X

دلشدگان

مسافر وهمسفر

در کنگره 60 معمولا یکی از اعضای خانواده،شخص مصرف کننده(مسافر)را همراهی می نماید که به این شخص (همسفر)گفته می شود که اکثر قریب به اتفاق آنها را خانمها تشکیل می دهند مثل (مادر،همسر،خواهر)

یک روز یکی از اعضای گروه خانواده آرزو کرد: به امید روزی که اعتیاد در تمام دنیا ریشه کن شود.اما آیا حقیقتا" تا انسان با استفاده از عقل سلیم به جایگاهی نرسد که بداند کدام درست و کدام غلط است و توان اجرای عمل سالم را نداشته باشد تحقق چنین آرزویی امکان پذیر است؟و یا اینکه بخواهیم و آرزو کنیم که قاچاقچی و مصرف کننده و معتاد نباشد؟
باید واقع بین بود و به این گونه مسایل نمیتوان با احساسات نگاه کرد. ما باید بپذیریم که مساله اعتیاد در تمام جوامع از جمله در جامعه خودمان وجود دارد و غالبا" هم منجر به مشکلات شدید فردی و خانوادگی و اجتماعی شده و خواهد شد.معمولا" خانواده ها به محض متوجه شدن اعتیاد یکی از اعضای خانواده آشفته می شوند و به دلیل عدم آگاهی از بیماری اعتیاد،واکنش سریع و فوری و بدون تفکری را از خود بروز می دهند(مانند متراکه و یا بیرون کردن فرد از خانه و یا لو دادن و .....)خیلی اهمیت دارد که در این مواقع سعی شود بهترین راهکار انتخاب شود که حتی المقدور مصون از خطا و پشیمانی باشد و خدای نکرده این گونه نباشد که به خاطر ترس (از جوانی،آینده ،آبرو ،مادیات و.....)یک مرتبه فرو بریزیم.
بلکه باید برای این منظور اطلاعات و آگاهیمان را نسبت به این بیماری و راه درمان و اقدامات پیشگیرانه بالا ببریم و بپذیریم که مشکلات فراوانی در رابطه با اعتیاد برای همه خانواده ها پیش می آید و برنده کسانی هستند که می مانند و مساله را حل می نمایند ونه اینکه صورت مساله را پاک کنند و یا از زیر بار حل آن فرار کنند.

در کنگره 60 معمولا یکی از اعضای خانواده،شخص مصرف کننده(مسافر)را همراهی می نماید که به این شخص (همسفر)گفته می شود که اکثر قریب به اتفاق آنها را خانمها تشکیل می دهند مثل (مادر،همسر،خواهر).معمولا خانواده ها در دوران اعتیاد با مشکلات فراوانی دست به گریبانند و توسط انواع نا ملایمات محاصره اند و به خاطر فشار های شدید و شرایط سخت و نا مساعد دچارصدمات و آسیب های فراوانی شده اند و این ضربه ها سبب شده که خانواده ها حتی خودشان و زندگی را فراموش کنند و اعتماد به نفس شان را از دست بدهندآموزشهای گروه خانواده کنگره به آنها کمک می کند تا مجد دا" به آرامی بتوانند تواناییهای فراموش شده شان را حتی بهتر از روز اول به دست آورند و بتوانند قابلیت هایشان را به فعلیت تبدیل کنند و راهکارهای مطمئن و سلامتی را برای حفظ خانواده ارائه می دهد تا در صورت بروز هر گونه بحران اساسی بتواند این راهکارها را اعمال نمایند تا قادر باشند کانون خانواده و زندگی خود را به زیبا ترین شکل بسازندو نسبت به بیماری اعتیاد شناخت صحیح پیدا نمایند و از وضعیت شخص مصر ف کننده و چگونگی درمان این بیماری آگاهی پیدا کنندو فهم روشنی از آنچه اتفاق افتاده داشته باشند و بتوانند برخورد مناسبی با عضو بیمار خود داشته باشندو بر نا امیدی هاو کمبود ها غلبه پیدا کنند و بتوانند موانع را یکی پس از دیگری از سر راه خود بر دارند و در واقع با اتکا به آموزشهای خانواده می توانند اطلاعات کافی و تجربه مورد نیاز رابه جهت درمان مسافرشان و کمک به روند درمان او کسب نمایند
 
شیوه برخورد منطقی با مساله اعتیاد و توانایی شناسایی موقعیت هابرای مذاکره موثر و روش های قانع کردن سایر اعضای خانواده را برای همکاری با عضو مصرف کننده و همچنین راهکارهایی که سبب می شود تا سایر اعضای خانواده از جمله فرزندان آسیب کمتری ببینندآموزش داده می شود وتمام این آموزشهاتوسط کسانی ارائه می شود که قبلا خود این مسیرها را طی کرده اند و این فراز و نشیب ها را با پوست وگوشت و استخوانشان لمس و حس کرده اند و کاملا درک می کنند(فرش و موکت و لباس سوخته یعنی چه؟ بی پولی یعنی چه؟نگاه سنگین اطرافیان یعنی چه؟؟؟؟؟)
در حقیقت آنها خودشان با واقعیت های سخت اعتیاد مواجه شده اند و امروز که به سلامت آن روزگار را پشت سر گذاشته اند،با حوصله و از سر مهر،تجربه های ارزشمندشان را در اختیار درد کشیدگان مساله اعتیاد قرار می دهند تا مرهمی بر دل های شکسته این عزیزان باشد تا آنها هم بتوانند از این گذرگاه سخت جان سالم به در ببرندو آنهامی آموزندکه مشکلات زندگی لعنت خداوند نیستند و می پذیرند که مشکلات بخش طبیعی از زندگی هستند و باید برای حل آنها تلاش کرد و می اموزند که نقش خود را در خانواده به خوبی ایفا کنند و از شخص مصرف کننده(مسافر)در طول درمان حمایت کنند و یاد می گیرند که بر نقاط ضعفشان غلبه پیدا کنند و در برابر مشکلات انعطاف پذیر باشند و پیگیر امور زندگی باشند. فراگیری پاسخ های مناسب به فشار های سایر اعضا و نزدیک شدن ارتباط افراد خانواده و اتحاد آنها با همدیگر از ویژگیهای دیگر یست که می آموزند و شروع می کنند به ترمیم ترکشهایی که در زمان مصرف قلب و احساساتشان را نشانه رفته بوده و خلاصه اینکه سعی می کننددر حد توانشان بهترین باشند.

کسب این ویژگی هاست که سبب می شود تا خانواده سازگاری روانی و اجتماعی پیدا کند و بتوانند امروز تبدیل به ستونهایی مقاوم و مستحکم شوند و رمز موفقیتشان به خاطر صبر و استقامتشان بوده و امروز سر بلند و سر افراز هم در پیشگاه خداوند و هم پیش وجدانشان هستند که توانسته اند خود را با شرایط نا مناسب دوران مصرف و مواجهه با انواع مشکلات وقف دهند و با رویدادهای نا گوار زندگی کنار بیایند و صبر کنند تا فرایند زمان سپری شودو آرام آرام بحرانها و سختیها جای خودشان را به آسایش و آرامش دهند و اینک در صدد کاهش خسارات ناشی از وضعیت دوران اعتیادند و در پی ساختن.و دارای شایستگی های شغلی ،تحصیلی،ورزشی،و اجتماعی شده اند.
اینک بر خود واجب می دانیم که به سبب این موفقیت و سعادت که نصیب ما شده از کسانی که ما را یاری کرده اند سپاسگزاری نماییم زیرا که(من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق) و پیش از همه از ستاد مبارزه با مواد مخدر و کنگره 60 و جناب مهندس حسین دژاکام و سر کار خانم آنی دژاکام و آقای امین دژاکام یاد و قدر دانی و تشکر نماییم که عمری را در راه خدمت به خلق صرف نمودند،و برایشان از خداوند بزرگ و متعال پاداش و توفیق مسالت داریم و امیدواریم همه در راه ماندگان اعتیاد از برکات کنگره نصیب و بهره ببرندو حضرت حق ما را هم در راه اهداف کنگره موفق بدارد و عاقبت همه ما را ختم به خیر گرداند.(حق یارتان باشد)

نگارش -همسفر بوجاريان

www.c60.ir

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 10:04 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

تجربه رهايي از اعتياد

وقتی به کنگره 60 آمدم بعد ازسالها نفرین و لعنت ،

 کسی بود که مرا در آغوش گرفت و با نگاهی که نگاهم را

 درک می کرد گفت سلام مهدی جان

بسم الله الرحمن الرحیم

تو خود آن نیستی که می پنداری بلکه آنی هستی که او می داند

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر ، مصرف هروئین ، تریاک ، حشیش و قرص ، سفر اول 14 ماه راهنما جناب آقای خدامی  رهایی سه سال و هفت ماه .
جوانی هستم دارای 25 سال سن که در فراز و نشیب در باور و ناباوری و در بهشت و دوزخ طی شد.
بزرگترین دشمن انسان جهل انسان است طنابی است که انسان را به دست اهریمن می دهد و چه بی رحمانه انسان را به خفت می کشاند ، اولین بار است که درد دل می کنم می خواهم همه بدانند آنچه را که دیدم . دوران کودکی و نوجوانی چقدر زیبا بود دیدن لبخند رضایت پدر و مادر فرزندی که همه گمان می کردند که چه شخصیت بزرگی در این جامعه خواهد داشت ، دیدن چشمان پدری که جز افتخار به فرزندش چیزی دیده نمی شد چقدر دلنشین بود ، اما چقدر آتشین و دردناک بود که در سن 15 سالگی پدرم با دیدن مصرف مواد من آنچنان شکست که همانند کودکی معصوم در مقابل چشمانم گریه می کرد ، چقدر سوزناک بود دیدن آن چشم ها ، چقدر سوزناک بود گریه های شبانه مادر و دست به دامان خداوند شدن .
اولین ماده ای که مصرف کردم حشیش بود و بلافاصله بعد از آن هروئین و تریاک و سپس قرص ، محصل بودم سال اول دبیرستان دیگر درسی جز نشئگی و خماری برایم باقی نمانده بود چندین بار شاید حدود سی بار در طی چهار سال نخست اعتیادم اقدام به ترک کردم ، اما جز نا امیدی خانواده و دیگران حاصلی برایم نداشت .
در دستشوئی دبیرستان در حال مصرف هروئین بودم که مسئولین دبیرستان متوجه شدند و التماسهای مادرم به مدیر مدرسه وقتی مدیر به چشمان نا امیدم نگاه کرد و گفت:چیزی دردلم هست که اجازه اخراج تو رانمی دهد و من را به کنگره 60 معرفی کرد . از آغاز اعتیادم چیزی حدود شش سال می گذشت. وقتی به کنگره 60 آمدم بعد ازسالها نفرین و لعنت کسی بود که مرا در آغوش گرفت و با نگاهی که نگاهم را درک می کرد گفت سلام مهدی جان ما همه از یک سلسله هستیم با مشاوره شدنم گفتند که مواد را باید بصورت تدریجی و پله پله کم کنم تا درمان شوم ، تازه فهمیدم که اعتیاد آنچیزی نبود که من فهمیده بودم و در پی ترکش بودم . گفتند که مصرف مواد بر جسم ، روان و جهان بینی انسان خیمه شورش می زند و تا این سه مولفه به درمان نرسد داستان اعتیاد همچنان باقی است .

خانواده ام در دوران سفر ( درمان تدریجی ) به دلیل شکست های من در گذشته باور خود را نسبت به درمان من از دست داده بودند و از من دوری می کردند البته من به آنها حق می دادم و تنها سفر خود را شروع کردم . به تدریج دوباره نمره های درسی ام ارتقا پیدا کرد رنگ از رخسارم باز شد چقدر خداوند عاشق است همیشه با گفتن این جمله چشمانم لبریز از اشک می شود .از این همه صبر، بخشش ،و محبت پروردگار یکتا ،

برای در آوردن مخارج خودم  در دوران سفر توکل بر خدا کردم و افسار خویش را دست او سپردم و با دیدگاه و آمورش عمیقی که کنگره 60 به من داد شروع به دست فروشی کردم زندگیم شده بود درس، کار، سفر آسایش و نفس تازه کردن در سایه عشق خداوند .در اواسط سفرم بالاخره دیپلم را گرفتم ، خانواده ام دیگر فهمیده بودند که انگار این بار داستان فرق می کند و امید در دل آنها نیز جوانه زده بود ، وارد مقطع پیش دانشگاهی شدم هنوز در حال درمان بودم که مدرک پیش دانشگاهی را نیز گرفتم در اواخر سفر با وجود مشکلاتی که هنوز در جسم و روان داشتم درکنکور دانشگاه  آزاد قبول شدم و در اوایل رهایی از بند اعتیاد وارد دانشگاه شدم .

ناگفته نماند که خداوند برای بیان  احساسات و حقایق در اوسط سفرم هدیه ای بنام شعر به من داد و استاد ادبیات دانشگاهمان با دیدن استعداد و علاقه ام ، در کمال خوشحالی من را  با اصول و متون آغازین شعر آشنا کرد ، همچنین استاد دژاکام که نه وزن و قافیه بلکه ذات شعر و حقیقت شعر را به من آموخت استادي که تمام حرکاتش غزل بود غزلی که اجرا می شد نه اینکه سروده شود .
 مقام هایی را در دانشگاههای کشور کسب کردم . در مسابقه لاله های سرخ مقام اول را بدست آوردم و پی در پی دعوت نامه هایی از دانشگاه بزرگ و سرشناس کشور وهمچنین نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران داشتم.

 اینک یکی از راهنمایان کنگره 60 هستم و شاگردانی که زندگی گذشته ام را به خاطرم می آورند درکنار خود دارم و از آنان نیز می آموزم به راستی که هر چیزی در هستی استادی است بزرگ جهت تکامل انسان .اخیرا در کنکور کاردانی به کارشناسی در اصفهان در مقطع مهندسی فیزیک قبول شدم و نیّت آن را دارم که ثابت کنم انسان چه قدرت عظیمی در تغیير سرنوشت خود دارد و تا جایی که رخصت است میخواهم رشد کنم .
 در پایان یک غزل از مسافری که هنوز در پی کشف خود است تقدیم به شما نازنینان می کنم به امید روزی که اشکها نه از روی درد و غم بلکه از شدت ، امید ، عشق و محبت باشد .

با حس بی کسی ها ،ظاهر شو تا بخوانی
هر لحظه می نویسم ، در تو فرشتگانی

در خود چگونه هستی ، آنگ آه و هستی
رقصی کن از غم ما ، چندان که خود ندانی

خورشید و ماه خاموش ، هر چیز را فراموش
من هستم و تو هستی ، آغوش و آشیانی

یا ایهاالعبادی ، از من نرفته یادی
من رسم عشق دانم ، بر من مکن گمانی

حیرت مکن که گاهی ، می خوانمت به راهی
آکنده از سیاهی ، خوابت کنم زمانی

بگذر از این سوالات ، از جبر و اختیارات
در نزد عشق بازان ، پوچ است این معانی

کوری که بر حقیقت ، دستی کشید و بگذشت
ای نازنین به خود آی ، این نیستی تو آنی

مهدی حسینی - برداشت از سایت کنگره ۶۰

http://congress60.org/Default.aspx?PageID=604&RelatedID=OncJORnuOnds

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 07:51 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

ميشه كه معتاد نباشي، من تونستم

ميشه كه معتاد نباشيد ، ما هزاران نفر هستيم كه سالهاست درمان شده ايم ، البته بعد از اينكه راههاي متداول را امتحان كرديم ونتيجه نگرفتيم ، در آخر با روش تدريجي كنگره درمان شديم ، بدون عوارض ، هزينه ، وعود مجدد و... شما هم ميتونيد.

اگر به دنبال راه درمان اعتياد براي خود ، يا يكي از عزيزانتان هستيد ، در خواست مي كنيم به هر آنچه كه ما تجربه كرده ايم خوب ودقيق توجه كنيد.

