اين جمع آشنا شدم به تصور غلط فكر مي كردم همه راهنمايان در ازاي حقوق مادي دريافتي شان اين وظيفه را بعهده دارند و البته ديري نگذشت كه پي بردم همه آنها سرشار از محبت فرا گرفته از استاد خويش مي باشند و پس از رهائي خود داوطلبانه و افتخاري آستين همت را بري خدمت به همنوعان بالا زده و ساعت ها و روز ها وقت مي گذارند . تا يك نفر را به جمع خودشان اضافه كنند و چه زيبا گوي سبقت را از يكديگر مي ربايند .

اين اصل پذيرفته شده خدمت به ديگران ، چنان شور و مستي را جايگزين نشئگي مواد مخدر نموده كه جرقه بيداري خيلي هاي ديگران مي تواند باشد ، از جمله  بنده كه آنچه را بر اثر سال ها استفاده از مواد مخدر به سرم آمده بود مثل گوشه گيري ، خود خواهي ، متوقع بودن و حسرت خوردن گذشته ها .... و امروز آرام آرام با تبديل نمودن به محبت و عشق ورزيدن به همنوعان خودم آموزش مي گيرم و پذيرفته ام كه اگر قدمي براي دستگيري درمانده اي بر مي داريم  رضايت او همان رضايت باري تعالي است .

از توجه شما سپاسگذارم - رحمت

 تالار گفتگوي اعتياد ومواد مخدرhttp://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=534&pid=2756#pid2756

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 09:08 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد


صفحه قبل «|» صفحه بعد