1- همه اعضاي كنگره قبلا اعتياد داشته و يا به نوعي در گير با مواد مخدر بوده اند(مثلا برادر يا همسر وفرزندشان  ) ، مقالات وتجربيات افراد رهاشده را  در آرشيو سايت با حوصله بخوانيد.
2- نشريات زيادي( پكيج آموزشي) در كنگره وجود دارد كه مي توانيد مراجعه و تهيه كنيد ، اگر در شهرستان هستيد اعلام كنيد تا برايتان ارسال شود.
3- براي شروع درمان لازم است  حتما به يكي از شعب كنگره مراجعه كنيد
.4-شما با اطلاعات اوليه نمي توانيد خودتان را درمان كنيد ، بايد راهنما بگيريد. افراد زيادي در شهرستانها بوده اند كه با گرفتن راهنما ومراجعات موردي به درمان رسيده ويا در حال درمان هستند.
5-درمان اعتياد نياز به فرايند زمان دارد حد اقل 10 ماه طول مي كشد وشما بايد صبور باشيد.
6- كليه خدمات كنگره 60 از مشاوره تا درمان رايگان است ، تنها هزينه اي كه مي پردازيد ، بهاي پكيج آموزشي ( شامل كتاب ونشريت وسي دي )مي باشد كه 12500 تومان است.و هيچگونه وجه ديگري را پرداخت نخواهيد كرد .
7- آدرس وشماره تلفن وساعات كاري شعب بر روي همين صفحه  قيد شده است.
8- چنانچه در شهرستان هستيد با ارسال آدرس وواريز وجه برايتان ارسال مي گردد ( حساب شماره 0303883235003 سیبا بانک ملی بنام آقاي حسین دژاکام)، اما براي شروع درمان نياز به راهنما داريد ، وبايد حداقل يك جلسه به  نزديكترين شعب ما مراجعه كنيد.
9- همه كساني كه در كنگره مشغول به كار هستند ، افتخاري به شما كمك مي كنند. وخدماتشان رايگان است.
10-يادمان باشد اگر اعتياد ترك كردني بود و  به عبارتي دوسه روزه مي شد خلاص بشويم ، نبايد  امروز هيچ معتادي وجود داشته باشد.
11-  صبور ومصمم وپي گير باشيد ، يعني همان كاري را كه ما كرده ايم .
12- نكته ظريف وبسيار مهم  اينكه بدون راهنما ، كار خيلي مشكل است.  علت عدم موفقيت ما در گذشته اين بودكه بيماري اعتياد را دست كم مي گرفتيم.
13-در تالار گفتگو وچت روم كساني كه نام آنها قرمز رنگ است ، مدير وراهنمايان كنگره هستند ،
14- براي همه نهادها، ngo ها ، وكساني كه در حوزه پيشگيري ، مهار ، ودرمان اعتياد تلاش ميكنند ، احترام قائل هستيم ، وهمكاري متقابل داريم .
15- نظرات وديدگاههايي غير از مديران وراهنمايان كنگره الزاما نمي تواند ، بيانگر تفكرات كنگره 60 باشد.
به اميد رهايي همه بيمارن اعتياد

لطفا كليك كنيد تا بدانيد چگونه ميشود رها باشيد:

http://www.forum1.congress60.org/showthread.php?tid=445

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 12:37 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

همسفران كنگره 60

ما باید راه موفقیت ها و شادیها را بیاموزیم و یاد بگیریم و به کار ببندیم که اینها ارزشمندند و باید به ارزشها بپردازیم واینکه با دقت به نقش مان توجه کنیم و ببینیم از این نقش چه آموزشی باید فرا بگیریم و سعی کنیم نقش هایمان را با حوصله بازی کنیم

بسم الله الرحمن الرحیم

روز سه شنبه 22/11/87 سیزدهمین جلسه گروه خانواده از دوره سی و دوم با دستور جلسه (بازیگر باشیم یا تماشا چی) راس ساعت 17 شروع به کار نمود.
ما با توجه به آموزشهایی که در کنگره می بینیم،متوجه می شویم که چه موقع تماشاچی باشیم و چه موقع بازیگر. و اینکه چه موقع باید بازی کنیم و چه موقع وارد بازی نشویم.بازیگر بودن و تماشا چی بودن مکمل همدیگرند. ما در زندگی همگی در حال بازی کردن هستیم(خانه داری ،همسر داری،پرورش فرزندان ،آموزش گرفتن ،تدریس و.....)و هر کس که این نقش ها را به خوبی ایفا کند برنده است و ما برای اینکه موفق باشیم باید رمز و رازهایی را بیاموزیم وگر نه نمی توانیم درست بازی کنیم.همه می توانند در زندگی انسانهای موفقی باشند به شرطی که راه آن را بلد باشند.ما وقتی بازی و قوانین آن را بلد باشیم می توانیم مشکلاتمان را هم حل کنیم.مانند مساله اعتیاد که اگر ما از آن اول بلد بودیم وآگاهی داشتیم که چیست و چگونه باید با آن برخورد کنیم این قدر صدمه نمی خوردیم ولی با آمدن به کنگره راه و رسم بازی را آموختیم .
در کنگره یکی از وظایف راهنمایان و مربیان این است که وارد شدن به بازی را به راه جویان یاد دهند تا آنها هم وارد بازی شوند (مانند مشارکت کردن و .....)و یا بعضی وقتها وارد بازی نشوند مثلادر کنگره میگویند وارد مسائل سیاسی نشوید(چون اصلا به کار اعتیاد و درمان نمی خورد)
ما باید راه موفقیت ها و شادیها را بیاموزیم و یاد بگیریم و به کار ببندیم که اینها ارزشمندند و باید به ارزشها بپردازیم واینکه با دقت به نقش مان توجه کنیم و ببینیم از این نقش چه آموزشی باید فرا بگیریم و سعی کنیم نقش هایمان را با حوصله بازی کنیم و هنر ما این باشد که بازی و قوانین آن را بیاموزیم تا در دره های مخوف شیطان گرفتار نشویم که اگر بازی را اشتباهی بیاموزیم در درون این دره ها غرق و گرفتار می شویم.
مصرف کنندگان تا وقتی درگیر مساله اعتیادند ،بازیگر نقش منفی اند ولی وقتی در مسیر درمان قرار میگیرند وارد بازی مثبت می شوند.
در کنگره بازیگر بودن مسافر و همسفر در فرایند درمان یاریشان خواهد کرد تا نتیجه مطلوب تری بگیرند و اگر شخصی بخواهد به تنهایی کاری را به انجام برساند ،نمی تواند هیچ کاری را پیش ببرد،بلکه باید وارد جمع شده و با کمک یکدیگر به سر منزل مقصود برسند.من همیشه می خواستم همسرم به هر صورتی که هست فقط ترک کند و راههای اشتباهی را برای این کار انتخاب می کردیم و نتیجه ای هم برایمان نداشت،در واقع هر دو داشتیم غلط بازی می کردیم،امروز تمام افرادی که وارد کنگره می شوند می دانند که فقط نباید تما شا چی باشند و باید بازی بکنند.زندگی مانند یک تیم است باید وارد این تیم شد و در آن بازی کرد و مسلما تیمی که قوانین الهی در آن جاری است تیم خوبی خواهد شد ما وقتی خوب بازی نمی کنیم یعنی قوانین آن تیم را نمی دانیم .و وقتی آنها را حس و لمس می کنیم و به اجرا در می آوریم در آن صورت هست که نتیجه میگیریم.
خداوند از روز الست نقش انسانی ما را تعیین کرده و ما را در این جهان قرار داده که این نقش را بازی کنیم ولی ما متاسفانه آمدیم و فقط تماشی چی شدیم.ما بازیگر بودیم ولی فراموش کردیم که بازیگریم.کنگره به ما می گوید نقش گمشده ات را پیدا کن و فقط تماشا چی نباش،نقش درست را انتخاب کن که بهتر است که در آن صورت خود به خود زندگیت به سمت ارزشها دگرگون خواهد شد و کنگره راه و قوانین بازی را به ما نشان میدهد و اینکه تا به حال چقدر از راه خود دور بوده ایم و مانند یک بدلکار بوده ایم و حالا که راه را یافته ایم می خواهیم به جای بدلکار نقش اصلی خود را بازی کنیم و از بدل بودن به واقع و اصل بودن برسیم.
وقتی به کنگره آمدم تماشا چی و مبهوت و طلبکار بودم اما بعد از چند جلسه دیدم اشتباه می کردم و در اینجا بود که یاد گرفتم که لبخند بزنم و با اولین لبخند دگرگون شدم و با همان لبخند فهمیدم که تا به حال غلط بازی می کردم و در گذشته هر زمان که با بیمارم بحثی می کردم آخرش کار به جنگ و دعوا می کشید ولی اینجا یاد گرفتم  که با راهنمایی ها و آموزش ها باید خودم را درست کنم و خودم را هم آرام کنم تا بتوانم به بیمارم کمک کنم و تا چند ماه پیش هیچ چیز و هیچ کس را قبول نداشتم ،نه خودم و نه همسرم را،ولی حالا یاد گرفتم که در مقابل همسرم آرام باشم و اوراهم آرام کنم.
یک زمانی لازم است ما گوش کنیم تا آموزشها را بیاموزیم وگاهی باید از قوه به فعل در آوریم تا نتیجه بگیریم در آن موقع است که هم آموزش گرفته ایم و هم به اجرا در آورده ایم و این وظیفه خانواده است که با هوشمندی این پازل را کنار هم بچیند تا به نتیجه دلخواهش که همان درمان است برسد.تا وقتی که هر دو تماشا چی باشیم با مشکلاتی هم مواجه خواهیم بود ولی وقتی هر دو وارد بازی شویم و مهارتها را بیاموزیم موفقیت هم نصیبمان خواهد شد و نتیجه میگیریم.
الهی خداوند تک تک اعضای کنگره را یاری نماید تا قادر باشیم به وقتش هم تماشا چی و هم بازیگر خوبی باشیم و انشا الله از خداوند اسکار بگیریم.
تعداد حاضرین در جلسه 0 8 1 نفر و تعداد تازه واردین 8 نفر و جلسه راس ساعت 30/18 به کار خود پایان داد.(حق یارتان باشد)


گزارش- همسفر بوجاريان
www.c60.ir
|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 11:38 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

اعتياد وخانواده

شعبه آكادمي در كار گاه آموزشي چها رشنبه اين هفته ميزبان دکتر آقا بخشی با دستور جلسه ﴿خانواده به عنوان یک سیستم﴾ بود.

شعبه آكادمي در كار گاه آموزشي چها رشنبه اين هفته ميزبان دکتر آقا بخشی با دستور جلسه ﴿خانواده به عنوان یک سیستم﴾ بود
خلاصه اي از جلسه :
در جلسات گذشته گفتیم که به خانواده به عنوان یک سیستم و یک نظام باید نگاه کرد.
تا چهار دهه قبل برای تعریف خانواده در کتابها اینگونه می نوشتند:ترکیبی از یک مرد،یک زن و چند فرزند.ولی امروزه اینگونه نیست.دیده شده اگر یک زن و مرد و تعدادی بچه را زیر یک سقف دور هم جمع کنیم یک خانواده نمی شود.
امروزه خانواده یک نظام با یک ویژگیهای خاص تعریف می شود،زن و مرد و فرزندانی که بین آنها رابطه ای خاص برقرار باشد که به موازین سلوک و حل مسائل و شیوه زندگی بیانجامد.
در هر خانواده ای مشکل هست اما باید روش حل مسئله را نیزبدانند و آنچه مهم است همین روش حل مسئله است نه اینکه خانواده مسئله نداشته باشد.باید بیاموزیم چگونه به استقبال حل مسئله برویم بدون اینکه کسی برنده یا بازنده باشد و هر دو نفر در آخر برنده باشند.
وقتی از نظام صحبت می شود منظور تنها موسسات بزرگ مثل آموزش عالی و آموزش و پرورش و غیره نیست ،خانواده هم یک نظام است ،چه فرقی با آنها دارد ؟فرق آن در داد و ستد مهر و محبت و دوستی عمیق بین آنهاست .در هیچ نظامی دادو ستد عاطفی و مهر و دوستی بین اعضاء پا برجا نیست ،اما در خانواده هست.
سیستم یعنی اجزایی در یک مجموعه طوری باهم کار می کنند و ارتباط برقرار می کنند که کل را سرپا نگهدارندو منظور از سیستم تک تک اجزاء نیست.
یک ساعت از اجزاء متفاوت درست شده که با همکاری هم ساعت کار می کند و سرپا است.اگر در جایی در کاریکی از اجزاء خللی ایجاد شود ما متوجه می شویم سیستم خوب کار نمی کند اما در نهایت یک جزء از سیستم خوب کار نمیکند،مثل یک ساعت.اگرچرخش و حرکت عقربه دچار مشکل شود نشان میدهد در جایی از سیستم مشکل ایجاد شده که عقربه نمی تواند درست کارکند.
درست در مدد کاری اجتماعی همین کار انجام می شود یعنی اگر فردی از اعضاء خانواده دچار مشکل می شود کل خانواده و سیستم باید بررسی شود.مثلا بچه ای که مشکل دارد دست همان عقربه است که دارد از سیستم خانواده خود حکایت می کند.انحراف یک عضو از خانواده فریادی است که می گوید به داد این سیستم برسید.
درد نشانه ای است برای هشدار مشکل .اگر درد نبود احساس مشکل هم نبود و مشکل شناخته نمی شد.

مددکاراجتماعی مشکل یکی از اعضا را علامت می بیند و به مسئله اصلی که همان خانواده و کل سیستم است می پردازد.
رفتار و وضعیت هر عضوی تحت شرایط رفتار و وضعیت اعضاء دیگر است .این عضو می تواند اعضاء را به هم بریزد .اعضاء می توانند این عضو را تغییر دهند.مهم رابطه بین دو نفر است.
در یزد و اصفهان کشاورزان یک ساعت آب را میخرند و در زمینهای خود رها می کنند این یک ساعت آب یک هکتار زمین را کفایت می کند. اما کشاورزان آب را ابتدا در یک استخر جمع می کنند بعد آنرا خالی می کنند و بجای یک هکتار ده هکتار را آبیاری می کنند و این به دلیل ارتباط اجزاء است .هرکدام از ما یک سیستم هستیم چون از یک سری اجزاء تشکیل شده ایم که کل را سرپا نگه می دارد.
متخصصان علوم زیستی میگویند مغز است که فکر میکند اما در تفکر سیستمی میگویند مغز نمی اندیشد اما این مغز در ساختمانهای دیگر اندام میاندیشد.
پس این خانواده است که می اندیشد و من به تنهایی اندیشه و رفتار نمی کنم ،به تنهایی خشن و پرخاشگر نمی شوم در ارتباط با دیگراعضا عکس العمل نشان  می دهم.
درمددکاری اجتماعی با خانواده ها به رویکرد سیستمی کار می شود که تنها به نقش یک فرد توجه نمی شود بلکه سیستم و نظام مهم است که نقش ها و انتظارات از نقش مهم است .
آیا من می توانم انتظارات دیگران را در برابر نقشی که پذیرفتم برآورده کنم .ما نقش ها و انتظارات از آن  نقش را می بینیم اما انتظاراتی که از نقش خودمان از ما دارند را نمی بینیم.
زمانی می توانیم مشکل را پیدا کنیم که هرکس نقش خود را ببیند.
گاهی مشکلی درخانواده هست و هنگام برطرف کردن آن به اشتباه همان رفتاری را نشان میدهیم که مشکل را ایجاد کرده .
بند بر پا نیست بر جان و دل است
مشکل اندر مشکل اندر مشکل است.
یک سوال مطرح است ؛اگر چه اتفاقی بیافتد شما راضی می شوید؟
در مشکل خود افراد می توانند مشکل را برطرف کنند،بادانستن چه چیز را می خواهند و چه چیز را نمی خواهند.
نکته مهم: ما در خانواده دنبال برنده و بازنده می گردیم ،با در نظر گرفتن مثال ساعت،نتیجه درست کار کردن سیستم در حرکت عقربه ها دیده می شود که نتیجه یک ساختار و روند است پس در سیستم خانواده هم نباید دنبال بازنده و برنده بود باید به دنبال نتیجه کلی از کار سیستم بود.

رهايافتگان اين هفته
درپایان سه نفر از مسافران با به پایان رساندن دوره درمان به روشDST رسما وارد سفر دوم شدند.
*شعبه رباط کریم
*آقای حمید رهجوی آقای رضا ،مصرف تریاک ،طول درمان  12 ماه و 3 روز
................................................................................................
*شعبه آکادمی
*آقای هوشنگ رجوی آقای زرکش ،مصرف تریاک،طول درمان 11 ماه و 23 روز
*آقای محمد رهجوی آقای سعید نمکی،مصرف تریاک و شیره،طول درمان 10 ماه
.....................................................
انتخاب گروه مرزباني وب سايت كنگره60
 آقایان رحمت فیضی ، کامران شریفیان ، شهروز آذر پور و  خانم ابوالحسنی به عنوان مرزبانان و آقای بابک فرنقی نیز به عنوان نگهبان مرزبانان وب سایت کنگره انتخاب شدند.
برای این عزیزان نیز آرزوی توفیق در انجام عمل سالم در سایه معرفت و عدالت را داریم.
 همه آن کنیم که فرمان است.
جناب مهندس دژاکام نیز خود دیده بان رابط سایت می باشند.

گزارش-همسفر ابوالحسني-كنگره ۶۰
www.c60.ir

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 11:29 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

راز درمان اعتياد

در نگاه اول كسي متوجه يك معما ويك راز سر به مهر نمي گردد ، رازي كه امروزه در جامعه ما كمتر كسي پاسخ آنرا ميداند آيا اعتياد درمان دارد ؟ آيا معتاد بايد بميرد؟

ضلع جنوبي بزرگراه حقاني تهران ، ايستگاه ميرداماد ، در كنار ساختمان نيمه ساز  مديريت بهران شهرداري ، گوشه اي از شهر تهران است كه روزهاي جمعه هرهفته از صبح تا  عصر  جنب وجوش خاصي در آن وجود دارد ، صدها ورزشكار با لباس هاي ورزشي گوناگون در رشته هاي مختلف ورزشي مثل فوتبال ، واليبال ، تنيس ، ورزش باستاني ، شطرنج ، دارت و...فعاليت دارند كه با همه ورزشكاران ايران وجهان تفاوت دارند ، آنها رهايافتگان اعتياد هستند
در نگاه اول كسي متوجه يك معما ويك راز سر به مهر نمي گردد ، رازي كه امروزه در جامعه ما كمتر كسي پاسخ آنرا ميداند ، بي سرو صدا وآرام كار خوشان را مي كنند ،
آيا اعتياد درمان دارد ؟آيا معتاد بايد بميرد؟.
هيچگونه تابلو و تبليغات ،يا نشانه اي هم وجود ندارد ، كه اين افراد يك روزي معتاد بوده اند ، مگر بايستد به تماشا يا براي رفع خستگي از چاي صلواتي در آن مكان بنوشد ،   تا از اين راز سر در  بياورد ،
كنگره 60 يك همايش نيست ، سمينار وگردهمايي هم نيست ، يك جمعيت است با هدف راهنمايي در درمان اعتياد وسالهاست توسط كساني اداره ميشود كه قبلا خودشان اعتياد داشته اند ، بنيان گذار اين جمعيت وابداع كننده روش تدريجي درمان آقاي مهندس دژاكام است ، ايشان براي اعضاء  جمعيت وخانواده هايشان سمت پدري دارند كه از احترام خاصي بر خوردار هستند.
و با تلاش ودلسوزي پدرانه شان در طي سالهاي گذشته ازساعت 5/7 صبح در اين محل حضور دارند ونظارت مستقيم مي كنند  ايشان  ثابت كرده اند كه معتاد نبايد بميرد وحق زندگي كردن دارد
هرساله بيش از يكهزار نفر  از رهايافتگان اعتياد در مسابقات جشنواره عقاب طلايي  ودر 14 رشته ورزشي حضور دارند ، مراسم اختتاميه وفينال اين مسابقات  به مناسبت هفته مبازه با مواد مخدر در تيرماه سال بعد  انجام ميگيرد .
گروه سايت قصد دارد تا با دعوت از شما وحضور تان در اين پايگاه ورزشي،  آخرين اخبار واطلاعات هر هفته را در اختيار علاقمندان بگذارد .....

 گزارش :مسافر رحمت- كنگره60


www.c60.ir

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 01:30 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

بد نيست كه بدانيم

جملات و نقل قولهایی درباره موفقیت
هیچ چیز بیهوده تر از با جدیت و تلاش انجام دادن کاری نیست که اصلاً نباید انجام شود!
- همیشه به خاطر داشته باشید که تصمیم خودتان برای موفق شدن از هر چیز دیگر مهمتر است.
- سعی نکنید فقط انسانی موفق باشید، سعی کنید انسانی با ارزش باشید.
- موفقیت کلید خوشبختی نیست. خوشبختی کلید موفقیت است. اگر از کاری که انجام می دهید خرسند و راضی باشید، حتماً موفق خواهید شد.
- اگر بیشتر به طبیعت و خوبیهای بی حد و حصر جهان نظاره کنید، اگر تلاش کنید تا به افق های وسیعتری از اندیشه و عمل دست یابید، اگر از درون احساس آرامش کنید، روزی توام با موفقیت را سپری کرده اید.
- رمز موفقیت در دنبال کردن هدف بدون مکث و درنگ است. ولی موفقیت چیست؟ من موفقیت را در تشویق تماشاچیان نمی بینم، موفقیت در رضایت خود از کاری است که انجام داده ام.
- رمز موفقیت در استواری در قصد و نیت است.
- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
- دیروز جرات مبارزه داشتیم، و امروز شهامت موفقیت.
- کسی به موفقیت دست می یابد که خوب زندگی کند، زیاد بخندد و زیاد دوست بدارد. کسی که احترام افراد عاقل و فرزانه را جلب کرده باشد و کودکان خردسال را دوست بدارد. کسی که دنیا را بهتر از آنچه یافت، ترک کند، چه با بزرگ کردن یک فرزند صالح، چه سرودن شعری زیبا، و چه با نجات دادن یک انسان. کسی که مورد تحسین منتقدان باشد و خیانت دوستان را تحمل کند. کسی که همیشه زیبایی های دنیا را ستایش کند. کسی که بهترین خصوصیات افراد را ببیند و بهترین ها را تقدیم آنها کند. کسی که زندگیش یک الهام باشد و خاطره اش یک نیایش.
- فاصله بین دیوانگی و نبوغ فقط با موفقیت اندازه گیری می شود.
- هر لحظه را دوست داشته باشید. گل ها در تاریکی رشد می کنند. به همین دلیل هر لحظه از ارزش زیادی برخوردار است چون روی کل تاثیر می گذارد. رمز موفقیت در زندگی، در موفق بودن در تک تک آن لحظه هاست.
- انسان موفق کسی است که قادر است با آجرهایی که دیگران به سویش پرتاب میکنند، پایه و بنیادی محکم و استوار برای خود بسازد.
- فرصت های کوچک همیشه مقدمه ای برای موفقیت های بزرگ است.
- این خواست و اراده ی ماست که آینده مان را شکل می دهد. موفقیت و شکست ما نتیجه عمل خودمان است نه کس دیگری. این خودمان هستیم که می توانیم هر مانعی را از پیش پایمان برداریم یا اینکه در این راه پر پیچ و خم گم شویم. انتخاب ما، مسئولیت های ما، موفقیت ها و شکست های ما هر چه که باشند، کلید سرنوشتمان در دست خودمان است.
- من قیمت موفقیت را می دانم: فداکاری، تلاش، و از خود گذشتگی مداوم برای رسیدن به آنچه که می خواهید اتفاق بیفتد.
- همیشه چیزهایی اتفاق می افتد، که واقعاً آنها را باور داشته باشید. ایمان و باور است که باعث می شود چیزی اتفاق بیفتد.
- عقل سلیم در این است که یک روش را انتخاب کرده و آن را آزمایش کنید. اگر شکست خورد، آن را خیلی را خیلی راحت بپذیرید، و راهی دیگر را امتحان کنید. مهم این است که تلاش کنید.
- من موفقیتم را مدیون شنیدن بهترین نصیحت ها و انجام دقیقاً عکس آن می دانم.
- آنچه از زندگی نصیبتان می شود بستگی به این دارد که: با کودکان مهربان، با سالخوردگان دلسوز، با گرسنگان و با ضعیفان و قدرتمندان بامدارا باشید. چون ممکن است خودتان هم روزی یکی از اینها باشید.
- شکست ما باید پایه و بنیادی مستحکم برای پیروزی های آینده باشد.
- دوست دارم کارهای بزرگ و منحصر به فرد انجام دهم، اما وظیفه ام انجام کارهای کوچک و پیش پا افتاده است طوری که گویی کارهایی بزرگ و منحصر به فردند. دنیا نه فقط با اقدامات بزرگ و قدرتمندانه قهرمانان، بلکه با کارهای کوچک اما صادقانه کارگران پیشرفت می کند.
- بزرگترین تحسینی که تابه حال شنیده ام وقتی بود که کسی از من پرسید به چه فکر می کنم، و با علاقه به پاسخ من گوش داد.
- یاد گرفته ام که اگر کسی با اطمینان در راه امیال و آرزوهایش پیش رود، و تلاش کند تا آنطور که دوست دارد زندگی کند، با موفقیتی چشمگیر و غیرمنتظره روبه رو خواهد شد.
- اگر فکر می کنید می توانید، حتماً می توانید. و اگر فکر میکنید که نمی توانید، حق با شماست.
- نمی توانم فرمولی برای موفقیت به شما بدهم، اما می توان فرمول شکست را در اختیارتان قرار دهم و آن این است: برای خوشنود کردن دیگران تلاش کنید.
- به من یک کارمند ساده اما باهدف بدهید، تا به شما انسانی تحویل بدهم که تاریخ را دگرگون می سازد. یک قهرمان بی هدف به من بدهید، یک کارمند ساده تحویلتان میدهم.
- نمی توانید در رویا خودتان را جای شخصیت های مختلف بگذارید. باید چکش بزنید و یک انسان تقلبی جعل کنید.
- وارد مبارزاتی شوید که آنقدر بزرگ باشند که به حساب آیند و آنقدر کوچک باشند که بتوانید در آنها پیروز شوید.
- هیچ کس فقط با خوشحال و راضی بودن به کجایی نمی رسد.
- من موفقیت را با میزان کمک هایی که فرد به هم نوعان خود می کند، می سنجم.
- برای پرواز کردن باید مقاومت و پایداری داشته باشیم.
- برای موفق شدن باید اول باور کنیم که می توانیم.
- بزرگی در این نیست که کجا ایستاده باشیم، به این است که به کدام جهت در حرکت باشیم. گاهی باید در جهت باد و گاهی مخالف با آن حرکت کنیم. آنچه مهم است این است که باید حرکت کنیم، نه اینکه بی اراده در گوشه ای بنشینیم.
- کسی که سعی می کند تنها زندگی کند، هیچوقت به عنوان یک انسان موفق نخواهد شد. قلب او اگر به قلب کسی دیگر پاسخ ندهد، پژمرده می شود. ذهن او، اگر فقط انعکاس افکار خود را بشنود، پلاسیده می شود.
- رمز خوشنودی از کار در یک کلمه خلاصه می شود: مهارت. وقتی بدانید که چطور کارتان را به خوبی انجام دهید، از آن لذت خواهید برد.
- جوان ها چون نمی دانند چطور محتاط باشند، به ناممکن اقدام می کنند—و نسل به نسل به آن دست می یابند.
- انسانهای سطحی به شانس اعتقاد دارند. انسان های قدرتمند به علت و معلول معتقدند.
- کارهایی را باید انجام دهیم که خودمان به آن معتقدیم، نه آنچه مردم فکر می کنند. این قانون که هم در زندگی فکری و هم عملی دشوار می نماید، تفاوت بین پستی و بزرگی را ایجاد می کند. این کار از ای جهت دشوار است که همیشه آدم هایی وجود دارند که فکر می کنند بهتر از شما می دانند وظیفه تان چیست. برای زندگی کردن در جمع، راحت تر این است که دنبال حرف دیگران برویم و برای زندگی کردن در عزلت و تنهایی راحت تر این است که بر حسب اعتقادات خودمان زندگی کنیم. اما انسان عالی مرتبه کسی است که در میان جمعیت، استقلال شخصی خود را حفظ کند.
- اولین رمز موفقیت، خودباوری است.
- دیر یا زود، آنها که برنده می شوند، به توانایی خود ایمان می آورند.
- فقط آنها که جرات شکست خوردن دارند، موفق می شوند.
- اشتباه است اگر باور داشته باشیم که مردم از موفقیت، موفق می شوند. در اکثر موارد، از طریق شکست هایمان است که موفق می شویم. از هیچ قاعده اخلاقی و پند و اندرزی نمی توانیم به این اندازه درس بگیریم.
- این منتقد نیست که اهمیت دارد، یا کسی که از قهرمانان اشکالتراشی می کند. مهم همان کسی است که در میدان وجود دارد و صورتش از عرق، گرد و و خاک و خون پوشیده شده، کسی که دلاورانه می جنگد، اشتباه می کند و هر از گاهی خسته میشود. کسی که معنای اشتیاق و فداکاری را می داند و خود را در راهی با ارزش فنا می کند. کسی که اگر هم شکست بخورد، در اوج تلاش و مبارزه شکست خورده است و هیچگاه با کسانی که نه معنای پیروزی را می دانند و نه شکست را همنشین نیست.
- اکثر شکست ها نصیب کسانی شده است که نمی دانستند فاصله شان تا موفقیت چقدر نزدیک است و دست از کار کشیده اند.
- وقتی به پول، تحسین دیگران، و شهرت بی علاقه شدید، در نوک قله موفقیت قرار گرفته اید.
- کار را به این خاطر انجام دهید که کار خوبی است، نه اینکه چون فرصتی برای موفقیت به شما می دهد.
- برنده شدن هم یک عادت است، و متاسفانه از دست دادنی.
- بهای موفقیت، کار و تلاش زیاد است. من فکر می کنم اگر شما بتوانید بهای آن را بپردازید، در هر کاری موفق خواهید شد.
- این آزمایش نهایی یک انسان باشخصیت است: احترام او برای افرادی که هیچ ارزشی برای او ندارند.
- 6 خصوصیت مهم برای موفقیت: خلوص، صادق بودن با خود، فروتنی، ادب و مهربانی، خِرَد، نیکوکاری.
- افراد خوب از این جهت خوب هستند که حکمت و دانش خود را از طریق شکست به دست آورده اند. خیلی کم پیش می آید که کسی معرفت خود را از موفقیت به دست آورد.
- موفقیت یعنی از شکستی به شکستی دیگر رفتن بدون اینکه شور و اشتیاق خود را از دست بدهیم

برداشت از تالار گفتگوي كنگره ۶۰

http://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=577

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 05:56 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

من چه سبزم امروز

اینگونه می توانم بر روی کاغذ بیاورم که در خانواده ای با فرهنگ غنی اعتیاد پا به دنیا نهادم. پدر بزرگ، مادر بزرگ، پدر و ...

به نام یزدان پاک

اینگونه می توانم بر روی کاغذ بیاورم که در خانواده ای با فرهنگ غنی اعتیاد پا به دنیا نهادم. پدر بزرگ، مادر بزرگ، پدر و ...
دوران زیبای نوجوانی و جوانی را به پایان بردم و عازم خدمت سربازی شدم. به دلیل اینکه آدم بسیار عاطفی و احساساتی بودم دوری از خانواده بسیار سخت بود و بهانه ای شد تا با مواد مخدر آشنا شوم. اول از مصرف حشیش شروع شده تا به تریاک رسید. باور کنید با اینکه همه اقوام و آشنایان نزدیکم به مصرف مواد مخدر اعتیاد داشتند اما هیچ وقت فکر نمی کردم که خودم روزی به یک مصرف کننده حرفه ای تبدیل شوم که حتی برای تهیه سیگار هم نتوانم از خانه خارج شوم. مگر نه اینست که برای انتخاب درستی یا غلطی یک مسئله آدم به آمار و ارقام نگاه می کند. خوب من هم همین کار را کردم اما فقط و فقط یک کارتن خواب بیشتر در نزدیکان و اقوام من  وجود نداشت وبقیه با اینکه مصرف کننده بودند زندگیشان را می کردند و این نگاه سطحی و اشتباه آن موقع بود که بهترین توجیه و دستاویز اعتیاد می گشت.
در اوایل دوران مصرف لذت فراوانی کسب می کردم که واقعاً زیبا و دوست داشتنی بود و نمی شد آن را با هیچ متاعی عوض کرد اما این دوران بسیار کوتاه بود. کم کم فاصله زمانی مصرف کم شده و مقدار مصرفم زیاد شد . با شروع این دوران بی نظمی ها، بدقولی ها، دروغگویی ها و ... و در آخر از دست دادن کارم ثمره و میوه تلخ اعتیاد شد. برای تهیه و مصرف مواد به هر حیله و ترفندی دست می زدم که خمار نباشم. بعد از چند وقت، دیگر در خانه مصرف می کردم. اوایل با مخالفتهای مادرم روبرو می شدم اما کم کم توانستم آنها را مجاب کنم. وضعم آنقدر وخیم شده بود که با پدر و مادربزرگ هم سر بساط می نشستم و مصرف می کردم و خوشحال و سرافراز از این کار که دیگر غصه جای مصرف کردن را نداشته و نمی خوردم. اما دیگر آن پرده حیا و احترام از بین رفت. با فوت مادرم مقدار موادم رو به افزایش گذاشت و یک خانه نشین واقعی شدم. ظهر که از خواب بر می خواستم تا ساعت 8 الی 9 شب یا حتی بیشتر پای بساط بودم و هر چه بود دود می کردم. آنقدر لذت داشت که دنبال دودها در خانه را می افتادم که یکی شان هم هدر نرود. تازه داشت آنروی سکه هویدا و آشکار می شد. کم کم بد اخلاقی ها و بدرفتاری ها شروع شد. روزی نبود که در خانه ما درگیری وجود نداشته باشد. مصرف مواد چنان مرا تندخو و عصبی مزاج کرده بود که به هیچ چیزی قانع نبودم. دیگر قید کار را هم زده بودم. پول مواد را هم با تهیه مواد برای فامیل و یا اینکه از مواد پدرم برمی داشتم، پیدا می کردم.




این وضع چند سالی ادامه داشت. پدرم چند بار دست به دامن بزرگترهای فامیل شده بود که به قول معروف تکلیف من را روشن کند، یا درست شوم یا اینکه از آن خانه بروم. اما من حرف خودم را می زدم و کار خودم را می کردم. دیگر خودم هم از این وضع خسته شده بودم. واقعاً از خودم بدم می آمد و اگر خودکشی گناه نداشت چندین بار می خواستم دست به خودکشی بزنم اما همیشه منصرف می شدم. شاید هم می ترسیدم. همه لذتها تبدیل به خفت و خواری شده بود و دیگر آن ارزش و احترام را بین خانواده حتی برادرهای کوچکتر هم نداشتم. چه شبها که با همان حال نشئگی به حال خودم گریه می کردم و عاجزانه از خداوند می خواستم که راه چاره و نجاتی جلوی پایم قرار بدهد. این را هم اضافه کنم که برای ترک چندین بار به داروهای گیاهی پناه بردم اما جواب نمی داد. هر موقع که دوره قرص ها تمام می شد، مصرف مواد من هم افزایش پیدا می کرد و اعتماد به نفسم نیز برای اینکه دیگر نمی توانم از این اعتیاد بیرون بیایم کمتر و کمتر شده و از دست می دادم. حتی قبل از آشنایی با کنگره، اقوام برای من وقت از دکتر روانپزشک را گرفته بودند، چون از لحاظ عصبی و روانی بسیار آشفته شده بودم. اما خودم یک ایمان و اعتقاد قلبی در درونم وجود داشت که مشکل من این نیست. حتی مادربزرگم که یک دوره 10 ساله مواد را به صورت سقوط آزاد ترک کرده بود، دوباره به مواد پناه آورد. هر وقت که از آن دوران 10 سال از او سئوال می کردم با آه و سوزی جانگداز عنوان می کرد که " احمد به خدا در این 10 سال خمار بودم و خماری می کشیدم ، چه خماری بدی .
خلاصه در یکی از شبها که واقعاً مستاصل و درمانده از همه جا و همه کس بودم در اوج نشئگی پناهی جز خدا نیافتم. واقعاً دلم شکست و آنشب از او خواستم که مرا یاری رساند و راه نجاتی پیش پایم قرار دهد. چند روز بعد شنیدم مکانی وجود دارد که مواد را کاهش می دهند و از خودش کم می کنند تا درمان حاصل گردد. با ورود به کنگره احساس کردم که حرفهای تازه ای می شنوم که انگار تا این مدت از زبان کسی جاری نشده بود. انگار خداوند دعای مرا مستجاب کرده بود و راهی بسیار زیبا و روشن جلوی پایم قرار داده بود. با صحبت هایی که در اتاق مشاوره با من شد فهمیدم که برای درمان اعتیاد باید روی سه مقوله جسم، روان، جهان بینی کارکرد و اینکه باید سفری را آغاز کنم. سفری که با صبر، آموزش و عمل به آموختنی ها همراه است، تا یک فرد موفق شود. بعد از 15 ماه به پایان سفر اول و قطع مصرف مواد مخدر رسیدم والان مدت 3 سال است که به رهایی وآزادی از مواد نائل گشته ام و به درجه کمک راهنمایی رسیده ام و به خدمت در کنگره مشغول می باشم. دیگران کاشتند، ما خوردیم ، ما بکاریم تا دیگران بخورند. در ضمن برادر کوچکترم نیز با ورود به کنگره بیش از یکسال می باشد  که به رهایی رسیده است  . امروز که از پشت شیشه به دانه های زیبا و سپید برف نگاه می کنم و از اینکه می توانم نعمت های خداوند را بیشتر از گذشته ببینم احساس خوشحالی می کنم. نعمت هایی که انسان وقتی دارد از دیدن آنها غافل است و من خودم با نگاهی که در تصویر ذهنم می نمایم گذشته را اینگونه می بینم. غافلتر از همه ؛ گذشته ای تلخ و سیاه، سیاه تر از یک سیاهی به نام اعتیاد که به مانند عظیم ترین سیلابهاست که قویترین ریشه ها را با خود کنده و می برد. بسان خشکسالی که سبزترین درختان را می خشکاند و من جوانه های بهاری را دوباره با تمام وجودم حس می کنم.
الان که به آن موقع فکر می کنم ، هرکس می خواست مثال یا الگوئی بابت بدی و خفت و خواری بزند کلمه احمد از دهانش نمی افتاد و نفر اول در این موضوع بودم اما خدا را شکر الان دیگر اینگونه نیست و راه زندگی درست را یافته ام .
از خداوند بزرگ سپاسگذارم که مرا با این مکان مقدس آشنا نمود. از جناب مهندس دژاکام که این راه را برای ما باز نمود و چراغ راه ما گردید، سپاسگذارم.
با لذت و شور و شعف فراوان می گویم که ای دوست عزیز، من توانستم شما نیز می توانید

من چه سبزم امروز
خدانگهدار احمد


www.c60.ir

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 08:08 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

روزهاي بد اعتياد

خاطرات تلخ روزهای اعتیاد

نفسم تنگی می کرد . بدنم سنگین شده بود سست و بیحال، دیگر قدرتی در وجودم احساس نمی کردم  مواد تمام تار و پودم را درگیر کرده بود اگر شب مصرف نمی کردم خوابم نمی برد . اگر مصرف نمی کردم توان صحبت کردن و خوردن را هم نداشتم .من یک مصرف کننده شده بودم مصرف کننده ای که هم خانواده داشت هم فرزند و در کانون گرم خانواده درگیر این مسئله شده بود
 بخاطر دل دردي ساده به دکتر مراجعه کردم ، به دستور دکتر رژیم غذایی گرفتم  چون نظر او این بود که معده ات مشکل دارد . حدود 6 ماه رژیم گرفتم و دارو خوردم . اما همچنان درد سر جایش بود ، بابررسی بيشتر و آندوسکوپی نتیجه گرفتند که عصبی است و اصلا مشکل دیگری ندارم حالا زمانيكه درد تمام وجودم را میگرفت همه فکر می  کردند که من عصبی شده ام ، و درد که شروع می شد مرا به نزدیکترین کلینیک یا بیمارستان می بردند  و انواع امپول های آرام بخش را به من تزریق می کردند ، چندین بار هم که امپول های زیر جلدی برایم زدند که صدای فریاد من از درد تمام سقف بیمارستان را به لرزه در اورد  چرا ؟ من عصبی بودم و نه مشکل دیگری داشتم ، دارو برايم هیچ کاری نمی کرد .
با پیشنهاد اطرافیان به گیاهان دارویی پناه بردم مثل بادیان، ذنیان و ... اما کم و بیش دردها تکرار می شد . مدتها گذشت و این درد لعنتی را با خود حمل می کردم، تااينکه هنگام درد یکی دو پک تریاک کشیدم آنچنان سریع آرام شدم که باور کردنی نبود، چندین بار این درد را با تریاک آرام کردم طوری که ترجیح دادم بجای خوردن دارو ها و تزریق آمپولها ، فقط در موقع درد كمي مصرف کنم ، تا ارام بگیرم ، این دردها مکرر ادامه داشت تا اینکه دیگر دوست داشتم اگر دردی هم ندارم مصرف کنم، چه درد داشتم و چه نداشتم مواد را دوست داشتم و توسط آن برای خودم آرامش را طلب می کردم اما غافل از اینکه از چاله ای در چاهی افتاده بودم ، در مسیری قرار گرفته بودم که انتهای آن به نا کجا آباد ختم می شد. من اصلا مواد را نمی شناختم ، نمی دانستم وقتی که مصرف می کردم چه تخریبی در من به وجود می آید و زیبا رویی را می دیدم که عجوزه ای بیش نبود . گرفتار جادویی شده بودم که خودم هم نمی دانستم در دامن آنم .
این مسیري بود که خودم با جهالت خودم انتخاب کرده بودم . مسیری که مرا از همه عزیزانم دور می کرد و مرا به اسفل السافلین هدایت می کرد ، به راستی آن موقع هیچ وقت فکر این را نمی کردم که شاید یک روزی ممکن است من هم معتاد شوم ، و فکر می کردم من با دیگران فرق دارم و یا تافته ای جدا بافته ام و این مشکل برای من به وجود نمی اید .
 در یک میهمانی روز که به نیمه رسید احساس کردم سردم شده و بیحالم ، استخوان های بدنم تیر می کشد خمیازه، دلشوره و کسلی سراغم آمده بود دلم یک چیزی می خواست ، یک گم کرده داشتم که برایم خیلی مهم بود کم کم دل دردها شدید شد . سریعا از آنجا به منزل خودمان رفتم همین که رسیدم مصرف کردم ،آرام شدم و تمام مشکلاتم حل شد تصمیم گرفتم که هیچ کجا نروم که راحت باشم این مصرف ها که در ابتدا درموقع درد بود دیگر هر روزه شده بود مدتی گذشت و طی چند ماه تبدیل به روزی 2بار شد . حتی برای انجام دادن کارهای منزل هم نیاز به مواد پیدا کرده بودم و مصرف می کردم . سالها گذشت و من همچنان مصرف می کردم . افکارم ضایع شده بود ، دردهایم بیشتر شد بود ، دیگر نمی توانستم خوب فکر کنم  یا به چیز درستی فکر کنم ، که مرا به جایی برساند ، حالا دیگر مصرف من 10 برابر شده بود . مواد دیگر حالت مسکن و ارام بخشی برايم نداشت
احساس پوچی و بی ارزشی می کردم و می گفتم اصلا خدا چرا مرا افریده این همه بنده به این خوبی دارد مرا می خواهد چه کار ؟نفس من طلب مواد می کرد  و من هم می کشیدم و حرف عقل دیگر خریداری نداشت .
همه را در مقابل خودم می دیدم ، آنها را گناه کار می دانستم همه را مسئول بدبختی خودم می دانستم ، از همه توقع داشتم ، و از همه طلب کار بودم  این بازی حدود 10 سال ادامه داشت و مشکلات و ناهنجاری های اعتیاد را که بسیار سنگین بود بر دوش خود میکشیدم با خیلی ها قطع رابطه کرده بودم تنها شده بودم اگر کسی زنگ خانه مان را میزد از ترس می مردم از صدای آیفون منزل که به صدا در می امد لال می شدم و می لرزیدم که مبادا کسی وارد خانه بشود . هزار تا بد و بیراه به خودم می گفتم مردم را دوست نداشتم چون من با انها فرق می کردم تقریبا کسی نمی دانست که من مصرف کننده هستم من در خفا و پنهانی مصرف ميكردم
دیگر نمی دانستم چه کنم ؟ تا ظهر می خوابیدم  ، بیدار که می شدم با یک دنیا کسلی کمی مصرف می کردم تا بتوانم راه بروم ، کمی از  کارهایم را انجام می دادم و دوباره می کشیدم همینطور تا شب ادامه پیدا می کرد شب هم غذا درست کردن و کار و دوباره مصرف تاموقعی که هوا روشن می شد ، و همه می خواستند سر کار بروند گاهی صدای اذان صبح را می شنیدم نا خود اگاه اشک می ریختم ، دلم مالامال غم می شد خدا را صدا ميزدم ، می گفتم چه کنم خدایا من آبرو دارم ، من کجا بروم ؟ به که بگویم ؟ چه کسی غم مرا درک می کند ، چه کسی می فهمد من چه ميگویم .
خواب یک مصرف کننده با خواب فرد معمولی فرق می کند . آرامش ندارد و احساس خوبی به انسان دست نمی دهد ساعتش با ساعت خواب دیگران میزان نيست برای همین از خوابم هم بدم می آمد جلوی آینه ای می رفتم صورتم را بشویم رنگ پوستم لکه لکه و تیره شده بود .وزنم به میزان زیادی کاهش پیدا کرده بود چشمانم گود افتاده و زرد شده بود ، صورتی  بی فروغ و روحیه ای بسیار غم آلود و گرفته .چهره ام در مقایسه با قبل از مصرف مواد قابل مقایسه نبود این مسئله را همه ميدانستند ولی من فکر می کردم هیچ کس نمی داند و نمی فهمد .
روزانه بیش از 2 یا 3 گرم مصرف تریاک داشتم ، اگر شیره بود شیره می کشیدم اگر جایی بود که نمی شد بکشم می خوردم
بدنم ، سنگین و کند شده بود هیچ شور و فعالیتی درونم احساس نمی کردم .
 
حدود 7 سال مصرف کننده بودم ، مشکلی پیش آمد که باید هر چه زودتر جراحی می کردم و جز این راهی نداشت . شرایط خیلی بد بود و چاره ای نداشتم .
بعد از جراحی درد آنقدر شديد شد که توان فریاد هم نداشتم نفسم بند امده بود فقط به همسرم اشاره می کردم زود چند پوک بده بکشم شاید آرام شم . گفت چه می گویی توی بیمارستان که جای این چیزها نیست التماس می کردم درد خیلی شدید بود  دیگر نایی برایم نمانده بود  گفت اینجا که نمی شود بوی تریاک همه جا را پر می کند نمی دانستم از کجا این فکر به ذهن من رسید که حالا هنوز با یاد آن موضوع خنده ام می گیرد . واقعا نمی دانم  نفس چگونه خواسته اش را به هر نحوی شده طلب ميکند و راه حل های متفاوتی هم در این راستا به ذهن می رسد . و من متعجبم !! به همسرم گفتم : دوتا فقط دوتا دود مرا ارام میکند  او گفت اخر چطوری اینجا سیخ و قرقری بیاورم؟ بین این همه بیمار و پرستار ؟ گفتم سیخ و قرقری نمی خواهد یک هویه بیار اینجا بزن به برق و یک کاغذ لوله کن ، سریع تمام می شود زود باش ، تورا به خدا دارم می میرم ، او دلش برایم می سوخت از درد من رنج می کشید . پیشنهاد یک مسکن داد گفتم نه ، من از آمپول و دارو حالم به هم می خورد کمی تریاک در آب جوش حل کرد و در دهانم ریخت ولی چون تازه به هوش آمده بودم حالت تهوع هم داشتم همه را برگردان کردم . و حالم هم خیلی بد شد و در نهایت به من مسکن تزریق کردند .
وقتی من از همه دور افتاده شدم و فاصله گرفته بودم درد و رنجی را تحمل می کردم که هیچ کس نه می دید و نه می فهمید من برای مصرف کردنم باج سنگینی  را پرداخت می کردم ، اصلا صبح را نمی دیدم شب را دوست داشتم ، که همه خوابیده بودند من آنموقع احساس امنیت می کردم و هیچ صدايی اطرافم نبود و خودم بودم و تمام ساعات شب ، که یا کار می کردم یا قصه های تلخ و تنفر از دیگران را برای خود می بافتم ، که  کی بد است ، کی نامهربان است ،کی باید برای من چه میکرد ؟  کي باید به داد من می رسید کی از من دوری می کند ؟ دنیا چقدر بی وفاست و من اسیر ودرگیر چیزی شده بودم که فکر می کردم که فقط من هستم و فقط این مسئله مال من است انرا ننگ می دانستم واز خودم هم بدم می آمد ولی چاره ای نداشتم ، گریه می کردم و با خود می گفتم خدایا این چه بدبختی بود که سراغ من آمد ، این چه بلایی بود که من درگیر آن شدم و این چه راهی بود که من ندانسته در آن افتاده بودم

ادامه دارد....
www.c60.ir

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 10:33 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

شربت ترياك

شربت تریاک ( اُپیُم )


نزدیک ده سال است که ما در این زیر زمین به فعالیت و درمان مشغول هستیم و در ابتدا بسیار کار مشکلی بود و خدا را شکر که دید جامعه به مواد مخدر و مصرف کننده تغییر کرده است . قبلا˝ معتادان را اگر کنار هم جمع می کردند درمانی صورت نمی گرفت و شاید باعث انتقال بیماری ها به هم بودند ، و اگر ده نفر را دریک اتاق می کردند اگر یک نفر از آنها هپاتیت داشت با استفاده از سرنگ مشترک این بیماری را به دیگران انتقال می داد و این نتیجه خوبی نداشت و هزینه و وقت را هدر می دادند .
کنگره 60 گروه ها و روش های درمان دیگر مانند کمپ ها و ngo های دیگر را قبول دارد و با پزشکان ترک اعتیاد هیچ مخالفتی ندارد و به آنها احترام می گذارد ، هر کسی را بهر کاری ساخته اند .
ولی یک مسئله وجود دارد در مورد بحث های درمان اعتیاد که وارد بحث های علمی می شود و زمانی که صحبت از بحث و دیدگاه علمی باشد دیدگاه ما متفاوت است . و ما ظرف ده سال به این دیدگاه رسیده ایم .
چون علمی که تجربه شده باشد سندی بدون نقص می باشد ، ما می گویم اعتیاد درمان دارد و شخص درمان شده می تواند به هر جا که مصرف کننده وجود دارد برود ، و کنگره بر این اعتقاد است که شخص مصرف کننده مواد ، مشکلاتی که دارد در سیستم بیوشیمی بدن او می باشد و در پزشکی هم این مسئله وجود دارد ولی به آن توجه ای نشده است و اگر شخص مصرف کننده درد زیادی دارد به دلیل این است که آنکفالین خوب کار نمی کند و یا شادی و نشاط ندارد پس دوپامین دچار مشکل می باشد .
پس اعتیاد مسمومیت نیست و جایگزینی مزمن می باشد ، مواد مخدر بیرون جایگزین مواد مخدر درون بدن می شود . و بهترین دارو ، تریاک می باشد که می توان بر روی افرادی که مصرف تریاک – کراک – قرص – شیشه و حتی بیماری های روانی و بیماری های متفاوتی که راه درمانی ندارند استفاده کرد ، البته با برنامه ریزی و مقدار مناسب . پس کنگره در مورد درمان اعتیاد به نتیجه درستی رسیده است که جهانیان از آن بی خبر هستند و رسیدن فرد معتاد به مرحله ای که درمان شود و هیچ گونه مشکلی نداشته باشد را نمی دانند و اگر آنها از این موضوع اطلاع پیدا کنند باید جایزه نوبل را به کنگره بدهند .
خوشبختانه همان گونه که خداوند جلودار واقعی است و راه را نشان می دهد مسئله شربت تریاک مطرح شد .
و شربت تریاک را به عنوان دارو پذیرفتند ، و این شربت یک دوز مناسب و یک ساز کاردارد که اگر طبق آن دوز و آن شرایط اجرا شود موفقیت آمیز خواهد بود . 30% این طرح موفق بوده است .
و ما ابتدا روی تریاک و کراک شروع کردیم و نتایج بسیار خوبی به دست آوردیم و مصرف اعضای کنگره خیلی کمتر از مراکز دیگر بود . و در مرحله جدید ما باید پروژه شربت تریاک را دوباره شروع کنیم و با یک سری تهسیلات بهتر و این طرح بر عهده راهنمایان و مرزبانان خواهد بود و آزمایش از این مرحله برداشته شده است و پرسش نامه های هر سه ماه یکبار توسط مرزبانان پر می شود و با کمتر شدن میزان مصرف فرد می تواند سه هفته یکبار برای تهیه شربت به مرکز مراجعه کند . تا کار سریع تر انجام شود . از مزایایی شربت تریاک می توان به مواردی اشاره کرد : 1- تریاکی که در شربت اُپیُم مصرف شده است ، بسیار مرغوب می باشد ،2- اندازه گیری آن بسیار آسان است و به واحد CC ، 3- شخص با توزیع کنندگان مواد مخدر رابطه ای ندارد ، 4- از نظر قانونی مشکلی نیست ، 5- قیمت آن مناسب می باشد .
راهنمایان باید روی یک پروتکل خاصی حرکت کنند و به رهجو های خود بیشتر از 10CC در روز ندهند .
روش تدریجی در سه حرف DST خلاصه شده است که D ضریب 8/0 است و ضریب تعیین کننده است .
برای تیپر الکل – تریاک – حشیش – قرص و هروئین از ضریب 8/0 استفاده می کنیم .
مثلا˝ : اگر فردی در روز 600CC الکل مصرف می کند اولین کار این است که مصرف شخص را در روز مشخص می کنیم و نوع الکلی که مصرف می کند مد نظر نیست و مبنا بر الکل مصرفی گذاشته می شود و در مرحله بعد میزان مصرف و تعداد وعده ها مشخص می شود تا شخص روی همان میزان مصرف پایدار شود که ممکن است زمان پایداری متفاوت باشد . برای کاهش دادن ، 600CC را در 8/0 ضرب می کنیم .
600 * 0/8 = 480 و حرف S پله های 21 روزه است و فرد باید تا 21 روز روی میزان مصرف 480CC بماند و در پله بعدی 480CC را در 0/8 ضرب می کنیم که در پله بعدی 384CC به دست می آید و حرف T حداقل زمان پروژه است که حداقل آن 10 ماه است و این 10 ماه میانگین است و نباید کمتر باشد و 11 ماه بسیار زمان خوبی است ، و بستگی به شرایط شخص ، راهنما می تواند مقدار مصرف را کم و یا زیاد کند .
اگر شخصی روزی 5 گرم تریاک مصرف می کند و در سه وعده ، بعد از ثابت شدن در مقدار مصرف برای کاهش دادن باید 5 گرم را در 8/0 ضرب کنیم و به همین ترتیب ادامه می دهیم تا پله های بعدی تعیین شود . برای کسانی که مصرف قرص دارند نیز باید از این فرمول 8/0 استفاده کرد ، و این فرمول در هر ماده مخدر قابل اجرا می باشد . و برای کراک به همین صورت است ولی ممکن است کمی تغییر کند و راهنمایان باید مقداری انعطاف داشته باشند و در شرایط خاص تصمیم های دیگری بگیرند .
در هرCC شربت تریاک 100 میلی گرم تریاک وجود دارد و این 100 میلی گرم خیلی قوی تر از تریاک بیرون است و مقدار الکل ناچیزی در آن وجود دارد در حد 1CC می باشد . و با وجود الکل در شربت اُپیُم خیلی سریع جذب می شود . مخصوصا˝ روی کراکی ها خیلی خوب جواب می دهد و هیچ ناخالصی ندارد و ممکن است مواد نگه دارنده هم داشته باشد .
برای تغییر طعم آن افراد می توانند شربت را با آب و یا آبمیوه و... استفاده کنند .
برای تبدیل کردن شربت تریاک به تریاک باید از ضریب 9 استفاده کرد مثلا˝ : 2 گرم تریاک در ضریب 9 معادل 18CC شربت اُپیُم است .
در مرحله اول ما طبق مصرف فرد شربت تریاک می دادیم ، مثلا˝ : اگر فردی 5 گرم تریاک خوراکی مصرف می کرد 5 را در 9/0 ضرب می کردیم و حاصل 45CC می شد که خیلی زیاد بود . و از شربت تریاک می توان برای درمان : تریاک – کراک – شیشه – هروئین – حشیش و نورجیزک و... استفاده کرد .
و در مواد مخدر که به صورت تزریقی استفاده می شوند اگر تعداد تزریق بالا باشد ، مثلا˝ : تعداد 10 تا 15 بار در روز باشد ما باید در ابتدا مدتی را قائل شویم برای وضعیت روحی و روانی و جسمی فرد و تزریقات فرد را به حداقل برسانیم و بعد پروژه را اجرا کنیم مخصوصا در تزریق های نورجیزک و خانواده آن که دارای کورتون هستند و به یکباره نمی توان آن را قطع کرد . و باید به فرد فرصت داد تا در عرض یک هفته مقدار تزریق خود را پایین بیاورد و حداقل به 2 یا 1 بار تزریق در روز برساند تا بتوانیم پروژه را شروع کنیم .
ما یک مسئله داریم به نام سازگاری یعنی هر فردی هر ماده مخدری که مصرف می کند بدن با همان ماده مخدر سازگار می شود و اگر فردی تریاک را به صورت دودی و با وافور مصرف می کند به او بگوییم که باید تریاک خود را توسط قرقری و یا سیخ و سنگ مصرف کند فرد تا مدتی بالانس نیست .
و یا اگر فردی تریاک را می کشد و به او گفته شود که آن را بخورد به جواب خوبی نمی رسد و یا برعکس .
نوع جذب شدن مواد متفاوت است . پس اگر روی یک ماده مخدر ما تغییراتی را ایجاد کنیم سیستم به هم می خورد و این مسئله سازگاری در وعده های مصرفی و ساعت مصرف نیز می تواند اختلال های به وجود آورد .
ممکن است این سئوال پیش بیایید : چرا برای تمام مواد مخدر تریاک را استفاده می کنیم ؟ چون تریاک ترکیبات و مشتقات متنوعی دارد مثل : مرفین – کدئین - نارکوتین – پاپاورین – نارسیئن – کدامین و .... و هر کدام خاصیتی دارند . که در کنار هم قرار گرفته اند و هم شادی آور هستند و هم خواب آور و هم ضد خواب آور و ...تمام این ترکیبات به صورتی در کنار هم قرار گرفته اند که می تواند بهترین دارو باشند و هیچ کدام از ترکیبات آن توهم زا نیستند
و پروتکل تمام این مواد مخدر را با دوز 3CC برای سه روز اول ( برای مصرف کنندگان کراک – شیشه – تریاک دودی و ... برای برقراری سازگاری ) در سه وعده 1CC استفاده می شود . و باید ساعت مناسبی برای مصرف آن در نظر گرفت و در این سه روز فرد باید یک سری مسائل را تحمل کند و این اطلاعات را باید راهنما به رهجو بدهد .
بعد از سه روز میزان مصرف را دو برابر می کنیم و از 3CC به 6CC تغییر می دهیم ، و تا 21 روز فرد باید روی همین مصرف بماند و بعد از 21 روز اول مقدار مصرف را در 8/0 ضرب می کنیم .
6 ÷ 0/8 = 7/5 و به همین ترتیب ادامه می دهیم تا به 9CC برسیم و بعد از گذشت 21 روز شروع به کاهش می کنیم .
امیدوارم پروتکل شربت اُپیُم دست آویزی برای دیگران نشود و مشکل بازار سیاه را به دنبال نداشته باشد و خدا را شکر می کنم که تا این مرحله کنگره 60 بسیار موفق بوده است و افرادی که می خواهند وارد این پروژه شوند باید حداقل 10 جلسه درجلسات کنگره شرکت کرده باشند و حدودا˝ یکماه .
فرمول DST از 14 قوانین کنگره پیروی می کند .
تلخيص توسط دبير جلسه ، همسفر عليزضا
|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 04:22 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

قربانيان مواد مخدر

دسته عزاداری به طرف مسجد در حرکته ، امروز مراسم ختم و سوم پسریه که قربانی مواد شده  ، افراد فامیل و همسایه ها و دوستان مشکی پوش رحیم در حال زنجیر زنی هستند و مداح جوونی که شال مشکی به گردن انداخته با صدایی پر سوز میخونه  ..
عجب رسمیه رسم زمونه  ، قصه برگ وباد خزونه
میرند ادمها از اونها فقط خاطرهاشون به جا میمونه
زن در حالی که  به عکس رحیم که با روبان سیاهی تزیین شده نگاه میکنه با دنیایی غم واندوه به دو شب پیش از مرگ رحیم فکر میکنه ، به یاد موقعی که رحیم زنگ در خونه اونها را به صدادر اورد و به محض ورود با ناراحتی به او گفت که پسرش را تو شرایط  بسیار بدی دیده و از او خواست که حتما به میدان .... بره و پسرش را پیدا کنه ، چون هر ان امکان داره او بخاطر حال بدی که درگیرش شده ، بمیره !!! او نگران مرگ دوستش بود در حالیکه طفلک خبر نداشت که دو روز دیگه  قراره خودش غزل خداحافظی را بخونه  ..........
وقتی رفت مادر پای سجاده نشست ، با حال بد واشک ریزان از خدا خواست که نگهدار بچه او باشه ،  پسری که نکبت مواد او را به خیابون فرستاده بود ..
رحیم هم  مانند پسر زن یک مصرف کننده هروئین بود ، بچه ای ساده و پر انرژی که ناخواسته اسیر این سم مهلک شده بود و کارش به تزریق و سرنگ کشیده بود ..
پدر ومادر رحیم تمام زندگیشون شده بود مراقبت از رحیم و تمام تلاششون این بود که پسرشون را از این دام نجات بدن اما متاسفانه تمام زحمتهاشون بی نتیجه موند ..
دسته عزاداران به جلوی مسجد رسیده حالا طبالان ، سه ضرب میزنند و صدای سنج ودهل ادم را یاد روز عاشورا می اندازه ،  زنجیر زنان با تمام وجود زنجیرزنی میکنند و صدای گریه  و ضجه زنانی که پشت سر دسته ایستادند اشک خیلی از مردهای سیاه پوش را درمیاره ...
زن در حالی که گریه میکنه یاد اخرین نقش چهره رحیم می افته چقدر اون شب هراسان وسر درگم بود و با چه نگرانی و دلهره ای با او حرف میزد !!!  شاید حس ششم او از رفتن خبر داشت !! رحیم رفت در حالی که کنار افراد خانواده بود ، او صبح زود مصرف میکنه و بلافاصله اوردوز میکنه ، مادر رحیم تا ظهر متوجه مرگ پسرش نشده بود و فکر کرده بود او مانند همیشه تو حالت چرته !! غافل از اینکه دنیای چرت ونئشگی،  دوره درد و عذاب  دنیایی پسر به اخر رسیده !!!!! زن یاد قسمتهایی از سروده  سهیلی می افته هر چند کامل نمیتونه  این شعر را به یاد بیاره ....
بیا با هم بگرییم ....... بیا با هم بنالیم
بیا سوز دل پر درد خویش را به خاموشان بگوییم
بیا با پنجه ها خاک سیه را بکاویم که از هر گوشه اش صد گل براریم
بیا همراه مادرهای تنها به گورستان خاموش نشان نوجوانان را بجوییم
چه سخت است به دست خود جوانی دلربا را به گورستان سپردن
ودر ان غربت تلخ صدای ضجه مادر شنیدن
بیا با هم بگرییم بیا با هم بنالیم
بیا همراه مادرهای تنها به گورستان خاموش نشان نو جوانان را بیابیم ..
به راستی اگر میشد گلهای پر پر و مدفون  شده به دل خاک سیاه را  شناسایی کرد چند در صد از اونها قربانیان مواد بودند ؟؟

از دستنوشته هاي خانم نيكي .

برداشت از تالار گفتگوي مصرف كنندگان مواد مخدر

http://www.forum1.congress60.org/showthread.php?tid=371&page=3

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 10:05 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

عوارض مصرف شيشه﴿مت آمفتامين﴾ به روايت تصوير

این تصاویر به اندازه کافی گویای عمق فاجعه میباشند و نیازی به توضیح ندارند

پس از آنکه در کنگره 60 به روش تدریجی به درمان رسیدم  تصمیم گرفتم درباره عوارض طولانی مدت کریستال مت  يا  مت آمفتامین یا همان  شیشه مطلبی بنویسم ،اما این کار نیاز به زمان و تحقیقات بسیار زیادی دارد که در حین همین تحقیقات به مطلبی برخورد کردم و  بهتر دیدم به علت اهمیتش فعلا به صورت تک موضوعی به آن بپردازم ،این مطلب چیزی نیست جز چند تصویر اسکن شده از مغز انسان سالم و مغز افرادی که مدتی به سوء مصرف مت آمفتامین ها پرداخته اند.
و به اندازه کافی گویای عمق فاجعه میباشند كه  نیازی به توضیح ندارند.

- مقايسه اسكن مغز سالم و مغز مصرف كننده مت آمفتامين:

مغز شخصی که مدت کوتاهی مت آمفتامین مصرف کرده است

مغز یک انسان سالم

( ادامه مطلب )


|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 12:45 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

فكر نمي كردم معتاد شوم

فکر می کردم معتاد نخواهم شد ، چون ....

غافل از اینکه همه معتادان ، این دوران و این تفکرات را قبل از من داشته اند و از همین سوراخ گزیده شده اند .

دوستی داشتم که فروشنده عتیقه جات بود ، سالها قبل جلوی ویترین مغازه اش به یک تابلوی مینیاتور با قاب خاتم خیره شده بودم ، تعارف کرد تا بداخل مغازه برم ، قیمت تابلو را پرسیدم ، گفت به تو نمی فروشم ، تعجب کردم .

گفتم چرا ؟ گفت بدرد تو نمی خورد ، اول فکر کردم ممکنه جنس قاب و یا نوع نقاشی مرغوب نباشد ، او بلا فاصله گفت ، اون مردی که زیر درخت نشسته و به تنهایی داره تریاک می کشه ، حتما معتاده ، و توضیح داد که اولّا کشیدن تریاک کار درستی نیست ، دومّا وقتی تنهایی مصرف می کنی یعنی کارت تمومه . و گفت تو مثل اینکه اهل بخیه هستی ? دیگه دور وبر این متاع نرو ، حیفه که معتاد باشی ، یکه خوردم و رفتم تو فکر ، قیدخرید تابلو را زدم ، اما حرف های اون دوست همیشه یادم بود .

تا اینکه مرور زمان باعث شد نصیحت دوستم را فراموش کنم سالها گذشت ، دوره لذت مصرف تفریحی مواد و خوشی های زودگذر ، دوره اش به پایان رسید ، و با اینکه شنیده بودم نباید وابسته باشم ، همیشه خیالم راحت بود ، با خودم می گفتم ، من معتاد نخواهم شد چون اراده دارم و هر وقت بخواهم مصرف نمی کنم . فکر می کردم این طرز فکری که دارم تفاوت بین من و همه افراد معتاد است.

غافل از اینکه همه معتادان ، این دوران و این تفکرات را قبل از من داشته اند و از همین سوراخ گزیده شده اند .
و نمی دانستم وقتی اختیار عقل به دست هواهای نفسانی بیافتد چه بلایی بسرم خواهد آمد . تا به خودم آمدم و چشم باز کردم ، مصرف کننده حرفه ای تریاک شده بودم وقتی کاملا وابسته شدم ، فقط به فکر تهیه و مصرف بودم . گرچه از نئشگی دیگه خبری نبود و فقط استفاده می کردم تاطبیعی باشم و به امورات روزانه زندگی برسم. خودم را گم کرده بودم ، و هر چه زمان می گذشت اوضاع بردتر می شد ، از خودم بیزار بودم ،انزواطلبی و افسردگی و نا امیدی به زندگی ، ارمغان حاصل از اعتیاد بود که هر روز سایه اش به روی زندگی خود و خانواده ام سنگینی می کرد.

و اصلا فکر نمی کردم که همه این مشکلات مربوط به مصرف مواد مخدر است ، خودم را و خدا را فراموش کرده بودم ، گاهی به علت نادانی و بی تعادلی خدا را مقصر می دانستم و فکر می کردم سرنوشت من همین است، شاید یادم رفته بود که خودم می خواستم تا از خدا دور باشم ، و حالا که گرفتار شده بودم ، تصور می کردم ، باید در یک لحظه و یک آن، همه چیز به اراده او عوض شود .

و نمی دانستم که تقدیر ثمره بخت و اقبال نیست ، بلکه حاصل انتخاب است و نمی دانستم که باید خودم حرکت کنم ، دست بکار شوم و مسئولیت همه این مشکلات و تخریب ها را بپذیرم ، و نمی دانستم که از این آتش باید گذر کنم و با تحمل سختی وتزکیه نفس ، عصیانگری هوا های نفسانی را مهار کنم ، تا به سلامتی برسم. شاید وقتی که خیلی التماس کردم و حس حرکت در من به وجود آمد، روزنه ای از نور برایم نمایان شد تا خودم را از سیاهی و تاریکی نجات دهم ، خیلی اتفاقی وارد مکانی شدم بنام کنگره 60 ، درمان شدم و هرچه از آن تاریخ می گذرد نعمت های خداوند یکی پس از دیگری پدیدار می شود ، که کمترین ثمره اش رهایی و خلاصی از اعتیاد است.

هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد ، قطع امید واران

رحمت
http://www.congress60.org

بیایید این آتش ویرانگر را مهار كنيم

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 08:13 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

سفر رهايي

سفررهايي
در كنگره به شخصي كه براي  رهايي از اعتياد آمده ودرمانش را شروع كرده باشد ، ديگر معتاد نمي گوييم ، البته به چند دليل كه يكي از آنها بار منفي كلمه معتاد است وديگري اينكه صفت هاي گذشته نمي توانند در انسان صادق باشند ، زيرا انسان جاري است ،و... پس به او مسافر ميگوييم .
اما دروان درمان را كه حدود يازده ماه طول ميكشد تا فرد مصرف كننده ، مواد مخدرش را قطع كند ، سفر اول ميگوييم .
وبعد كه او رها شد بايد خودش را  بشناسد ، البته مقدمات آن در سفر اول فراهم شده است، درواقع خودش را دريابد وبتواند با استفاده از نقاط مثبتي كه دارد در صدد رفع عيوب خود بربيايد ،  يا همان معرفت ، كه سفر دوم است.
واما طي اين مراحل كه با كمك گرفتن از راهنما انجام ميشود ، وبراي هركسي بنا به تجربه وكسب دانا يي هايش متفاوت است ، شناخت قادر متعال ونزديك شدن به فرمان عقل است .كه سفر سوم نام دارد.
شرح اين مقدمه  واشاره به يك دستنوشته قديمي ، شايد خالي از لطف نباشد.
سفر درون آغاز سفر هاست .
مشكل  خويش   بر  پير مغان  بردم  دوش                    
كه   به   تائيد  نظر حل   معما  مي كرد
ديدمش خرم و خندان ،  قدح  باده بدست                      
و اندرآن آينه صد گونه  تماشا مي كرد
گفتم اين جام جهان بين به تو كي  داد   حكيم             
 گفت  آنروز  كه  اين  گنبد   مينا   مي كرد

تعبيري كه حافظ بكار مي برد مي خواهد بگويد انسان مظهر تام است ، مظهر اتم است ، مظهر اسما و صفات الهي است . از انسان تعبير مي كند به جام جم .
مي گويند جمشيد يك جامي داشت كه جهان نما بود ، وقتي به آن جام نگاه مي كرد ، تمام جهان را مي ديد ، عرفا معتقدند انسان ، قلب انسان ، روح انسان ، معنويت انسان همان جام جهان نماست .
اگر انسان به درون خويش نفوذ پيدا بكند . اگر درهاي درون به روي انسان باز شود ، از درون خودش تمام عالم را مي بيند و اين دروازه اي است به روي همه هستي و همه جهان ، چون از اينجا يعني از درون است كه درها به روي حق باز مي شود و حق را كه انسان ببيند همه چيز را مي بيند .

سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد                        
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد

استاد شهيد مطهري (( تماشاگه راز ))

همين گفته   استاد  مي تواند  همسوبا يكي از پيام هاي كنگره60 مبني بر  ((سفر درون،آغاز سفرهاست ))  باشد كه   دست مايه اين مطلب گرديد  .

پير مغان اشاره به مربي و معلم و پرورش دهنده است ، آنچه او در خشت خام مي بيند شاگرد يا متعلم شايد پس از مدت ها در آينه هم نبيند .
رسيدن به مقام والاي مربي ، فقط و فقط با كسب آگاهي و معرفت الهي ميسر است و خداوند كه رب العالمين است و پروردگار و مربي همه عالم ، از طريق وحي و به وسيله انبيا و اولياء و برگزيدگان صالح خود سخن گفته است و شان متعالي آنها رسالتي از جانب اوست ، بدين معني كه بدون وجود مربي و پرورش دهنده كسي راه به مقصد نخواهد يافت .

پس بي دليل نيست كه طرز تفكر و شالوده كنگره 60 بر مبناي معرفت ،عمل سالم و عدالت ،  بنا گرديده و فقط با طي طريق در صراط مستقيم ، است كه جسم و روان و جهان بيني يك فرد بهم ريخته باز سازي مي شود و وقتي زنگار از آينه دل بزدايد ، از درون خويش آگاهي مي يابد و اين سير تكامل تا آينه تمام نماي حق شدن و رسيدن به معبود ادامه خواهد داشت .

اما به راستي چه رازي و چه سري در اين چرخش و نگرش نو پديد مي آيد ؟

چرا يك شخص مصرف كننده مواد مخدر كه يك روزي خودش و خانواده و يك طايفه را بهم ريخته بود ، امروز نه تنها به سوي وسوسه هاي شيطاني نفس اماره باز نمي گردد ؟ بلكه وجود خويش را وقف خدمت به ديگران مي كند ؟

اين سفر درون به وسيله چه كسي يا كساني صورت مي گيرد ؟
مگر نه اينكه امروز مربي و معلم او كس ديگري گرديده تا هدايت وي را بعهده داشته باشد ، كساني كه محبت را به او ارزاني داشته و برايش معني كرده اند . مگر محبت صورتي از  وجودخدا نيست ؟ كه در نهاد همه انسان ها نهفته است ؟
وچه زيبا گفته اند ؛

درس معلم ار بود زمزمه محبتي                        
جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را

اينجانب به عنوان يك درمانده در درمان اعتياد وقتي با اهالي  اين جمع آشنا شدم به تصور غلط فكر مي كردم همه راهنمايان در ازاي حقوق مادي دريافتي شان اين وظيفه را بعهده دارند و البته ديري نگذشت كه پي بردم همه آنها سرشار از محبت فرا گرفته از استاد خويش مي باشند و پس از رهائي خود داوطلبانه و افتخاري آستين همت را بري خدمت به همنوعان بالا زده و ساعت ها و روز ها وقت مي گذارند . تا يك نفر را به جمع خودشان اضافه كنند و چه زيبا گوي سبقت را از يكديگر مي ربايند .

اين اصل پذيرفته شده خدمت به ديگران ، چنان شور و مستي را جايگزين نشئگي مواد مخدر نموده كه جرقه بيداري خيلي هاي ديگران مي تواند باشد ، از جمله  بنده كه آنچه را بر اثر سال ها استفاده از مواد مخدر به سرم آمده بود مثل گوشه گيري ، خود خواهي ، متوقع بودن و حسرت خوردن گذشته ها .... و امروز آرام آرام با تبديل نمودن به محبت و عشق ورزيدن به همنوعان خودم آموزش مي گيرم و پذيرفته ام كه اگر قدمي براي دستگيري درمانده اي بر مي داريم  رضايت او همان رضايت باري تعالي است .

از توجه شما سپاسگذارم - رحمت

 تالار گفتگوي اعتياد ومواد مخدرhttp://forum1.congress60.org/showthread.php?tid=534&pid=2756#pid2756

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 09:08 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

رهايي از اعتياد

 

 

 

تجربه درمان و نحوه رهائي من از دام اعتياد.

تقريبا هيچكس را سراغ ندارم كه به قصد معتاد شدن به سمت مواد مخدر رفته باشد....

آنچه مي خوانيد تجربه درمان و نحوه رهايي يك فرد رها شده است . بدليل نوع كارم و سر و كار داشتن با افراد مصرف كننده ، تقريباَ  هيچكس را سراغ ندارم كه به قصد معتاد شدن به سمت مواد مخدر رفته باشد و اعتقاد دارم با يك بار مصرف كسي معتاد نمي شود و همه معتادان فريب همان چند جلسه روزهاي اول خوش گذراني را مي خورند .  البته دوران استفاده تفريحي ترياك براي من طولاني بود ، شايد تا 20 سال و عواقب اعتياد را مي دانستم . اما همين نكته كه هروقت اراده مي كردم مصرف نمي كردم ، كافي بود تا فريب بخورم و باور كنم كه هيچوقت معتاد نخواهم شد .
به مرور زمان كه فاصله مصرف به هم نزديك شد ، لذت كاذب و سرخوشي مواد در چند نوبت هر روز و براي ادامه وضع كافي بود و حاضر نبودم بپذيرم كه اعتياد دارم . معمولاَ آخرين نفر كه متوجه مي شود خود معتاد است .
با گذشت زمان و دادن اختيار به نفس اماره آنچه را كه تصورش را نمي كردم به سرم آمد . در نتيجه افسردگي ، نااميدي ، بي قراري و بهم ريختگي و بي تعادلي حداقل هزينه هايي بود كه در ازاي آن خوش گذراني هاي لحظه اي مي دادم . وقتي خمار مي شدم مي گفتم فقط همين يكبار را مصرف مي كنم و وقتي كه آرام مي شدم عهد مي كردم كه بار آخر است . اين روال 7 سال طول كشيد تا اينكه روي به شيره ترياك آوردم و اوضاع هر روز بدتر مي شد . تصميم به رهايي داشتم و تقريباَ همه راه ها را تجربه مي كردم ، مخصوصاَ روش هاي قطع ناگهاني را كه درد و خماري ناشي از آن باعث مي شد همه چيز را دوباره از ياد ببرم و بالاخره  نمي دانستم اراده دارم يا ندارم . به چيزي كه فكر نمي كردم اينكه روان و رفتار من هم دچار مشكل است . بارها از ديگران شنيده بودم ، به متخصص روان مراجعه كردم اما هيچ ارتباطي بين مصرف مواد و بي تعادلي خودم نمي ديدم .
به تصور من نمي گنجيد كه بايد مسئوليت اين تخريب ها ريشه در مصرف مواد داشته باشد و خودم بايد بپذيرم كه مسئوليت متوجه هيچكس نيست و تا مصرف هست وضع بهتر نخواهد شد .
هميشه منتظر يك ناجي و معجزه آنهم با قرص و دارو بودم و نمي فهميدم كه :
سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد
آنچه خود داشت ز  بيگانه تمنا مي كرد



يعني چه ، و نبايد از كسي توقع كنم زيرا هرچه مي خواهم فقط و فقط با تلاش و سختي و تحمل بدست مي آيد .
تا اينكه با كنگره 60 آشنا شدم كه با قطع ناگهاني موافق نيستند ، با خود ترياك و مشتقات آن و بصورت كاهش تدريجي راهنمايي مي كنند .
توصيه كردند و پذيرفتم ، گفتند بايد مسئوليت اين تخريب ها را فقط خودت بپذيري تو يك بيمار هستي و نه تنها جسم بلكه روان و جهان بيني هم بايد به موازات هم بازسازي شود و اصلاح هريك از آنها يك شبه هم امكان پذير نيست ، بلكه نياز به فرآيند زماني دارد كه حدود 11 ماه طول مي كشد . پذيرفتم چون چاره ديگري نداشتم ، جاي ديگري را نمي دانستم و حاضر نبودم ديگر ننگ و خفت كلمه معتاد را تحمل كنم .
و آنوقت بود كه با گوش سپردن به تجربه ديگران و عمل كردن به آنها آرام آرام زندگي به شكل ديگري ارمغان رهايي را رقم زد .
درست از همانموقع ياد گرفتم كه نظم داشته باشم ، مواد را فقط سر ساعت مقرر مصرف كنم و هر 21 روز يك پنجم آنرا به سفارش راهنما كم مي كردم تا به يك گرم در 30 روز رسيدم و تا زمان قطع مصرف (  11/8/85  ) از طرف بنيان گذار كنگره 60 آقاي مهندس دژاكام صادر شد .
در كارگاه هاي آموزشي ياد گرفتم كه ديگر حسرت گذشته را نخورم و مسئوليت همه اين عواقب را خودم بپذيرم و به گردن كسي نياندازم و بپذيرم كه با عمل سالم و شناخت نقاط ضعف و قدرت خويش در جهت ترميم كاستي ها تلاش كنم .
اگر چه طريق الگوبرداري بسيار موثر است ، از جمله اينكه وقتي رفتار يك مصرف كننده 30 سال هروئين را مي ديدم كه به تعادل و آرامش رسيده و هيچ آثاري از خودخواهي و منيت در او نيست ياد گرفتم كه نسبت به ديگران مهربان باشم و نه تنها توقع محبت از كسي نداشته باشم ، بلكه با محبت كردن به همنوع و دستگيري از ديگران جاي نشئگي را با مصرف مواد مخدر عوض كنم .
و بپذيرم كه غير از مواد مخدر مي توان از چيزهاي ديگري هم لذت برد . آدمي تنها با وسعت انديشه هايش مي تواند برخيزد و غلبه كند و توفيق يابد ، حتي براي دستيابي به امور دنيوي هم بايد انديشه اش را در وراي خصايل حيواني هدايت كند . زيرا هرگونه توفيقي مي تواند اوج تلاش انديشه هاي والا باشد .
آدمي به حكم قانون وجودش و به حكم انديشه هايي كه با آنها منش خويش را ساخته است در جايي است كه هست و بايد بپذيرد كه در ترتيب زندگي اش ذره اي از عنصر تصادف نيست و هر بذر انديشه كه در ذهن او كاشته مي شود يا اجازه داده مي مي شود همان ريشه مي گيرد و هم جنس خود را توليد مي كند و دير يا زود به صورت عمل شكوفا مي شود . 
پايان سخن اينكه هركس همان است كه مي انديشد .

مسافر رحمت
14/9/86

آدرس هاي وب سايت كنگره 60
WWW.Congress60.org
WWW.c60.ir

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 09:24 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

من هرويين مصرف ميكردم

 

درمان اعتياد سن و سال ندارد ، در هر زمان مي شود اقدام كرد

سلام دوستان مراد هستم یک مسافر

متولد 1332 در تهران هستم ، متاهل و شغل آزاد دارم ، از سن 20 سالگی با حشیش آشنا شدم و به مرور زمان تریاک هم می کشیدم و به مدت 15 سال روزانه هر چقدر که می شد تریاک می کشیدم ، اواخر دیگر تریاک برایم کافی نبود و روبه مصرف هروئین آوردم و روزی چند بار می کشیدم . تا سال 81 هروئین و قرص و تریاک و شیره و هر چقدر که فراهم بودمصرف می کردم چند بار به خاطر مصرف و همراه داشتن مواد مخدر زندانی شدم که روی هم 3 سال درزندان های قصر و شور آباد بسر بردم و مدت 3 سال هم در زندان خرم آباد بودم به جرم مصرف و نگهداری هروئین و تریاک ، همیشه فکر می کردم تا آخر عمر باید معتاد باشم  از مشکلات اعتیاد کاملاً خسته شده بودم ، اصلاً تصور چنین روزی را نمی کردم . چند بار دست به ترک زدم که فایده ای نداشت . با روش های متداول و سنتی از جمله مر اجعه به متخصص ترک اعتیاد و اعصاب و روان که فقط قرص هم به مصرف های قبلی اضافه می شد . یک بار هم سمزدائی کردم و هیچ راه چاره ای سراغ نداشتم ، واقعاً از این همه مصائب و مشکلاتی که اعتیاد برایم به  ارمغان آورده بود خسته و درمانده بودم  و به همین دلیل تصمیم به خودکشی گرفتم و این کار را انجام دادم ولی خوشبختانه ناموفق بودم  . در این بن بست چاره ای نداشتم چز اینکه مسیر اعتیاد را علی رغم میل باطنی ام ادامه دهم .




تا اینکه توسط برادرم با کنگره 60 آشنا شدم ، با ورودم به کنگره 60 تازه فهمیدم راه درمان برای اعتیاد و معتاد خواستار رهائی به نتیجه رسیده است . من  طبق اصول درمانی کنگره شروع کردم و با روش درمان تدریجی طی 11 ماه به رهائی رسیدم ، هیچوقت فکر نمی کردم بدون مواد هم می شود زندگی کرد . اما دولت عشق آمد و .........

با شروع درمان به عنوان مسافر شناخته شدم سفری از ظلمت به نور و از نادانی به دانائی ......

سفری که برای هر معتاد خواستار رهائی الزامیست و اما پیام من :

بسیاری از افرادی که سالهای سال درگیر اعتیاد بوده اند و سن و سال بالائی دارند هنگام ترک اعتیاد با روش های دیگر منجمله سقوط آزاد ، داروئی .... ، توفیقی که دست نیافته اند هیچ ، دچار مشکلات فراوان جسمی شده اند اما من با استفاده از روش درمان تدریجی نه تنها در سلامتی کامل بسر می برم ، بلکه پس از سال ها به ورزش روی آورده و لذت آن را نیز می برم .

برداشت از سايت كنگره ۶۰ http://congress60.org/Default.aspx

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 10:45 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

من شيشه مصرف ميكردم

من شیشه مصرف می کردم!

یک روز سرد زمستان با مصرف شیشه به کنگره وارد شدم 299 روز درمان تدریجی من طول کشید و اکنون دو ماه و پنج روز است که رها شده ام و همزمان با این حادثه خجسته درسم را در دانشگاه نیز به اتمام رسانده ام . آنچه می خوانید تمام آنچیزی است که تا امروز به یادم مانده است .
می توان رشته این چنگ گسست
می توان کاسه آن تار شکست
می توان فرمان داد :
                          های ، ای طبل گران زین پس خاموش بمان
به چکاوک اما ، نتوان گفت : مخوان !                
                                                                              فریدون مشیری

این روزها نوشتن برایم سخت شده ، شاید چون می دانم زمان خوانده شدنم فرا رسیده و من همیشه از خوانده شدن وحشت داشته ام نه از خوانده شدن که از برملا شدن اما گویا این زمان لازم است که من برملا شوم تا بشکنم بلکه بتوانم دوباره بسازم ، این بنائی را که از ابتدا کج ساخته بودم .

قرار بود از خودم بنویسم ، از سختی راه ، از همان خشت اول که کج نهادیم و تا ثریا رفتیم ، اما هر چه کردم نشد ، هر چه نوشتم سخت تکراری بود و یکنواخت آنقدر هم که خودم هم حوصله تمام کردنش را نداشتم . نوشتن از سختی ها سخت می شود وقتی بدانی همه تجربه اش کرده اند وقتی بدانی هر کس به اندازه وسع خود سهمی از آن برده است ودر این میان وسعت هم بسیار ناچیز بوده است ، این بود که از خودم گذشتم تا به اقیانوس برسم .
براستی هم انگار سال ها گذشته است از آن روزها ، انگار اصلاً مال من نبوده اند و من فقط خوانده ام بخشی از یک کتاب را . چطور ممکن بود من که آن همه می نالیدم به نمی دانم هایم آن چنان اسیر می دانم ها شوم ؟ من که آنقدر بیزار بودم از روز مرگی ها ، اسیر دست تکرارها شوم ، من که آن همه می نالیدم به وجود ، من که خود را دردانه کائنات می پنداشتم ، این همه کوچک و خوار شوم ؟
اما نه ، چه کسی بهتر از من می داند که من چگونه من را نابود کرد من از همان آغاز چوب بدفهمی هایم را خوردم من فراموش کرده بودم که واژه ها تنها رختی بر تن مفاهیمند ، من فراموش کرده بودم که ما آدم های " چونکه زیرا " آنقدر در پی دلایل و استدلال شده ایم که یادمان رفته است که مفاهیم قبل از ما و قوانینمان بوده اند و جریان داشته اند ، ما فراموش کرده ایم که واژه ها هرگز به وسعت معنا ها نبوده اند . من گمان می کردم برای دانستن  نمی دانم ها باید بی وقفه به سوی کتاب ها هجوم برد . من نمی دانستم برای دانستن اول باید تکلیفت با خودت روشن باشد باید بدانم در کجا ایستاده ای و به کجا می خواهی بروی باید بدانی وسعت از درک چقدر است و سهمت از دانستن چقدر ، افسوس که من این را نمی دانستم و در لابلای صفحات کتاب ها اول اعتمادم بعد خدایم و بعد از آن خودم را جا گذاشتم و فراموش کردم ... من گمان می کردم برای روزمره نبودن باید هر روز کاری جدید کرد و هر روز به رنگ تازه درآمد و چون نمی توانستم این چنین کنم دست از زندگی شستم ، در گوشه ای نشستم و شوکران را نفس نفس به درون سینه فرستادم و مرگ را در عین زنده بودن تجربه کردم .

من در پس بی " خودی" و بی "خدائیم" بای ندیدن آنچه آینه ها پیش رویم به تصویر می کشیدند افیون را برگزیده بودم و خبر نداشتم برای روزمره نبودن کافیست نگاهت را عوض کنی و هر روز که در پس طلوع خورشید رنگی تازه ببینی دنیا  ،آنروز تفاوت می کند با روزهای قبل .
من نمی دانستم که افیون ها درمان درد نیستند فقط چند لحظه ای آرامت می کند و پس از آن درد بیشتر و سخت تر باز می گردد ...
من گمان می کردم درد بی خدائیست ونمیدانستم که درد من نه از نبود خدایم که از نبود خودم است درد من بیهودگی بود ، از بی مصرفی بود ...
روزهای سختی بود خیل سخت و من بی خود بی خدا و عاصی به مجنونی می مانستم که بی هدف در بیابان پی آب می گردد من گمان می کردم که خدائی ندارم و نمی دانستم که خدا می داند که بنده ره گم کرده ای دارد !  
یادم نیست که بود آن شبی که از فرط ناچاری و درماندگی بر آستانش مشت کوبیدم و فریاد کردم بارالهی اگر هستی نجاتم بده ، نجاتم بده که دیگر طاقت این همه سرگشتگی ندارم ، و خداوند همان شب مرا به وسعت کائنات در آغوش گرفت ...
همان شب عزیزی را از دست دادیم و گویا مرگ که ناگهان این همه نزدیک شده بود تلنگر که نه مشتی سنگین بر صورتم نواخت من هرگز از مرگ نمی ترسیدم و حتی گاه به التماس برای خود می خواستمش ، اما رفتن او برای من که آنچنان غرق خود شده بودم که همه هر چه  اطرافم بود را از یاد برده بودم مثل بیداری در پس یک کابوس بود . برای کسی که به قدرت افیون زنده است نبود افیون مرگ نیست بلکه روزی هزار بار مردن و زنده شدن است و من اینبار تصمیم گرفتم روزی هزار بار بمیرم ، هر روز که می گذشت به امید فردای بهتر ، بهتر می شدم ، انگار دروغ بودند آنها که می گفتند اگر سه روز دوام بیاوری راحت می شوی ! !!!
كجا بودند آنها که می گفتند : به شیشه مبتلا نخواهی شد ؟ که من دیگر حتی نای مردن هم نداشتم ، آنقدر در خیابان به دنبال آدرس خانه گشته بودم که دیگر جرات تنها بیرون رفتن نداشتم ، آنقدر در خانه فریاد زده بودم که دیگر روی در خانه ماندن نداشتم ، دیوانه شده بودم ، دیوانه ای که خود دیوانگیش را باور ندارد !
چند ماهی که گذشت تا در پی یک سفر ، مسافری را شناختم ، مسافری که از راه من بازگشت بود و جاده را یافته بود ، دستم را گرفت و با دست دیگر به نقطه ای دور اشاره کرد گفت اگر از این راه بروی آب را خواهی یافت ...
من به امید یک لیوان آب راهی شدم و اقیانوس را یافتم ! اما ورود به اقیانوس قانون داشت ، برای شناکردن باید رخت ها را بکنی که لباس ها هر چه باشند از سرعت حرکت می کاهند ، باید هر چه توشه اندوخته بودم در ساحل جا می گذاشتم باید برهنه از هرچه می دانم و نمی دانم تن به آب می زدم برای درمان یک جز کل را به راه بلد ها می سپردم پایم که به آب رسید قانون اول را برایم را خواندند : " آب بازی " گفتند به آنچه علاقه داری مشغول باش ، گفتم : شنا ، شناکردن را به من بیاموزید ، گفتند خواهی آموخت ، کم کم .
گفتند : بازی کن اما به آنچه می کنی خوب فکر کن ، اما من آنقدر ذهنم شلوغ بود که یارای اندیشیدن نداشتم  .
گفتم : نمی توانم من به درد هیچ کاری نمی خورم حتی به فکر کردن ، گفتند : هیچ جانداری بیهوده نیست حتی اگر خود اینچنین بپندارد و من باور کردم ...
روزها در پی هم می گذشت و من هر روز یک قدم تنها یک قدم جلوتر را می دیدم آرام آرام حرکت می کردم روزهای نخست گمان می کردم که آخر راه درمان درد من است اما تن که با آب خو گرفت دانستم که درمان من بهانه ای بیش نیست برای اشتی دادن من با من و آخر راه آنچنان دوردست که شاید حتی به عمرم هم میسر نشود .
در اقیانوس قانون بزرگ تدریج است ، می خواهی درمان شوی ؟ آرام آرام
می خواهی آدم باشی ؟ قدم قدم  اینجا پله پله تا ملاقات خداهم می توانی بروی
من آنقدر به بازی سرگرم شدم که نفهمیدم چه وقت شنا آموختم ، چه وقت با خودم دوست شدم و در آغوشش فشردم ! یادم نیست خدایم از کی قادر مطلق شد ، ابرها کنار رفت و خورشید دوباره تابیدن گرفت .
من در پس این تدریج ها چه بسیار گوهرهای گم کرده را دوباره یافتم ، دوباره من شدم و زمان حرکت آغاز کرد .
من اما هرگز فراموش نخواهم کرد که تا مقصد راه درازی مانده و اگر بنشینم از غافله عقب می مانم باشد که بتوانم و اندازه فهم از این دریای بیکران بهره مند شوم ...
چکاوک- تابستان ۸۶
http://www.c60.ir


|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 12:12 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

نظرات مادر يك معتاد

سلام به همه درد آشنایان بیماری اعتیاد  كنگره 60 ::  1387/07/11 
در طول سالها درگیریم با مشکل اعتیاد هیچ گاه به روش درمانی ، چنین کار امد ، برخورد نکرده بودم دیروز وقتی با تعمق و دقت مقاله سم نزدایی را میخوندم

دیروز وقتی مقالات جناب اقای مهندس را میخوندم پاسخ خیلی از سوالاتم را پیدا کردم ، بدون اینکه بخوام اموخته های دیگرم را زیر سوال ببرم ، سعی کردم با استناد به تجربه های گران قیمت استاد دژاکام ، نکات غلط اموخته هام را خط بزنم و با اضافه کردن دانسته های درست معلوماتم را کاملتر کنم . در طول سالها درگیریم با مشکل اعتیاد هیچ گاه به روش درمانی ، چنین کار امد ، برخورد نکرده بودم دیروز وقتی با تعمق و دقت مقاله سم نزدایی را میخوندم مخصوصا توصیف ایشان از درد به این بزرگی را :

(من خود اعتيادم ! من خود مواد مخدرم ! من خود كتاب اعتيادم ! من ويروس اعتيادم ! من خود جرمم ! من خود بيمارم ! من در دم و درمانم ! من 17 سال معتاد حرفه اي بوده ام و قريب پنج سال از اعتياد آزادورها هستم ، من زبان دارم . خودم خودم را براي شما تعريف مي كنم . نقاط ضعف و قدرتم را بيان مي كنم ، براي شما مي گويم درد چيست و درمان چيست به شما ميگويم با روشهاي موجود درمان شده ام يا نه ! شما بعنوان عالم و دانشمند قضاوت كنيد ، من هر چه مي گويم آرزو ميكردم پزشك يا روانپزشك بودم تا شما مرا مي پذيرفتيد !!!)

متوجه معنای بسیار عمیق این جملات شدم و در عین حال به عنوان یک مادر سوالات بیشماری ذهنم را مشغول کرد !!!!

اب در کوزه وما تشنه لبان میگردیم ..یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم

با بودن چنین مکانی و زیر نظر چنین استادی چرا باید بسیاری از طالبان بهبود اواره راه درمان باشند ؟

در طول سی و پنج سال اشناییم با مواد و بالاخص هجده سال تلاشم برای درمان درد اعتیاد هیچ گاه با چنین گفته هایی مواجه نشده بودم ..
این نوشته ها مرا عمیقا به فکر فرو برد .. اولین باری که برای درمان پسرم اقدام کردم از طریق بستری در بیمارستان بود اما درمانی بی نتیجه که فقط پاکی بیست روزه ای را به ارمغان داشت ..

سپس در پی تغییر مواد او از تریاک به هروئین ، راهی بهزیستی شدم دقیقا در اولین سالهایی که بهزیستی برای درمان معتادان پذیرش داشت و با استفاده از قرصهای اعصاب و داروهای ارام بخش معالجات سرپایی انجام میداد و سپس با جلسات گردهمایی به انان کمک میکرد تا جلساتی مشابه جلسات ان ای و کنگره برگزار کنند ...

در بهزیستی متوجه شدم که تنها نیستم و خانواده های بسیاری مانند من درگیر این دردندو خیلی زود دریافتم ، گرفتاران اعتیاد از همه اقشار جامعه هستند ، تحصیلکرده و بیسواد ، فقیر و غنی ، ورزشکار و هنر پیشه ، روستایی وشهری و ..............
انجا یکی ازبازیکنان ملی پوش تیم والیبال کشورم را دیدم !! بازیکن بزرگی از نسل قبل از انقلاب که درگیر مصرف قرص شده بود انطوری که میگفت علاوه بر مصرف تریاک و شیره و هروئین روزی صد و بیست قرص مصرف میکرد!!

راستش را بخواهید من تازه دیروز ، متوجه معنای درست سم نزدایی شدم و نکته ای که استاد اشاره میکند این مواد برای معتاد حالت سم را ندارد، شاید اب حیات هم هست و بکار بردن کلمه سم زدایی برای معتادین ، اینجا شاید تا حد زیادی بیمعناست.........
باری در بهزیستی و توسط پزشک و مدد کاران انجا ، پسرم بطور سر پایی در منزل و با تحمل خماریهای وحشتناک پاک شد ولی این درمان فقط شش ماه دوام داشت .

دوباره به سمت هروئین بازگشت... ان روزها من در اوج نااگاهی نسبت به بیماری بودم و به این خاطر عزیزم ، را بسیار عذاب دادم شاید در طول این سالها با ده ها بار ، بستری کردن او در بیمارستان های مختلف میخواستم به خود ثابت کنم که میتوانم بر این بیماری غلبه کنم !! چند پزشک با تجربه وثابت را میشناختم که همیشه به انان پناه میبردم اما همان پزشکان هم از ادامه راه درمان عاجز شدند!!

اخرین پزشکی که پنج سال پسرم را تحت نظر داشت از من خواست تا فکر کنم پسری ندارم و دست از ادامه تلاش بردارم !!
اعتیاد پسرم بسیار شدید بود تا جایی که بارها دست به خودکشی زد، یکبار چهار روز در کما بود و پزشک ما را از زنده ماندن او نا امید کرد ، اما طبیب اصلی او را به ما برگرداند ...... و در خودکشی نافرجام دیگر، به علت گرفتگی شدید عروق در ساقها پزشکان میگفتند : فقط یک معجزه میتواند او را از خطر قطع شدن پا نجات دهد ...

روزهای بسیار دردناکی بود زیرا گاهی ان چنان درد ازارش میداد که التماس میکرد به دکترش بگوییم پاهایش را قطع کنند !!!
امادر طول سالها زندگی با یک مصرف کننده انقدر معجزه در زندگیم دیدم که باور کردنی نیست ، این بار هم معجزه اسا پاهای او خوب شد!!!!!
نمیخواهم از رفتنم به قرچک وقصر و قزل حصار بنویسم که حتی یاد اوری ان روزها حالم را بد میکند ..

با بازگشت چندین باره او باز هم نا اگاهی مرا روانه بیمارستان کرد !! این بار پزشک گفت : در خارج از کشور قرصهایی به بازار امده که میتواند به رهایی پسرم کمک کند !!! اما متاسفانه این قرصها در ایران یافت نمیشود و حتما باید از المان تهیه شود قرصی به اسم نمکسین و این قرصها باید شش ماه مصرف شود منتهی قیمت بالایی دارد !! لازم به ذکر است این قرص چند سال بعد به اسم نالتروکسان در ایران به وفور در دسترس قرار گرفت.........
با صحبتهای دکتر ، روزنه ای از امید در قلبم تابیدن گرفت اما مشکل تهیه پول این قرص بود نمیدانم چگونه اما باز هم دست کمک خدا به یاریم امد و این قرصها تهیه شد و با استفاده از این قرصها پسرم دو سال پاکی را تجربه کرد اما این پاکی توام با حال بد و افسردگی بود و بازهم باز گشت به سوی اعتیاد .........
بر خلاف تصورم ، این قرصها هم معجزه ای به همراه نداشت و خود باعث بدحالی بیشتر میشد .......

من واقعا هیچ کجا ، صحبتی راجع به مواد شبه افیونی بدن نشنیده بودم و اصلا نمی دانستم مواد مخدر به صورت مصنوعی این مواد را جایگزین سیستمهای تولید کننده مواد شبه افيوني و سيستم درد بدن میکند .. اصلا نمیدانستم که چه تخریبی در سیستمهای شبه افیونی بدن رخ میدهد !!!
من هم با دیدن فیلمهایی که اعتیاد را خیلی خیلی موضوع پیش پا افتاده ای معرفی میکردند باورم شده بود که فرد مصرف کننده اگر بخواهد در عرض چند روز بهبود پیدا خواهد کرد و کسی که با وجود این مدت کم برای ترک فیزیکی که به نظر من درمان را در پی داشت باز هم طالب مصرف است ، حتما بسیار بی غیرت و بی اراده است !!!!

خدا مرا ببخشد که با بی دانشیم و نشناختن اعتیاد و ندانستنهایم ، شکنجه گر فرزندم شدم و حدود سه بار پسرم را وادار کردم تابا روش سم زدایی URD رنج فراوانی را تحمل کند و متاسفانه امتحان این روش هم بی فایده بود وبیرون بودن فرزندم از منزل فقط تجربه دردناکی بود که خدا نکند مادری مزه تلخ ان را احساس کند ...

حتی ان روزها من با رفتن نزد ورزشکار مورد علاقه پسرم که فوتبالیستی معروف بود ،وکمک خواستن از او خواستم با پسرم صحبت کند شاید او از نکبت مواد دست بردارد واو هم با فرزندم صحبت کرد اما چه سود !!!
با درد اشنایی اهل قلم که دستی در جرایدداشت تماس گرفتم به ملاقاتش رفتم ولی هیچ کس نمیتوانست چراغ روشنی در شب تاریک زندگیم بر افروزد !!!
من وامانده در جهل مرکب نه قدرت اعتیاد را میشناختم ونه ضعف وناتوانیم را در مقابل این غول باور داشتم باز هم ، در جستجوی راهی جدید توسط خود فرزندم ، با جلساتی اشنا شدم که کمک کرد تا حد بسیار زیادی بیماری را بشناسم و باعث شد که بدانم فقط یک همدرد میتواند به بهترین نحو به اسیر دردی چون خودش کمک کند...

جلساتی که مرا جذب کرد و باعث شد بعد از سالها با خودم اشتی کنم و این بار با اگاهی برای یاری پسرم اقدام کنم من در این جلسات دوستانی از جنس خود یافتم ، انچه که ما را به هم نزدیک کرد ، وجود درد بود ، ما فارغ از تفاوتهای فرهنگی و طبقاتی واجتماعی و مالی به هم مربوط شدیم تا با استفاده از تجربیات همدیگر به درک درست تری از معنای اعتیاد برسیم و با دانش و شعور بالاتری به خود و بیمارمان کمک کنیم........
اما مشکلات بیشمار مرا از این جلسات دور کرد و همزمان با دور شدن از این جلسات ، پسرم نوع جدیدی از اعتیاد را تجربه کرد ، اعتیاد به شیشه !!
باز هم بدنبال راه نجات از وحشتناکترین مخدر قرن ، روش جدید بهزیستی را امتحان کردیم متادون درمانی و باز هم بی حاصل و سپس به دنبال کپسولهای گیاهی رفتیم و چند نوع ان و اخرین بار پاور تاپ را ازمودیم پاور تاپ خود اعتیاد اورترین بود !!!

خسته و ناتوان این باردر جست وجوی کمک برای رهایی پسرم از دستان ویرانگر شیشه با جستجو در اینترنت ، کنگره را پیدا کردم و به خود خدا سوگند که بهترین دار الشفا را یافتم ............

من با یافتن مقالاتی در باره شیشه پسرم را به خواندن انها تشویق میکردم و داستان زندگی افراد ترک کرده ای را که توانسته بودند شیشه را کنار بگذارند جلوی چشمانش قرار میدادم تا بداند حتی برای رها شدن از شیشه هم درمان وجود دارد !!........
بعد از ازمودن راههای بسیار به عنوان یک مادر به اخر خط رسیده ، متد درمانی کنگره را کاملترین یافتم چون موسس ان با دانش و تجربه و شناخت بسیار فراوان از درد و با یاری جستن از دستان امدادگر خدا بهترین روش درمان را یافته است او قافله سالاریست که به کوتاهی راه نمی اندیشد به بهترین مسیری می اندیشد که با وجود طولانیتر بودن ، با امنیتی تضمین شده ، رساننده کاروانیان درد کشیده ، زیر نظر الله به مقصد درست درمانی همیشگیست . او صورت مسئله اعتیاد را به مسئله ای قابل حل مبدل ساخته و نه لاینحلترین مسئله و معضل جهان هستی !!!

جایی که دنیا در مقابل راه درمان اعتیاد به بن بست رسیده است و تنها ان را قابل کنترل کردن دانسته ونه درمان شدن !!!

باعث افتخار ایران وایرانیست که مردی از تبار فرزانگان خدا پرست ، اصولی را بنا نهاده و روش درمانی را به جهانیان معرفی کرده که باعث نجات همه گرفتاران خواهان رهاییست ، متدی که برای همه و حتی من کم سواد هم به شخصه قابل هضم و گیراست این برنامه از نظر من برنامه ایست که با فرهگ خودمان همخوانی دارد با باورهای مذهبی و عقیدتیمان و اصول دینمان هماهنگ است ، برنامه ای که بر اساس به تعادل رساندن جسم و روان و سپس جهان بینی تنظیم شده تا رها یافتگان چشمها را بشویند و با نوع دیگری از ادراک وبینش به خود و جهان هستی بنگرند و احساسات بیمارگونه وجود را با شناخت صحیح مبدل به سالمترین احساسات کنند . کسانی که از تاریکی به سوی نور سفر کرده اند ، جمعیتی که احیا شده اند تا رسالت انسانی خویش را به بهترین شکل به انجام برسانند ، هدف انان کمک به همه درماندگان بیماری اعتیاد و خانواده های انانست ، هدفی که در کل ، باعث داشتن جامعه ای سلامت از نظر روانی ، خواهد شد و از انسانهایی اسیر ، ازادگانی طالب رهایی وشناخت خود وخدا وند خواهد ساخت !! انان با بعد معنوی بسیار بالایی که در سایه شناخت حقیقت به دست اورده اند یقینا شاد کننده دل خدا هم خواهند بود ..........

باید قدر این ازاد مرد بزرگ را دانست و با شناساندن راه درمانی توسط ایشان به میزان بسیار وسیعتر و گسترده تر و با در اختیار نهادن امکانات ، برای باز کردن شعب در شهرستانها و همه نقاط نیازمند به روش درمانی کنگره ، یاری رسان خیل عظیم نیازمندان طالب درمان شد .
ای کاش طرح های پیشنهاد شده توسط استاد مورد تصویب قرار میگرفت تا اسیبهای خانوادگی و اجتماعی
به کمترین میزان کاهش پیدا میکرد ..
با ارزوی جهانی دور از اعتیاد

نگارش :همسفر پيمان
www.c60.ir

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 10:29 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

احساس رهايي از اعتياد

دستنوشته ذيل تجربه رهايي يكي از خانم هاي مسافر در كنگره ميباشد.

بيانگر احساس زيباي آزادي


ای قافله بدرود سفر خوش به سلامت
من همسفر مرکب پي کرده  خویشم


گفتم : می خواهم بروم ، گفتند : به کجا ؟ گفتم نمی دانم فقط می دانم که باید بروم ، گفتند چگونه می خواهی بروی ؟ گفتم : شناکنان خود را به این شهر خواهم رساند و از آنجا باز شناکنان به سوی مقصد خواهم رفت . خندیدند ، آنقدر که آزرده ام کردند ، دوباره گفتند اینجا که آب نیست ! حتی حوض هم نیست ! در چه می خواهی شنا کنی ؟ تازه گیرم که آب را هم یافتی چگونه می خواهی شناکنان بروی تو که حتی نای راه رفتن را هم نداری ؟!

گفتم : باید بروم و از آنها روی گردانم ، خودم هم به درستی نمی دانم در آن بیابان بی آب و علف چگونه می خواهم شناکنان خود را به جائی ، جائی که حتی نمی دانم کجاست ! اما نیروئی عجیب من را به رفتن و نایستادن می خواند . هنوز چند قدمی بیش نرفته بودم که زمین شکافت و آب سرد و زلال به بیرون جاری شد ، زمین فرو رفت و مرا از آنها که منعم می کرد جدا کرد و ناگهان اقیانوسی بزرگ در برابر دیدگانم وسعت یافته بود و من نه وحشت زده و نه حتی مبهوت انگار که از اول می دانستم این چنین خواهد شد قدم به درون آب گذاشتم ، یادم نیست زمان چگونه می گذشت اما در میان آن اقیانوس آبی ناگهان صدای اذان پیچید ، می دانستم که ظهر است سرم را که از آب بیرون آوردم ناگهان خیابانی دیدم در میان آن اقیانوس انگار همه چیز تمام شده بود یا نه انگار همه کائنات حتی معجزات مشغول عبادت شده بودند . صبر کردم تا اذان تمام شد درب خانه ای را در آن حوالی زدم در که باز شد حوض دیدم در میان حیاط انگار خون دوباره به رگ هایم دوید . آب ، آری دوباره آب را یافته بودم و می توانستم سفرم را ادامه دهم به میان حوض پریدم و دور شدم ...

وقتی از خواب بیدار شدم بر خلاف همیشه حالم خوش بود ، معنای آنچه را دیده بودم نمی دانستم ما خوشحال بودم یادم نیست آن روز چه روزی بود یادم نیست چند وقت پس از آن اقیانوسم را به حقیقت یافتم اما خوب یادم هست که آن روزها چقدر زمان دیر می گذشت ، روزها و شب ها چقدر طولانی بودند و من چقدر بیزار بودم از طلوع . یادم هست شب ها قبل از خواب آرزو می کردم هرگز صبح را نبینم یا اگر صبح آمد من کس دیگری باشم ، خسته بودم از حصار تن که بارم را هر روز این همه سنگین می کرد ، خسته بودم از این همه ماهیچه و استخوان بی مقدار که به هیچ کارم نمی آمد و وحشتناک آنکه همه مرا به آنها می شناختند و نمی توانستم به آنها بفهمانم که من این نیستم یعنی من اصلاً من نیستم من چیز دیگری هستم جز آنچه شما می بینید !

روزها و شب ها را به بطالت به هم می دوختم و مدام از روزمرگی فغانم به آسمان بود ، آنقدر از روزمره شدن می ترسیدم که دست به سیاه و سفید نمی زدم و کنج خانه فلسفه بلغور می کردم ، آنهم چه فلسفه ای !

فلسفه " ای بابا به من چه ربطی داره ولش کن !" و روزها و شب ها اینگونه می گذشت تا روزی که یک مسافر ، یک راه بلد راه اقیانوس را نشانم داد و من اقیانوس را در دل کویر یافتم .

من آنروز به اقیانوس وارد شدم که کنگره می گفتندش و دوستانم مقدس می خواندندش . من آنروز به جائی رفتم که می توانستم خودم باشم ، خود خودم بی هیچ وصله و پیرایش ، لازم نبود دروغ بگویم چون کسی سوالی نمی پرسید .

آنجا من فقط یک نام بودم و پس از آن یک عمل ، همه مرا به عملم می شناختند ، به میزان حرکتم . در دل این بحر آنجا فقط من مهم بودم ، نه تحصیلاتم و نه زادگاهم و نه محل سکونتم ، آنجا فقط من بودم و عملم بود و انسانهائی که بی هیچ چشم داشتی و بی دریغ دوستم داشتند . هنوز هم به درستی نمی دانم آنها این همه عشق را از کجا آورده بودند و در کجای وجودشان جای داده بودند که این چنین بی دریغ در آغوشم می کشیدند به جلو هل می دادند .

.... و امروز یکسالی از آن روزها می گذرد از آن روزها که من نابلد برای غرق نشدن ناشیانه دست و پا می زدم ، از آن روزها که خسته و عاصی به اینجا پناه می آوردم تا نقشی دیگر بزنم فردایم را . از آن روزها که می خواستم فریادم را بر سر زندگی آوار کنم بگویم من هستم هرچند خسته و ناامید ، اما من هستم و هنوز می توانم فعل خواستن را صرف کنم .

اما این روزها من دیگر خسته نیستم ، دیگر بی طاقت نمی شوم و حتی گاهی وقت کم می یاورم ، این روزها من از خودم راضی ام! و شادم از آنچه هستم تک تک حواسم را درک می کنم و از داشتنشان شادم ، گاهی مجبورم روزها و هفته ها کاری را دنبال کنم اما رزومره نیستم ، این روزها هر روز یک روز جدید است و من کم کم شنا را یاد گرفته ام نه آنقدر خوب که به خودم واگذراندم تنها آنقدر که روی آب بمانم و بیهوده دست و پا نزنم ، این روزها به سختی خودم را باز می شناسم ، گویا روزی در میان همین آبها مرده باشم و دوباره زاده شده باشم ، من این روزها خدائی دارم که سخت دوستش دارم هر چند که پیش تر سخت انکارش می کردم . من این روزها سرشار از امیدم ........

http://www.c60.ir

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 11:22 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

آيا من معتادم ؟

شاید شما اقرار نکنید که با مواد مخدر مشکل دارید.ویا خود تان را معتاد ندانید.

همه ما پیش داوری هایی از اعتیادداریم. در واقع اعتياد يك بيماريست ، مثل همه بيماري هاي ديگر ،وتنها فرقي كه دارد اينكه خود خواسته بوجود مي آيد ،ازروي نا آگاهي وعدم شناخت ودرك صحيح از سوءمصرف مواد مخدر  گرچه ترك اعتياد يك غلط مصطلح است ، حال چنانچه بپذيريم كه بيمار هستيم آنوقت خيلي از مشكلات حل خواهد شد ،وآنوقت است كه كلمه ترك مفهومی ندارد، همين نكته ظريف تاكنون باعث شده كه همه را به اشتباه بياندازد.

 به تجربه ثابت شده ُبيماري اعتياد تنها مختص به جسم نيست بلكه روان وتفكرات فرد در گير هم دچار تغیراتی شده که بايد  باز سازی شود  ، طي كردن اين مراحل هم نياز به فرايند زمان دارد ،و حداقل يازده ماه طول مي كشد،هيچ شبهه ديگري هم وجود ندارد،البته در صورتی که ا قدامات مثبتی را در این رابطه اغازکرده باشید.اگر شما با مشکلاتی دست وپنجه نرم می کنید ودر صدد چاره هستید ممکن است بتوانید خود را  نجات دهید مشروط به اینکه  خواستار روشن شدن وضعتان ودر صدد درمان باشید. .سوالاتی از نظرتان خواهد گذشت.

اگر شک دارید که معتاد هستید چند دقیقه از وقت خود را صرف خواندن سوالات زیر کنید وبه بهترین شکلی که می توانید صادقانه بدان ها باسخ دهید.

۱-آیابه تنهایی مواد مخدر مصرف کرده اید؟

۲-آیا  هیچگاه ماده مخدری را جایگزین ماده دیگری کرده اید؟

۳-آیا هیچگاه برای به دست اوردن نسخه بزشک جهت تهیه داروهای مخدر مجاز متوسل به دروغگویی و نیرنگ شده اید؟

۴-آیا هیچگاه ماده مخدری را  پنهان کرده اید ؟

۵-آیا مرتبا موقعی که از خواب بیدار می شوید یا می خواهید بخوابید مواد یا داروهای مخدر مصرف می کنید؟

۶-آیا هیچگاه از یک ماده مخدر برای خنثی کردن اثرات ماده دیگری استفاده کرده اید؟

۷-آیا از افراد و محل هایی که مصرف مواد مخدر را نا بسند می دانند دوری می کنید؟

۸-آیا هیچ وقت ماده مخدری را که نمی دانستید چیست وچه تاً ثیری دارد مصرف کرده اید؟

۹-آیا هیچ وقت به موقعیت شغلی یا فعالیت های تحصیلی شما به خاطر مصرف مواد مخدر خللی وارد شده است؟

۱۰-آیا هیچ وقت به دلیل مصرف مواد مخدر دستگیر شده اید؟

۱۱-آیا هیچ وقت درباره نوع ماده مخدری که مصرف می کنید و مقدار مصرف ان دروغ گفته اید؟

۱۲-آیا  خرید مواد مخدر را نسبت به سایر مسًولیت های ما لی خود دراولویت قرار می دهید؟

۱۳-آیا  هیچ وقت کوشش کرده اید تا مصرف خود را کنترل ویا متوقف کنید؟

۱۴-آیا هیچ وقت به خاطر مصرف مواد مخدر در زندان بیمارستان و یا مراکز باز بروری بوده اید؟

۱۵-آیا مصرف مواد مخدر بر روی خواب واشتهای شما تاً ثیر دارد؟

 ۱۶-آیا شده که بدون اینکه مصرف کنید شبها راحت بخوابید؟

۱۷-آیا شده که وقتی مصرف نمی کنید آبریزش بینی یا عطسه و یااسهال وسیم کشی داشته باشید؟

۱۸-آیاشده که تصمیم گرفته اید که مصرف نکنید اما امروزو فردا کرده باشید؟

۱۹- آیا شده که زود عصبانی بشوید ؟ وخیلی زود به هم بریزید ؟

۲۰-آیا شده که دوست داشته باشید اغلب تنها باشید ودر جوامع مختلف شرکت نکنید ؟

 ۲۱-وآیا شده که یک حس بدی بهت میگه دروغ نگو تو خودت بهتر از هرکسی خبر داری که وضعت خرابه؟

۲۲- آیا مدت های است که از دوستان خوبتان فاصله گرفته اید ؟

۲۳- آیا چهره شما تکیده ولاغر وسیاه نشده؟

البته سوالات زیادی وجود داره که فکر می کنم برای نمونه  کافی باشه حال چنانچه همه موارد فوق  ويا يكي دوتا از اونا ، با شما تطبيق داره ، يه راهنمايت مي كنم، البته تا دير نشده ،

همون كاري رو بكن كه هزاران نفر تو كنگره كرده اند وامروز بدون هيچگونه عوارض وهزينه وعود مجدد ورايگان به درمان قطعي رسيدند ، يكي از اونا خود من هستم ، يادت باشه هستند شياداني هستند كه به بهانه هاي واهي ازت پول مي گيرند ، يعني سركيسه ات  مي كنند ووقتي كه اعتراض كني ويا جواب نگيري بهت ميگن اراده نداري ، مثلا سه روزه ويا تضميني ويا يك هفته اي و.... 

 يه سري به سايت وتالار گفتگوي مصرف كنندگان مواد مخدر بزن ، توسط كساني اداره ميشود كه همه اين مراحل را طي كرده اند. وافتخاري حاضرند كمكت كنند.

 اينم لينك http://congress60.org/

|لينك ثابت| نوشته شده توسط rahmat در ساعت 09:58 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد


صفحه قبل «|» صفحه بعد